الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

 جای تاسف است که غیرمعصومین در امربمعروف و نهی از منکر حسین( ع) را مثال میزنند اما بسبک یزیدی( که میخواست به زور از امام بیعت بگیرد ) میخواهند به زور امربمعروف کنند. مشکل امثال اینها اینستکه تشخیص خودشان را چون تشخیص معصوم بی نقص میدانند.  در امربمعروف، مهمترین معروفی که نباید قربانی شود، شیوه ی آن است. و متاسفانه در چند دهه اخیر منطق قدرت آمرین بمعروف بر قدرت منطق آنها بطرز محسوسی غلبه داشته است،  و متاسفانه مثل بسیاری از اقدامات سلیقه‌ای انجام شده، هرگز تحقیقی جامع درمورد تاثیر این سبک امربمعروف درجامعه صورت نگرفته، که آیا این سبک امربمعروف تاثیر مثبت برجامعه داشته یا تاثیر منفی.  امیدوارم دلسوزان واقعی دین و دیانت، تلاشی موثر در راستای زدودن گرد تفکر خوارجی، از چهره ی سنتهای زیبای دینی( امربمعروف ) بنمایند. بیابیم در این روزهای حسینی، حسین( ع) مظلوم را تنها نگذاریم و نگذاریم اهداف و آرمانهای والای او قربانی سیاست زدگی و مصلحت اندیشی قدرت طلبان شود.

به امید ظهور منجی

ابوالفضل تقی پور

[ ۱۳٩۳/۸/٩ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

من دیگه خسته شدم بسکه چشام خیسه و نم ، خوب ببینمو بفهممو بازم چیزی نگم

من دیگه بریدم از بس که شکستم از خودی ، توی آینه خیره شم بگم به چشمام چی شدی

خستم از حرفای خوب و بی سر و ته بی ثمر ، حسرت یه عمرِ رفته عقده های تازه تر

متنفرم از آدمای بی مغزو شلوغ ، از کتابایی با اسمای قشنگ متن دروغ

همه از عشق میگن و باز آبروشو میبرن ، عقل کل نشون میدن از خودشون بی خبرن

وقتی حتی نمیخوای بازی کنی بازیت میدن ، حتی میخوای خودتم که باشی باز نمیزارن

همه میخوان اونی باشی که خیالشون میخواد ، من دیگه داره از این بازی سیرک بدم میاد

مد شده حرف های پوچ و گنده و بی سر و دست ، بگو تا کی باید این نمایش و دیدو نشست

هر چقدر زانو زدیم راه اومدیم دیگه بسه ، هر چقدر خورد شدیم و دم نزدیم دیگه بسه

عاشق و عارف و درویش و من و تو و خدا ، روبروت وای میستیمو با هم میخونیم همصدا

دیگه نوبت توئه خسته شی دنیا بشکنی  ، این بار ایستادم تا آخرش با کفش آهنی

بات میجنگم تا نگی ترسیده بودپیاده شد ، بسکه پشت پا زدی گذشتن از تو ساده شد

                          رضا صادقی

[ ۱۳٩٢/٥/۱٧ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

خانمی میانسال بود که احساس ورشکستگی عاطفی میکرد. خیلی ناراحت بود. دلش شکسته بود. اخیرا بارها این آهنگو با خودش زمزمه کرده بود که : ازتوباید میگذشتم ، ولی افسوس نتونستم ، توعروسک بودی و من ، آخر قصّه دونستم ، تو وجود خالی تو ، جز دروغ هیچی ندیدم ، کاش میشد به این حقیقت ، پیش از اینها می رسیدم ، سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم ، کاش تورو از روز اول ، مثه امروز می شناختم ... آخه اون مدتها به پای همسر خودش ایستاده بود و به همۀ وسوسه ها پشت پا زده بود. هیچکس به چشمش زیبا نمیومد ، صبحشو با بیدار کردن او و شبهاشو با شب بخیر گفتن به او سپری کرده بود. با غمهای او غمگین و باشادیهاش شاد میشد..... و در حالیکه او خودشو وقف همسرش کرده بود ، ویروس خیانت وارد زندگیش شده بود. میگفت: دیگه مثه قبلنا بهم محل نمیذاشت ، ناراحتیم براش مهم نبود ، براش شده بودم مثه دیوار. گویا بود و نبودم دیگه براش مهم نبود. نگاههای مصنوعی و ابراز محبتهای ظاهریش ، شاید کمی دلخوشم میکرد ، اما بیشتر نگرانم میکرد. رفتارهاش مشکوک شده بود. و نهایتا چیزی که ازش میترسیدم به سرم اومد: خیانت. اول فکر میکردم فقط با یکنفره ، اما بعدا فهمیدم پای افراد دیگه ای هم وسطه. اولش که بهش میگفتم انکار میکرد ، اما بقول رامیلا خائن مثه کبک میمونه. وقتی سرش تو برف خیانته ، فکر میکنه کسی متوجه نمیشه. اما خیلی واضحه. داد میزنه.

« هجوم افکار مختلف داره دیوونم میکنه. وقتی فکر میکنم به لحظاتی که من تو فکر او بودم و او با یکی دیگه بوده ، آتیش میگیرم. وای خدای من. چرا این افکار رهام نمیکنه؟ »

شنیدم کلاغه میگه ، دل دادی به یار دیگه ، شنیدم یه چند صباحی ، توی کفشای تو ریگه ، شنیدم کلاغه گفته ، باوفایی حرف مفته ، این روزا کبک خیانت ، لابلای برفا خفته ، شنیدم کلاغه دیده ، یکی تو دلت خوابیده ، و تو به کلاغه گفتی ، که شتر دیده ندیده ، کلاغه گفته به خنده ، معرفت کیلویی چنده ، یار دیروز تو حالا ، به ریشت با او میخنده ، کلاغه گفته که وقتی ، تو بودی توفکر یارت ، یار با دلدار جدیدش ، کاشته بودن سرکارت ، به کلاغه گفتم ای وای ، حالمو خراب نمودی  .... چه دردناک .... ناراحت بود ، کلافه بود ، میخواست سربه بیابون بذاره ، « خدااااااااااااااااااا ، خدایا به سرش بیار ، خداااااااااااا ، خدا حلالش نمیکنم ، خدای من تقاص منو ازش بگیر!!!! »

سعی کردم کمی بهش دلداری بدم. اما آروم نمیشد. میگفت: آقای تقی پور ، تا توی چنین موقعیتی قرار نگیری ، نمیتونی درک کنی که من چه رنج عظیمی رو تجربه میکنم. بهش حق دادم و سعی کردم آرومش کنم....

هرگاه بین یک زوج ، بمرور و بدلایل مختلف فاصله بیفته ، و طرفین یا برای هم تکراری بشن ، یا از هم خسته بشن ، یا یکی تنوع طلب باشه و نتونه به یکی اکتفا کنه ، و نیز به دلایل دیگه ، کم کم سروکلۀ کبک خیانت بینشون پیدا میشه. و معمولا یکی وفادار میمونه و دیگری شروع میکنه به بیوفایی. خائنه اولین بار که خیانت میکنه ، احساس گناه میکنه ، اما بمرور زمان براش عادی میشه. حتی ممکنه اوایل قصد اصلیشم خیانت نباشه اما به اون سمت بره. کم کم فرد ، خائن و بمرور مرزی میشه: مرز بین خیانت و وفا. او بارها تصمیم میگیره خیانت نکنه ، اما با کوچکترین سردی و ناراحتی که با جفت خودش پیدا میکنه ، چون لب مرزه ، بلافاصله هوس خیانت به سرش میزنه. درمان خیانت ، کار سختیه. خائن تا وقتی که در مرز بین وفا و خیانته ، بسیار در معرض لغزشه. او باید خودشو درمان کنه. و البته روابط زوجین هم نیاز به بازسازی داره. معمولا ( اما نه در همۀ موارد ) هر دو نفر در وقوع خیانت نقش دارن. خائن با بی احتیاطیهاش و نیز با معضلات اخلاقیش ، و قربانی هم با بی توجهی هاش.

به تمام کسانی که هنوز درگیر خیانت به زوجشون نشدن ، پیشنهاد میکنم ، همان ابتدای مسیر ترمز کنن و برگردن. مسیر فریبنده ایه. اولش ممکنه حتی بانیت خوب شروع بشه اما کم کم به جای بد کشیده میشه. باور کنید این مسیر مثل باتلاقه. چنان شما رو می بلعه که دیر بجنبید غرق شدید. پس بهوش باشید و هرگز نزدیک مرز خیانت نشید. اونجا ابتدای مسیر جهنمه

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

خبر: « حسین باقری معاون وزیر کشور و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، از امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی ( !!!!!!!! ) خبر داد و خاطرنشان کرد: در مرحله اول با حوزه‌های علمیه قم، مشهد، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزه‌های علمیه برای بکارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.» منبع: سایت آفتاب نیوز

نظر پیامبر (ص): در سال نهم هجرت اﺑﺮاهیم ﻓﺮزﻧﺪ 18ﻣاهۀ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ وﻓﺎت ﯾﺎﻓﺖ و داﻏﯽ ﺟﺎﻧﺴﻮز ﺑﺮ وﺟﻮد ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻧﺸﺴﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺮگ اﺑﺮاهیم ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪ و ﮔﺮﯾﺴﺖ. در روز وﻓﺎت اﺑﺮاهیم ، ﮐﺴﻮف واﻗﻊ ﺷﺪ. ﻋﺪه ای ﭘﻨﺪاﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ همدردی ﺑﺎ پیامبر در داغ ﻓﺮزﻧﺪش ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﮐﺪر ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻣﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺮﺧﻼف ﺑﺴﯿﺎری از ﻓﺮﺻﺖ ﻃﻠﺒﺎن و رهبران ﺑﺎﻃﻞ ﮐﻪ از جهل و ﺧﺮاﻓﻪ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮد ﺳﻮد ﻣﯽﺟﻮﯾﻨﺪ، ﺑﺮﻓﺮاز ﻣﻨﺒﺮ رﻓﺖ و ﻓﺮﻣﻮد: «ان اﻟﺸﻤﺲ و اﻟﻘﻤﺮ آﯾﺘﺎن ﻣﻦ آﯾﺎت اﷲ ﯾﺠﺮﯾﺎن ﺑﺎﻣﺮه ﻣﻄﯿﻌﺎن ﻟﻪ ﻻﯾﻨﮑﺴﻔﺎن ﻟﻤﻮت اﺣﺪ وﻻ ﻟﺤﯿﺎﺗﻪ.» یعنی: « ﺧﻮرﺷﯿﺪ و ﻣﺎه دو ﻧﺸﺎﻧﻪ از ﻧﺸﺎنه های ﺧﺪاوﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ دﺳﺘﻮر او در ﺣﺮکتند و در اﺧﺘﯿﺎر اوﯾﻨﺪ. آن دو ﺑﺮای ﻣﺮگ و زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮدی ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ.»  بحار الانوار، ج 15، ص 392 .

  1. کاش دوستان و دلسوزان در حوزۀ علمیه از پیامبر الگو گرفته و با این اقدام سازمان مدیریت بحران ، برخورد شایسته ای میکردند که جلوی خرافه پرستی که از آفات جوامع دینی است را گرفته و حساب حوزه را از اینگونه عقاید جدا میکردند.
  2. باتوجه به مشکلات اقتصادی کشور و در زمانی که خیلی از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند ، امیدوارم برای چنین اقداماتی حداقل بودجه ای در نظر نگرفته باشند.
  3. اگر فرض هم بگیریم که دعای افراد یا سایر اقدامات معنوی میتواند روی حوادث طبیعی تاثیر گذار باشد ، این افراد چه ویژگیهایی باید داشته باشند؟ و آیا در حوزه چنین افرادی پیدا میشود؟ آیا فقط در حوزه چنین افرادی وجود دارند؟
  4. در حالی که اقدامات دولت برای اشتغال جوانان بیکار همچنان با وعده و وعید، کم نتیجه مانده ، آیا این نیز نوعی اشتغال زایی است؟ یا راهکاری برای حل بحران؟ کاش علمی تر به قضایا نگاه میکردیم.
  5. در طول 35 سال اخیر اقدامات سلیقه ای زیادی انجام شده که متاسفانه هرگز تحقیقات علمی در مورد فرضیۀ پایۀ اقدامات مذکور یا انجام نشده یا اگر شده بدلایل مختلف منتشر نشده است. امیدوارم وزیر محترم کشور از معاونت مربوطه درخواست بررسی علمی اثربخشی این اقدام را نموده و صادقانه نتایج آن اعتبارسنجی و منتشر شود. و اگر به این نتیجه رسیدند که پیامبر(ص) درست میفرمایند و بین حوادث طبیعی و اخم و لبخند افراد رابطه ای نیست ، برای همیشه جلوی این اقدامات سلیقه ای را بگیرند. و اگر نتایج تحقیقات حاکی از اثربخشی معنادار این اقدامات در پیشگیری از زلزله و ... بود ، به ما هم اطلاع دهند تا در چنین اقدامات خیرخواهانه ای شرکت کنیم. حقوق هم نمیخواهیم.
  6. در قرآن کریم خداوند میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»: «  و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می‏آوردند و تقوا پیشه می‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‏گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» بدون تردید گردش چرخهای جهان براساس نظم دقیق و حساب شده ای است که بزرگی خالق آنرا نشان داده و بشر که بزرگترین مخلوق اوست در طی تاریخ و به مدد دانشمندان علوم مختلف ، مکانیسم طبیعی حوادث مختلف را کشف نموده و مانع سودجویی سودجویان از جهل مردم شده است. بعنوان مثال دوره ای از تاریخ را بخاطر بیاورید که مردمان جاهل و سودجویان فاسق ، کسوف و خسوف را به خشم خدایان از مردم نسبت می دادند و بعدها دانشمندان مکانیسم طبیعی آنرا نشان دادند و مشخص شد که ربطی به خشم و محبت و غیرو ندارد. و اگر خداوند در این آیه برکات آسمان و زمین را بعنوان پاداش ایمان افراد مطرح می نمایند ، بی تردید منظور صرفا ادای شهادتین و دست روی دست گذاشتن و صرفا اکتفا به دعا کردن نیست. وقتی امروزه به تلاش دانشمندان ، انسان میتواند ابرها را باردار نموده و بارش باران را تسریع نماید ، شاید بتوانیم به گشایش برکات آسمانی برای انسانهایی پی ببریم که ایمان واقعی به خدا را در قالب ایمان به توانییهای خویشتن به منصۀ ظهور رسانده اند. همان خویشتنی که حضرت علی (ع) شناخت خدا را نتیجۀ طبیعی شناخت آن میداند، آنجا که میفرماید: « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . پس بیاییم بجای شیوه های خرافی ، بزرگی انسان به عنوان اشرف مخلوقات و بزرگی خداوند تبارک و تعالی را باور نموده و در عمل پیاده نماییم ، باشد که ماهم روزی بسان کشورهای پیشرفته ، از نظر علمی و عملی به پیشرفتهایی آنچنان که شایستۀ اشرف مخلوقات است نائل شویم، نه آنکه روز بروز در خرافات بیشتر غرق شویم.
[ ۱۳٩۱/٥/٢٤ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

« محبوب من! طی چندسال اخیر زیاد دیده ام و شنیده ام که حقانیت شما را زیر سوال برده اند: چه آنها که دستی در پژوهش دارند و چه آنهایی که بیسوادند و خود را علامه دهر میدانند. اخیرا هجمه ها بسمت شما بسیار بیشتر از گذشته شده و عجیب است که بسیاری از منتقدان شما ، افرادی هستند که عقاید خودشان را درحد وحی مُنزل قبول دارند ، اما شما که برآمده از وحی هستید را زیر سوال برده یا انکار مینمایند. احساس میکنم امروز دوست و دشمن کمر به نابودی شما بسته اند. دشمنان آگاهانه و از سرضعف ، و دوستان جاهلانه و از سر سطحی نگری. از دشمنان گلایه ندارم ، چرا که دشمن هستند و اگر جز این میکردند ، جای تعجب داشت. اما گلایۀ من از دوستان است. از شما میخواهم که با قدرت روشنگریتان ، این دوستان و مرا آگاه سازید. دوستانی که آنها را چند گروه میدانم:

گروه اوّل: دوستانی که دست نشاندۀ دشمنان شما هستند ، و در لباس دوست عمل میکنند. گروه دوّم: آنان که با زیر سوال بردن شما میخواهند برای خودشان شهرتی دست وپا کنند. گروه سوّم: آنان که از شما بعنوان ابزاری برای حفظ قدرت و مقام خویش ، سوء استفاده مینمایند. گروه چهارم: آنان که دانشگاهی هستند و بجای شناخت ضعفهای خودشان بکمک شما ، میخواهند ضعفهای شما را بکمک خودشان بشناسند. گروه پنجم: آنان که دانشگاهی هستند و با چند تعریف و تمجید از سوی دانشجویان و مقداری هم سوت وکف ، دچار توهم شده و احساس دانشمندی مطلق مینمایند و دیگر خدارا بنده نیستند و طبیعتا شمارا نیز قبول ندارند و به انحاء مختلف حقانیت شمارا زیرسوال میبرند. گروه ششم: آنان که دانشگاهی هستند و شمارا در هدایت و رستگاری بشر ضعیف میدانند و میخواهند خدایی کنند و مکتبی قویتر از شما بدین منظور تدوین نمایند.کسانی که نگاهشان به شما از بالا به پایین است ، نه از پایین به بالا. گروه هفتم: آنان که حوزوی هستند و درحالیکه از فهم کتب سادۀ مقطع راهنمایی عاجز بوده اند ، قصد فهم و تبلیغ شما را کرده اند و بواسطۀ ضعفی که در فهمشان و در روش تبلیغشان دارند ، بادفاع نادرست از شما ، شمارا زیر سوال میبرند. گروه هشتم: آنان که حوزوی هستند و فهم خودشان از شما را ، تنها فهم صحیح دانسته و بجای برخورد منطقی با دیگرانی که فهم متفاوتی دارند ، دائماً آنها را تکفیر نموده و هرروز حکم ارتداد جدیدی صادر میکنند. از دید اینها همه گمراه هستند بجز خودشان. گروه نهم: آنان که حوزوی هستند و دلسوز ، وشما را درحدّ ظرفیتشان خوب فهمیده اند، اما بواسطۀ ضعف در خودآگاهی ، صرفاً در حرف شما را تبلیغ میکنند و در عمل و رفتار ، مرام دشمنان شمارا. اینها کسانی هستند که با تناقض در حرف و عمل ، بیشترین ضربه را به جایگاه شما و تعالیم ارزشمندتان در جامعه میزنند. گروه دهم: آنان که حوزوی هستند و بواسطۀ ضعف شخصیتی و برای محبوب بودن و پرطرفدار شدن ، حاضرند حرام خدارا حلال و حلال خدا را حرام نمایند و هرروز بدعتی دردین میگذارند. گروه یازدهم: آنان که حوزوی هستند و متحجّر. اینها بیش از محتوای شما ، ظاهر شما را شناخته اند ( و همین ظاهر را هم نفهیمده اند). آنقدر در زیر و زبر کلمات شما گیر کرده اند ، که متوجه نیستند این کلمات برای چه نازل شده اند. اینها بیشتر شبیه دانشجویان رشته عربی هستند. برای آنها خداوند تبارک وتعالی مثل معلّم عربی است و نماز همچون امتحان عربی. بیشتر دنبال حفظ شما هستند تا فهم شما. دینشان نوعی آداب وسواسی است و مبنای رفتارشان ، آن چیزی است که از والدینشان یاد گرفته اند، نه آن چیزی که شما تایید میکنید. این گروه بدترین دشمنان دوست نمای شما هستند. عرصه اجتماع برای این گروه میدان جنگ است و مخالفان، دشمن. دائما دنبال بهانه ای برای دستگیری و زندانی کردن افرادند. منطقشان منطق زور است. گروه دوازدهم: آنان که از عوام مردم هستند ( عوام در دین )، اکثراً با یادگیری ناقص و تحریف شده ازشما ، چهره ای ناجور از یک مسلمان را بروز میدهند که هر بنی بشری را فراری میدهد. اینها عموما هرچه از شما که بنفع خودشان باشد را قبول دارند و هرچه به ضررشان باشد را نادیده میگیرند. آنچه را هم که قبول دارند ، یک بام و چند هوا عملی مینمایند. آنها اکثراً شمارا برای قسم دروغ نیاز دارند و سرقبر مرده هایشان. گروه سیزدهم: عده ای از عوام هستند که به شما بی توجهی و کم محلی میکنند و حتی برخیشان پارا از این فراتر گذاشته و شما را قبول ندارند. اینها دو دستی به دنیا چسبیده اند و کسب لذت هدف اصلی زندگیشان است. اساسا خدا را ساخته ذهن بشر میدانند و طبیعتا شمارا نیز. 

محبوب من! در این بین ، حداقلی از افراد نیز وجود دارند (از دانشگاهی و حوزوی و سایرمردم) که حقیقتاً تمام تلاششان را میکنند تا انسانی باشند ، آنچنانکه شما انتظار دارید.  اینها بیش از شعار ، اهل عمل به تعالیم شما هستند. ظاهرشان حسینی نیست و رفتارشان یزیدی. سعی میکنند از نظر اخلاقی و رفتاری بگونه ای باشند ، که آورندۀ شما (پیامبر صلوات الله) یادشان داده: همان پیامبری که علت بعثت خود را تکمیل اخلاق میداند. اینها عاملین به اخلاق محمّدی هستند.

محبوب من! این نامه را بواسطۀ نگرانی از بابت موقعیت شما ننوشتم. چراکه میدانم شما « قطعاً شکست ناپذیرید » (فصّلت 41). بلکه بدلیل نگرانی از وضعیت کسانی نوشتم که دوست دار واقعی شما هستند و ممکن است دراین فضای مسموم ، دچار تردید و لغزش شوند. از شما میخواهم به این گروه و به این حقیر کمک نمایی تا راه صحیح را بیابیم و هرگز از آن خارج نشویم. به حرمت لیالی قدر ، وجودت را از ما دریغ نکن. »

«  لَوْ أَنْزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ » : « اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‏کردیم ، قطعاً از ترس خدا فروتن شده و شکاف برمی داشت » حشر 21

در ادامه مطلب مقاله ای از وبلاگ ( ازهمه چیز ) در خصوص اثبات حقانیت قرآن تقدیم به خوانندگان محترم:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٥/٢٠ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس