الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

1. چندین سال پیش در ایران اگر میخواستی از هاشمی رفسنجانی نقد کنی ، اکثرا اما نه همیشه ، مورد هجوم یکسری تندرو قرار میگرفتی که تورا ضد انقلاب و مخالف نظام میدانستند. زمانی بود که درنماز جمعه شعار میدادند: « مخالف هاشمی مخالف رهبر است ، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است » و به این ترتیب جلوی هرگونه نقدی از عملکرد هاشمی را میگرفتند. نقدهایی که اگر بموقع انجام میشد ( چه از ایشان چه از همۀ مسئولین )، شاید جلوی بسیاری از اشتباهاتی که به ضرر این مملکت صورت گرفت ، و توسط عده ای مغرض به جفا بنام اسلام نوشته شد ، گرفته میشد.

2. این رویۀ غلط از دیرباز در ایران بوده و هست که حساب افراد به حساب انقلاب گذاشته میشود ، و حساب انقلاب به حساب اسلام. هرچند که نوعاً افراد سعی میکنند مطابق اهداف انقلاب عمل کنند ( اما نه همیشه ) ، و انقلاب هم تلاش میشود در راستای اسلام پیش رود. اما چون افراد غیرمعصوم هستند و ممکن است خطا کنند ، بهتراست عملکرد آنها عین اهداف انقلاب اسلامی تلقی یا وانمود نشود ، و منتقدین این افراد ، ضد انقلاب معرفی نشوند ، و انقلاب نیز چون توسط غیرمعصومین هدایت میشود ، و ممکن است گاهی نتوانند صددرصد آنرا در مسیر اسلام پیش برند ، نقد انقلاب نیز نقد اسلام محسوب نشود ، و منتقدین انقلاب ، ضداسلام معرفی نشوند. در چنین شرایطی میتوانیم امیدوار باشیم که افرادی مثل هاشمی رفسنجانی با قرارگرفتن در فضای نقد آزاد و منطقی از یار امام تبدیل به فردی غیرقابل اعتماد ( به تعبیر آقای احمد خاتمی و به فرض درستی مدعای ایشان) نشوند ، و انقلاب نیز از مسیر اسلام خارج نشود.

3. مطابق فرمایش معصوم که میفرماید آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند و بلعکس ، چه خوب بود آقای احمد خاتمی و همفکرانش ، حال که تحلیل تغییرات هاشمی رفسنجانی را مجاز دانسته اند ، فضایی ایجاد کنند که مخالفان آقای احمد خاتمی و همفکرانش نیز بتوانند تغییرات ایشان را تحلیل و به نقد بکشند. مگر اینکه ایشان مخالف و منتقد خودشان را مخالف و منتقد رهبری بدانند که باز چرخۀ معیوب شکل خواهد گرفت. مثلا شاید بد نباشد یکی اجازه پیدا کند که درمورد تفاوت سبک زندگی برخی افراد در قبل و بعد از انقلاب ، و قبل و بعداز قدرت ، صحبت کند یا مقاله بنویسد. اینکه قبل از انقلاب قوت غالب عده ای چه بود و بعداز انقلاب چه شد؟ وسیلۀ نقلیه شان چه بود و چه شد؟ درآمدشان و موجودی حساب بانکیشان چه بود و چه شد؟ محل زندگیشان کجا بود و کجا رفت؟ خرج میهمانیهایشان ، پوشاک خود و فرزندانشان ، فرش زیرپایشان چه بود و چه شد؟ پست و مقام بستگانشان چه بود و چه شد؟ و .... باشد که اسلام و چهره اش قربانی خودخواهی و خودبینی عده ای نشود. باشد که با رعایت اخلاق محمدی (ص) و علوی (ع) در تمام عرصه ها بخصوص عرصۀ مدیریت جامعه ، روزبروز بر عاشقان اسلام افزوده شود و این جوّ منفی دین گریزی که بمرور عرصۀ اجتماع را فرامیگیرد از بین برود.

4. و در پایان فرازهایی از نامه امیر قلبها (ع) به مالک اشتر: « هرگز به خشمی، که از آن، امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیر ساخته‌اند و باید فرمان من اطاعت ‌شود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونی‌ها در نعمت‌هاست. هرگاه، از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آن‌ها توانایی نیست. این نگریستن سرکشی تو را تسکین می‌دهد و تندی و سرافرازی را فرو می‌کاهد و خردی را که از تو گریخته ‌است به تو باز می‌گرداند. بپرهیز از این‌که خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بی‌مقدار سازد. باید که محبوب‌ترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانه‌روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم توده‌های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آن‌که، خشم نزدیکان اگر توده‌های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد. با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی، عذرت پذیرفته‌ آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که‌ برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت. و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری‌جویی‌ و گردنکشی است و در معاملت‌ با مردم رعایت انصاف نکنند. ریشه ایشان را با قطع‌ موجبات آن صفات قطع کن. به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به‌ اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمین‌های‌ مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان‌ برسانند و بخواهند بار زحمت‌ خود بر دوش آنان نهند. پس لذت و گوارایی، نصیب‌ ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد. اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوند پاداش شکیبایی تو را خواهد داد.»

بامید ظهور منجی (عج)

لینک ویدئو http://hn13.asset.aparat.com/aparat-video/d0e6ede23b811c613725d1542992b7ea1242274__65000.mp4

[ ۱۳٩٤/٢/۸ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

این روزا خیلیها دم از حب فاطمه( س) و عزاداری برای ایشون میزنن. امشب سال تحویل همه ما میخوایم بگیم« یا مقلب... حول حالنا الی احسن الحال ». بیاییم واقعا تصمیم بگیریم درسال نو بسمت بهترین حال حرکت کنیم. هم محب پنج تن باشیم هم پیرو راه و رسم رفتار و زندگی کردنشون. اگه اونا متظاهر بودن ماهم باشیم. اما اگه صادق و روراست و درستکار بودن، حداقل اگه صادق و روراست و درستکار نیستیم متظاهر نباشیم. انصافا چندنفر امسال خرید عید نکردن؟ چند نفر خودشونو برای جشن و شادی عید و دید و بازدیدهاش آماده نکردن؟ چندنفر از اینکه بعداز یکسال کارکردن قراره دوهفته استراحت کنن خوشحال نبودن؟ چندنفر برای عید هزینه نکردن و ازدرآمد شخصیشون برای زنده نگه داشتن مرام و مسلک معصومین هزینه کردن؟( نه از جیب بیت المال ) و تظاهر نکردن؟ 
بیاییم واقعا فاطمه گونه رفتار و زندگی کنیم و درسال نو بدیها و پلیدیها رو ازخودمون دور کنیم. بنظرمن کسی که عید رو با شادی آغازمیکنه و در کنارش فاطمی زندگی میکنه، بهتراز کسیه که با غم شروع کنه و کوفی مسلک و عمروعاصی زندگی کنه. فاطمه( س) نیازی به عزاداریهای ما نداره. او انتظار داره اصول دین پدرش( که برای کامل کردن اخلاق تنظیم شده ) رعایت بشه. سال نو مبارک تمام کسانی که میخوان فاطمی زندگی کنن

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

 جای تاسف است که غیرمعصومین در امربمعروف و نهی از منکر حسین( ع) را مثال میزنند اما بسبک یزیدی( که میخواست به زور از امام بیعت بگیرد ) میخواهند به زور امربمعروف کنند. مشکل امثال اینها اینستکه تشخیص خودشان را چون تشخیص معصوم بی نقص میدانند.  در امربمعروف، مهمترین معروفی که نباید قربانی شود، شیوه ی آن است. و متاسفانه در چند دهه اخیر منطق قدرت آمرین بمعروف بر قدرت منطق آنها بطرز محسوسی غلبه داشته است،  و متاسفانه مثل بسیاری از اقدامات سلیقه‌ای انجام شده، هرگز تحقیقی جامع درمورد تاثیر این سبک امربمعروف درجامعه صورت نگرفته، که آیا این سبک امربمعروف تاثیر مثبت برجامعه داشته یا تاثیر منفی.  امیدوارم دلسوزان واقعی دین و دیانت، تلاشی موثر در راستای زدودن گرد تفکر خوارجی، از چهره ی سنتهای زیبای دینی( امربمعروف ) بنمایند. بیابیم در این روزهای حسینی، حسین( ع) مظلوم را تنها نگذاریم و نگذاریم اهداف و آرمانهای والای او قربانی سیاست زدگی و مصلحت اندیشی قدرت طلبان شود.

به امید ظهور منجی

ابوالفضل تقی پور

[ ۱۳٩۳/۸/٩ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

خانمی میانسال بود که احساس ورشکستگی عاطفی میکرد. خیلی ناراحت بود. دلش شکسته بود. اخیرا بارها این آهنگو با خودش زمزمه کرده بود که : ازتوباید میگذشتم ، ولی افسوس نتونستم ، توعروسک بودی و من ، آخر قصّه دونستم ، تو وجود خالی تو ، جز دروغ هیچی ندیدم ، کاش میشد به این حقیقت ، پیش از اینها می رسیدم ، سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم ، کاش تورو از روز اول ، مثه امروز می شناختم ... آخه اون مدتها به پای همسر خودش ایستاده بود و به همۀ وسوسه ها پشت پا زده بود. هیچکس به چشمش زیبا نمیومد ، صبحشو با بیدار کردن او و شبهاشو با شب بخیر گفتن به او سپری کرده بود. با غمهای او غمگین و باشادیهاش شاد میشد..... و در حالیکه او خودشو وقف همسرش کرده بود ، ویروس خیانت وارد زندگیش شده بود. میگفت: دیگه مثه قبلنا بهم محل نمیذاشت ، ناراحتیم براش مهم نبود ، براش شده بودم مثه دیوار. گویا بود و نبودم دیگه براش مهم نبود. نگاههای مصنوعی و ابراز محبتهای ظاهریش ، شاید کمی دلخوشم میکرد ، اما بیشتر نگرانم میکرد. رفتارهاش مشکوک شده بود. و نهایتا چیزی که ازش میترسیدم به سرم اومد: خیانت. اول فکر میکردم فقط با یکنفره ، اما بعدا فهمیدم پای افراد دیگه ای هم وسطه. اولش که بهش میگفتم انکار میکرد ، اما بقول رامیلا خائن مثه کبک میمونه. وقتی سرش تو برف خیانته ، فکر میکنه کسی متوجه نمیشه. اما خیلی واضحه. داد میزنه.

« هجوم افکار مختلف داره دیوونم میکنه. وقتی فکر میکنم به لحظاتی که من تو فکر او بودم و او با یکی دیگه بوده ، آتیش میگیرم. وای خدای من. چرا این افکار رهام نمیکنه؟ »

چه دردناک .... ناراحت بود ، کلافه بود ، میخواست سربه بیابون بذاره ، « خدااااااااااااااااااا ، خدایا به سرش بیار ، خداااااااااااا ، خدا حلالش نمیکنم ، خدای من تقاص منو ازش بگیر!!!! »

سعی کردم کمی بهش دلداری بدم. اما آروم نمیشد. میگفت: آقای تقی پور ، تا توی چنین موقعیتی قرار نگیری ، نمیتونی درک کنی که من چه رنج عظیمی رو تجربه میکنم. بهش حق دادم و سعی کردم آرومش کنم....

هرگاه بین یک زوج ، بمرور و بدلایل مختلف فاصله بیفته ، و طرفین یا برای هم تکراری بشن ، یا از هم خسته بشن ، یا یکی تنوع طلب باشه و نتونه به یکی اکتفا کنه ، و نیز به دلایل دیگه ، کم کم سروکلۀ کبک خیانت بینشون پیدا میشه. و معمولا یکی وفادار میمونه و دیگری شروع میکنه به بیوفایی. خائنه اولین بار که خیانت میکنه ، احساس گناه میکنه ، اما بمرور زمان براش عادی میشه. حتی ممکنه اوایل قصد اصلیشم خیانت نباشه اما به اون سمت بره. کم کم فرد ، خائن و بمرور مرزی میشه: مرز بین خیانت و وفا. او بارها تصمیم میگیره خیانت نکنه ، اما با کوچکترین سردی و ناراحتی که با جفت خودش پیدا میکنه ، چون لب مرزه ، بلافاصله هوس خیانت به سرش میزنه. درمان خیانت ، کار سختیه. خائن تا وقتی که در مرز بین وفا و خیانته ، بسیار در معرض لغزشه. او باید خودشو درمان کنه. و البته روابط زوجین هم نیاز به بازسازی داره. معمولا ( اما نه در همۀ موارد ) هر دو نفر در وقوع خیانت نقش دارن. خائن با بی احتیاطیهاش و نیز با معضلات اخلاقیش ، و قربانی هم با بی توجهی هاش.

به تمام کسانی که هنوز درگیر خیانت به زوجشون نشدن ، پیشنهاد میکنم ، همان ابتدای مسیر ترمز کنن و برگردن. مسیر فریبنده ایه. اولش ممکنه حتی بانیت خوب شروع بشه اما کم کم به جای بد کشیده میشه. باور کنید این مسیر مثل باتلاقه. چنان شما رو می بلعه که دیر بجنبید غرق شدید. پس بهوش باشید و هرگز نزدیک مرز خیانت نشید. اونجا ابتدای مسیر جهنمه

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

خبر: « حسین باقری معاون وزیر کشور و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، از امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی ( !!!!!!!! ) خبر داد و خاطرنشان کرد: در مرحله اول با حوزه‌های علمیه قم، مشهد، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزه‌های علمیه برای بکارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.» منبع: سایت آفتاب نیوز

نظر پیامبر (ص): در سال نهم هجرت اﺑﺮاهیم ﻓﺮزﻧﺪ 18ﻣاهۀ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ وﻓﺎت ﯾﺎﻓﺖ و داﻏﯽ ﺟﺎﻧﺴﻮز ﺑﺮ وﺟﻮد ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻧﺸﺴﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺮگ اﺑﺮاهیم ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪ و ﮔﺮﯾﺴﺖ. در روز وﻓﺎت اﺑﺮاهیم ، ﮐﺴﻮف واﻗﻊ ﺷﺪ. ﻋﺪه ای ﭘﻨﺪاﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ همدردی ﺑﺎ پیامبر در داغ ﻓﺮزﻧﺪش ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﮐﺪر ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻣﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺮﺧﻼف ﺑﺴﯿﺎری از ﻓﺮﺻﺖ ﻃﻠﺒﺎن و رهبران ﺑﺎﻃﻞ ﮐﻪ از جهل و ﺧﺮاﻓﻪ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮد ﺳﻮد ﻣﯽﺟﻮﯾﻨﺪ، ﺑﺮﻓﺮاز ﻣﻨﺒﺮ رﻓﺖ و ﻓﺮﻣﻮد: «ان اﻟﺸﻤﺲ و اﻟﻘﻤﺮ آﯾﺘﺎن ﻣﻦ آﯾﺎت اﷲ ﯾﺠﺮﯾﺎن ﺑﺎﻣﺮه ﻣﻄﯿﻌﺎن ﻟﻪ ﻻﯾﻨﮑﺴﻔﺎن ﻟﻤﻮت اﺣﺪ وﻻ ﻟﺤﯿﺎﺗﻪ.» یعنی: « ﺧﻮرﺷﯿﺪ و ﻣﺎه دو ﻧﺸﺎﻧﻪ از ﻧﺸﺎنه های ﺧﺪاوﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ دﺳﺘﻮر او در ﺣﺮکتند و در اﺧﺘﯿﺎر اوﯾﻨﺪ. آن دو ﺑﺮای ﻣﺮگ و زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮدی ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ.»  بحار الانوار، ج 15، ص 392 .

  1. کاش دوستان و دلسوزان در حوزۀ علمیه از پیامبر الگو گرفته و با این اقدام سازمان مدیریت بحران ، برخورد شایسته ای میکردند که جلوی خرافه پرستی که از آفات جوامع دینی است را گرفته و حساب حوزه را از اینگونه عقاید جدا میکردند.
  2. باتوجه به مشکلات اقتصادی کشور و در زمانی که خیلی از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند ، امیدوارم برای چنین اقداماتی حداقل بودجه ای در نظر نگرفته باشند.
  3. اگر فرض هم بگیریم که دعای افراد یا سایر اقدامات معنوی میتواند روی حوادث طبیعی تاثیر گذار باشد ، این افراد چه ویژگیهایی باید داشته باشند؟ و آیا در حوزه چنین افرادی پیدا میشود؟ آیا فقط در حوزه چنین افرادی وجود دارند؟
  4. در حالی که اقدامات دولت برای اشتغال جوانان بیکار همچنان با وعده و وعید، کم نتیجه مانده ، آیا این نیز نوعی اشتغال زایی است؟ یا راهکاری برای حل بحران؟ کاش علمی تر به قضایا نگاه میکردیم.
  5. در طول 35 سال اخیر اقدامات سلیقه ای زیادی انجام شده که متاسفانه هرگز تحقیقات علمی در مورد فرضیۀ پایۀ اقدامات مذکور یا انجام نشده یا اگر شده بدلایل مختلف منتشر نشده است. امیدوارم وزیر محترم کشور از معاونت مربوطه درخواست بررسی علمی اثربخشی این اقدام را نموده و صادقانه نتایج آن اعتبارسنجی و منتشر شود. و اگر به این نتیجه رسیدند که پیامبر(ص) درست میفرمایند و بین حوادث طبیعی و اخم و لبخند افراد رابطه ای نیست ، برای همیشه جلوی این اقدامات سلیقه ای را بگیرند. و اگر نتایج تحقیقات حاکی از اثربخشی معنادار این اقدامات در پیشگیری از زلزله و ... بود ، به ما هم اطلاع دهند تا در چنین اقدامات خیرخواهانه ای شرکت کنیم. حقوق هم نمیخواهیم.
  6. در قرآن کریم خداوند میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»: «  و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می‏آوردند و تقوا پیشه می‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‏گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» بدون تردید گردش چرخهای جهان براساس نظم دقیق و حساب شده ای است که بزرگی خالق آنرا نشان داده و بشر که بزرگترین مخلوق اوست در طی تاریخ و به مدد دانشمندان علوم مختلف ، مکانیسم طبیعی حوادث مختلف را کشف نموده و مانع سودجویی سودجویان از جهل مردم شده است. بعنوان مثال دوره ای از تاریخ را بخاطر بیاورید که مردمان جاهل و سودجویان فاسق ، کسوف و خسوف را به خشم خدایان از مردم نسبت می دادند و بعدها دانشمندان مکانیسم طبیعی آنرا نشان دادند و مشخص شد که ربطی به خشم و محبت و غیرو ندارد. و اگر خداوند در این آیه برکات آسمان و زمین را بعنوان پاداش ایمان افراد مطرح می نمایند ، بی تردید منظور صرفا ادای شهادتین و دست روی دست گذاشتن و صرفا اکتفا به دعا کردن نیست. وقتی امروزه به تلاش دانشمندان ، انسان میتواند ابرها را باردار نموده و بارش باران را تسریع نماید ، شاید بتوانیم به گشایش برکات آسمانی برای انسانهایی پی ببریم که ایمان واقعی به خدا را در قالب ایمان به توانییهای خویشتن به منصۀ ظهور رسانده اند. همان خویشتنی که حضرت علی (ع) شناخت خدا را نتیجۀ طبیعی شناخت آن میداند، آنجا که میفرماید: « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . پس بیاییم بجای شیوه های خرافی ، بزرگی انسان به عنوان اشرف مخلوقات و بزرگی خداوند تبارک و تعالی را باور نموده و در عمل پیاده نماییم ، باشد که ماهم روزی بسان کشورهای پیشرفته ، از نظر علمی و عملی به پیشرفتهایی آنچنان که شایستۀ اشرف مخلوقات است نائل شویم، نه آنکه روز بروز در خرافات بیشتر غرق شویم.
[ ۱۳٩۱/٥/٢٤ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

« محبوب من! طی چندسال اخیر زیاد دیده ام و شنیده ام که حقانیت شما را زیر سوال برده اند: چه آنها که دستی در پژوهش دارند و چه آنهایی که بیسوادند و خود را علامه دهر میدانند. اخیرا هجمه ها بسمت شما بسیار بیشتر از گذشته شده و عجیب است که بسیاری از منتقدان شما ، افرادی هستند که عقاید خودشان را درحد وحی مُنزل قبول دارند ، اما شما که برآمده از وحی هستید را زیر سوال برده یا انکار مینمایند. احساس میکنم امروز دوست و دشمن کمر به نابودی شما بسته اند. دشمنان آگاهانه و از سرضعف ، و دوستان جاهلانه و از سر سطحی نگری. از دشمنان گلایه ندارم ، چرا که دشمن هستند و اگر جز این میکردند ، جای تعجب داشت. اما گلایۀ من از دوستان است. از شما میخواهم که با قدرت روشنگریتان ، این دوستان و مرا آگاه سازید. دوستانی که آنها را چند گروه میدانم:

گروه اوّل: دوستانی که دست نشاندۀ دشمنان شما هستند ، و در لباس دوست عمل میکنند. گروه دوّم: آنان که با زیر سوال بردن شما میخواهند برای خودشان شهرتی دست وپا کنند. گروه سوّم: آنان که از شما بعنوان ابزاری برای حفظ قدرت و مقام خویش ، سوء استفاده مینمایند. گروه چهارم: آنان که دانشگاهی هستند و بجای شناخت ضعفهای خودشان بکمک شما ، میخواهند ضعفهای شما را بکمک خودشان بشناسند. گروه پنجم: آنان که دانشگاهی هستند و با چند تعریف و تمجید از سوی دانشجویان و مقداری هم سوت وکف ، دچار توهم شده و احساس دانشمندی مطلق مینمایند و دیگر خدارا بنده نیستند و طبیعتا شمارا نیز قبول ندارند و به انحاء مختلف حقانیت شمارا زیرسوال میبرند. گروه ششم: آنان که دانشگاهی هستند و شمارا در هدایت و رستگاری بشر ضعیف میدانند و میخواهند خدایی کنند و مکتبی قویتر از شما بدین منظور تدوین نمایند.کسانی که نگاهشان به شما از بالا به پایین است ، نه از پایین به بالا. گروه هفتم: آنان که حوزوی هستند و درحالیکه از فهم کتب سادۀ مقطع راهنمایی عاجز بوده اند ، قصد فهم و تبلیغ شما را کرده اند و بواسطۀ ضعفی که در فهمشان و در روش تبلیغشان دارند ، بادفاع نادرست از شما ، شمارا زیر سوال میبرند. گروه هشتم: آنان که حوزوی هستند و فهم خودشان از شما را ، تنها فهم صحیح دانسته و بجای برخورد منطقی با دیگرانی که فهم متفاوتی دارند ، دائماً آنها را تکفیر نموده و هرروز حکم ارتداد جدیدی صادر میکنند. از دید اینها همه گمراه هستند بجز خودشان. گروه نهم: آنان که حوزوی هستند و دلسوز ، وشما را درحدّ ظرفیتشان خوب فهمیده اند، اما بواسطۀ ضعف در خودآگاهی ، صرفاً در حرف شما را تبلیغ میکنند و در عمل و رفتار ، مرام دشمنان شمارا. اینها کسانی هستند که با تناقض در حرف و عمل ، بیشترین ضربه را به جایگاه شما و تعالیم ارزشمندتان در جامعه میزنند. گروه دهم: آنان که حوزوی هستند و بواسطۀ ضعف شخصیتی و برای محبوب بودن و پرطرفدار شدن ، حاضرند حرام خدارا حلال و حلال خدا را حرام نمایند و هرروز بدعتی دردین میگذارند. گروه یازدهم: آنان که حوزوی هستند و متحجّر. اینها بیش از محتوای شما ، ظاهر شما را شناخته اند ( و همین ظاهر را هم نفهیمده اند). آنقدر در زیر و زبر کلمات شما گیر کرده اند ، که متوجه نیستند این کلمات برای چه نازل شده اند. اینها بیشتر شبیه دانشجویان رشته عربی هستند. برای آنها خداوند تبارک وتعالی مثل معلّم عربی است و نماز همچون امتحان عربی. بیشتر دنبال حفظ شما هستند تا فهم شما. دینشان نوعی آداب وسواسی است و مبنای رفتارشان ، آن چیزی است که از والدینشان یاد گرفته اند، نه آن چیزی که شما تایید میکنید. این گروه بدترین دشمنان دوست نمای شما هستند. عرصه اجتماع برای این گروه میدان جنگ است و مخالفان، دشمن. دائما دنبال بهانه ای برای دستگیری و زندانی کردن افرادند. منطقشان منطق زور است. گروه دوازدهم: آنان که از عوام مردم هستند ( عوام در دین )، اکثراً با یادگیری ناقص و تحریف شده ازشما ، چهره ای ناجور از یک مسلمان را بروز میدهند که هر بنی بشری را فراری میدهد. اینها عموما هرچه از شما که بنفع خودشان باشد را قبول دارند و هرچه به ضررشان باشد را نادیده میگیرند. آنچه را هم که قبول دارند ، یک بام و چند هوا عملی مینمایند. آنها اکثراً شمارا برای قسم دروغ نیاز دارند و سرقبر مرده هایشان. گروه سیزدهم: عده ای از عوام هستند که به شما بی توجهی و کم محلی میکنند و حتی برخیشان پارا از این فراتر گذاشته و شما را قبول ندارند. اینها دو دستی به دنیا چسبیده اند و کسب لذت هدف اصلی زندگیشان است. اساسا خدا را ساخته ذهن بشر میدانند و طبیعتا شمارا نیز. 

محبوب من! در این بین ، حداقلی از افراد نیز وجود دارند (از دانشگاهی و حوزوی و سایرمردم) که حقیقتاً تمام تلاششان را میکنند تا انسانی باشند ، آنچنانکه شما انتظار دارید.  اینها بیش از شعار ، اهل عمل به تعالیم شما هستند. ظاهرشان حسینی نیست و رفتارشان یزیدی. سعی میکنند از نظر اخلاقی و رفتاری بگونه ای باشند ، که آورندۀ شما (پیامبر صلوات الله) یادشان داده: همان پیامبری که علت بعثت خود را تکمیل اخلاق میداند. اینها عاملین به اخلاق محمّدی هستند.

محبوب من! این نامه را بواسطۀ نگرانی از بابت موقعیت شما ننوشتم. چراکه میدانم شما « قطعاً شکست ناپذیرید » (فصّلت 41). بلکه بدلیل نگرانی از وضعیت کسانی نوشتم که دوست دار واقعی شما هستند و ممکن است دراین فضای مسموم ، دچار تردید و لغزش شوند. از شما میخواهم به این گروه و به این حقیر کمک نمایی تا راه صحیح را بیابیم و هرگز از آن خارج نشویم. به حرمت لیالی قدر ، وجودت را از ما دریغ نکن. »

«  لَوْ أَنْزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ » : « اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‏کردیم ، قطعاً از ترس خدا فروتن شده و شکاف برمی داشت » حشر 21

در ادامه مطلب مقاله ای از وبلاگ ( ازهمه چیز ) در خصوص اثبات حقانیت قرآن تقدیم به خوانندگان محترم:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٥/٢٠ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

اسلام با اعمالی مثل روزه میخواهد انسان را آنطور بسازد که خدا میخواهد: انسانی بااخلاق، باشعور، پرهیزگار و درستکار. بیش از روزه گرفتن ، هدف روزه مهم است. حال اگر کسی روزه بگیرد اما از نظر انسانی تاثیری براو نگذارد، و روزه گرفتنش صرفا گرسنگی کشیدن باشد، این روزه فایده ی چندانی ندارد. یک روزه خوار بااخلاق بهتر است از یک روزه گیر بداخلاق. چرا که روزه خوار بااخلاق ، فقط خودش را از یک عمل مفید محروم میکند، ولی روزه گیر بداخلاق ، چهره دین را مخدوش نموده و به آن آسیب میزند. همانند آسیبی که برخی طی سالیان گذشته به چهره دین زده اند. بدیهی است، روزه گیر بااخلاق از هردوگروه بهتراست.

 

تسلیت: اخیرا باخبر شدم که مدیرمحترم وبلاگ فادیا درغم از دست دادن پدر سوگوار است. درگذشت پدر بزرگوارشان را به ایشان و همسرمحترمش آقای حیدری تسلیت میگویم

[ ۱۳٩۱/٥/۱٢ ] [ ٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

بسم الله الرحمن الرحیم

وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ (1) الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ (2) یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ (3) کَلَّا لَیُنبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ (4) وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ (5) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6) الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (7) إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ (8) فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ (9)

به نام خداوند بخشنده مهربان

واى بر هر عیبجوى(غیبت کنندۀ) مسخره‏ کننده‏اى ! (1) همان کس که مال فراوانى جمع‏آورى و شماره کرده (بى‏آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)! (2) او گمان مى‏کند که اموالش او را جاودانه مى‏سازد! (3) چنین نیست که مى‏پندارد ؛ بزودى در حُطمه ( آتشى خردکننده) پرتاب مى‏شود! (4) و تو چه مى‏دانى حُطمه‏ چیست؟! (5) آتش برافروخته الهى است، (6) آتشى که از دلها سرمى‏زند (7) این آتش بر آنها فروبسته شده، (8) در ستونهاى کشیده و طولانی (9)

از فوائد خواندن آن:
امام صادق (ع) : و من قرأ «ویل لکل همزة...» فى فریضة من قرائضه نفت عنه الفقر و جلبت علیه الرّزق و تدفع عنه میتة السوء.(299) کسى که سوره «همزه» را در نمازهاى واجب خود بخواند، خدا فقر را از او دور نموده، و رزق و روزى را به سوى او جلب مى کند، و مرگ بد و ناگوار را از او دور مى‏سازد.

شأن نزول سوره همزه :
این سوره درباره پنج طایفه نازل گردیده است: 1ـ عیب جویان 2ـ بدگویان که آبروی مردم را در هم شکنند و شخصیتشان را در خطر اندازند 3ـ سخن چینان و دو بهم زنان 4ـ سرزنش و مسخره کنندگان که با اشاره سر و چشم و با زبان ، مردم را مسخره کنند و زخم زبانشان زنند 5ـ مال و پول پرستانی که به جای خدا ، مال و ثروتشان را بپرستند .

غیبت از منظر روانشناسی:

امی شانون :«وقتی از دست خودمان و آن چه هستیم، رضایت نداریم، گاهی سعی می کنیم اشخاص دیگری را هم پیدا کنیم که بدتر از ماجلوه کنند.این طوری، دیگر ما ته جدول نیستیم و حداقل یکی مانده به آخریم. غیبت، این فرصت را به ما می دهد که شخص مورد نظر را در ذهن دیگران، تا می شود به ته جدول بفرستیم.»

دکتر فرانک مک آندرو معتقد است برای غیبت کردن، هزار و یک علت وجود دارد و بعضی از این علت ها اصلاً بیمارگونه نیستند: «مثلاً وقتی در جمعی نشسته ایم و کسی شروع به غیبت از دیگران می کند، ما هم ممکن است به حکم این که «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» وارد بحث شویم. اساساً آدمیزاد دوست دارد که بخشی از یک جمع و عضوی از یک تیم به حساب بیاید. خیلی از آدم ها همین طوری، احساس مهم بودن می کنند. به علاوه، وقتی اعضای یک جمع، اطلاعات وسوسه کننده ای را با هم به اشتراک می گذارند، احساس صمیمیت در بین اعضای گروه، افزایش می یابد. غیبت کردن از دیگران، این فرصت را به ما می دهد که برای دقایقی هم که شده، خودمان را به کانون توجهات تبدیل کنیم. این احساس «قرار داشتن در کانون توجهات» برای اکثر آدم ها لذت بخش است.» البته دکتر فرانک مک آندروهم در نتیجه گیری نهایی اش تأکید می کند که: هیچ کدام از این حرفها دلیل موجهی برای غیبت کردن نیستند و غیبت، بدون تردید، نشانه ی بارزی از ضعف شخصیتی محسوب می شود.

استیون را برتز، نویسنده و روان شناس، اعتقاد دارد که حسادت، شایع ترین علتی است که باعث می شود آدم ها به غیبت کردن (والبته غیبت های دانسته)بپردازند:«اگر به خاطر محبوبیت، قیافه ی ظاهری، موقعیت مالی، پرستیژ اجتماعی و امثال این ها به کسی حسادت بورزیم، غیبت، وسیله ی خوبی برای مخدوش کردن چهره ی آن شخص خواهد بود. یا اگر کسی بر حقمان بدی کرده باشد، مثلاً پولمان را خورده باشد یا در جمع، ضایعمان کرده باشد و... می شود از غیبت به عنوان سلاحی برای تخریب شخصیت او و انتقام گیری شخصی استفاده کنیم. متأسفانه خیلی از ما این کار را می کنیم.»
روان شناسان از غیبت به عنوان یک «خشونت ارتباطی» یاد می کنند و آن را نوعی قلدری و زور گیری کلامی می دانند. فرانک آندرو می گوید: «ما با غیبت کردن سعی می کنیم احترام، آبرو، محبوبیت و یا روابط اجتماعی افراد را از آن ها سلب کنیم. به علاوه، غیبت نوعی سعی در جهت حذف فرد غیبت شونده از جمع آشنا است.»

امی شانون نیز اعتقاد دارد که: «وقتی ما غیبت می کنیم، در حقیقت، داریم از اعتمادی که شخص غیبت شونده به ما داشته است، سوءاستفاده می کنیم. مثلاً ما را به حریم زندگی خصوصی اش وارد کرده و یک حرف خصوصی را با ما در میان گذاشته، اما ما داریم در غیاب او بخش هایی منفی از این رابطه ی خصوصی را برای دیگران بازگو می کنیم. واضح ترین تفسیر غیبت، این است که غیبت کننده، شایسته ی اعتماد نیست. این را هرفرد شنونده ای، اگر عاقل باشد، خیلی زود می فهمد.» به نظر امی شانون، حتی اگر گفتن یک چیز خصوصی از زندگی دیگران، از نظر خودمان، بار منفی نداشته باشد، باز هم حق نداریم بخشی از زندگی خصوصی شخص را در حضور دیگران و در غیاب خودش مطرح کنیم. او می گوید: «خصوصی، خصوصی است. چه به نظر شما مهم باشد، چه نباشد.»
استیون رابرتز نیز بر این باور است که شنونده ی غیبت در واقع به شخصیت خودش توهین می کند: «اگر اجازه بدهید شخصی در حضور شما از شخص دیگری بد گویی بکند، در حقیقت، اجازه داده اید که او برای شما تصمیم بگیرد. چرا که به هرحال، وقتی حرف های او تمام شود، ذهنیت شما تا حدی نسبت به فرد غیبت شونده تغییر پیدا می کند. این یعنی، شخص غیبت کننده در برقراری رابطه و تنظیم سطح رابطه تان با شخص غیبت شونده، به جای شما تصمیم گرفته است. اگر او اشتباه کرده باشد - که شخصیتاً همین انتظار می رود - شما هم به اشتباه می افتید.»
دکتر فرانک مک آندرو می گوید: «وقتی پشت سر شخصی بدگویی می کنیم، در حقیقت، داریم آبرویش را می بریم. از بین بردن آبروی افراد، آن هم در شرایطی که خودشان حضور ندارند تا از آبرویشان دفاع کنند، درست مثل این است که آن ها را بکشیم. البته غیبت، تیشه به ریشه ی سه نفر می زند. گوینده ی غیبت که به غیبت شونده اجازه نمی دهد تا از خودش دفاع کند، در واقع، دست به ترور شخصیت خودش می زند. شنونده ی غیبت هم که خیلی راحت می تواند بگوید: نه، من نمی خواهم چنین حرف هایی را بشنوم و... و نمی گوید. پس او هم ضعف شخصیت اش را آشکار می کند. پس گوینده و شنونده ی غیبت، پیش از غیبت شونده می میرند.»
روایات متعدد به خوبی نشان می دهد که اگر شخصی گناه کند و مستور باشد، غیبت او جایز نیست. آموزه های دینی توصیه می کنند کسی که می خواهد از غیبت توبه کند، باید از هر دو جهت، تسویه حساب نماید. اول، برای ادای حق الله، طبق قاعده ی عمومی سایر گناهان، توبه کند و دوم، برای ادای حق الناس، از غیبت شونده حلالیت بطلبد. اگر هم دسترسی به غیبت شونده برایش میسر نباشد، باید برای او و گناهانش استغفار کند.

تکنیک هایی برای دوری از غیبت

استیون رابرتز برای پرهیز از غیبت، پیشنهادهای جالبی می دهد که البته به قول خودش، تمام این پیشنهادها به یک پیش فرض احتیاج دارند: باید با خودمان رو راست باشیم.
1-صادقانه از خودمان بپرسیم چرا می خواهیم چنین حرف هایی را بشنویم؟ واقعاً خوشمان می آید چنین حرف هایی را پشت سر خودمان بگویند؟ اگر خود شخص غیبت شونده از این صحبت ها خبر دار بشود، چه احساسی پیدا خواهد کرد؟ آیا این حرف ها آبروی شخص غیبت شونده را به خطر نمی اندازد؟ آیا او را در جمع دوست و فامیل، منزوی نمی کند؟پاسخ به این سؤالات ،کمکتان می کند تصمیم درستی بگیرید.
2-سخت است، اما سعی کنید وقتی در مقابل تان غیبت می کنند، شنونده نباشید. با یکی دوبار استقامت، بارهای بعدی برایتان آسان تر می شود. می توانید خیلی مؤدبانه به شخص غیبت کننده بگویید: «ببخشید. من نمی خواهم این حرف ها را بشنوم. این کار به نظرم درست نمی آید.»
3-سعی کنید دیگرانی را که در آن جمع یا در بین دوست و فامیل هستند و مثل شما فکر می کنند، به صحبت و واکنش وادار کنید. کاری کنید که پیدا کردن دو گوش شنوا، برای شخص غیبت کننده هر روز سخت تر و سخت تر شود.
4-اشتباه ترین کار، این است که وقتی مقابل تان غیبت می کنند، کناری بنشینید و بگویید: من فقط یک گوشه نشسته بودم. این، بی گناهی تان را ثابت نمی کند.برعکس، به این معناست که شما هم به همان اندازه مسؤول و مقصرید که شخص غیبت کننده. اگر شما نگذارید که شخص غیبت کننده توجهی را که می خواهد، به دست بیاورد، ممکن است او از ادامه ی حرف هایش منصرف شود.
5-برای این که حرفتان به غیبت کننده بر نخورد، بهتر است از غیبت کننده هم در خواست کنید که به شما برای اجرای تصمیم و محقق شدن قول و قرار شخصی تان مبنی بر پرهیز از غیبت، کمک کند. سعی کنید لحنتان طوری باشد که به او برنخورد. بهتر است فقط در مورد خودتان صحبت کنید و اصلاً در مقام نصیحت بر نیایید.
6-اگر در حضورتان غیبت شخص دیگری را کردند، می توانید زیرکانه و به تدریج-والبته محترمانه-مسیر بحث و موضوع صحبت را عوض کنید.
7-به ریشه ها و علل غیبت فکر کنید. روی آن ها تأمل کنید. شما به کدام یک از آن دلایل، دارید غیبت می کنید؟ به کدام یک از آن دلایل دارید به غیبت گوش می دهید؟ هر وقت خواستید شروع به غیبت کنید، درباره ی علت و ریشه اش با خودتان صادقانه فکر کنید.
8-روان شناسان، سرسختانه اعتقاد دارند که بسیاری از غیبت ها به دلیل ضعف شخصیتی در غیبت کننده و غیبت شونده اتفاق می افتد و ادامه می یابد. آیا شما واقعاً با چنین مشکلاتی در شخصیت تان دست به گریبان اید؟ از روان شناسان برای حل مشکل شخصیتی تان کمک بخواهید.
9-وقتی می بینید دارید دوباره غیبت را از سر می گیرید، بلافاصله توجه خودتان را به سمت چیزهای مقدس و روحانی و کلام شخصیت های ارزشمند سوق بدهید. سرشناسان ادیان مختلف درباره ی غیبت ، حرف های تکان دهنده ای زده اند. بهتر است یکی دو تا از این حرف ها را از حفظ کنید و همیشه موقع غیبت، آن ها را به خاطر بیاورید. نام خدا را به زبان بیاورید و از او کمک بخواهید. (منبع: قرآن و اینترنت:سایت همشهری)

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

سریال ستایش را میدیدم. انیس (جاری ستایش) از سر حسادت ، خشم و طمع ، فردی را اجیرنمود تا با جاسازی موادمخدر در خودرو طاهر( همسرستایش ) برای همیشه از شرّش خلاص شده و ستایش را به خاک سیاه بنشاند و بچه های خودش تنها وارثین اموال فردوس حشمت شوند. طاهرپس از تعقیب شدن توسط مامورین و درحال فرار تصادف کرد ومرد و انیس به هدفش رسید اما از فرط هیجان و خشم ، سکته مغزی کرد و فلج و لال شد. انیس سریعتر از آنچه فکرش را میکرد به سزای عملش رسید و ستایش مثل تمام شخصیتهای مثبت قصه ها از این حادثه خوشحال نشد.

شما که این داستان را دیدید یا شنیدید ، از بلایی که سر انیس آمد خوشحال شدید یا ناراحت؟ عموما ما انسانها در قضاوت درمورد سایرین ، تک بعدی عمل کرده و خودمان را حق مطلق و طرف مقابل را باطل مطلق دانسته و لذا او را شایستۀ هرتنبیهی میدانیم. بدترین برخوردها را با او نموده و اگر خیلی لطف کنیم و بخواهیم جنبۀ انصاف را رعایت کنیم ، مثلا میگوییم عیب من این بود که به او اعتماد کردم و زیادی بهش خوبی کردم و سرش احترام گذاشتم. حقش بود از اول تو دهنش میزدم و ....

اما حقیقت چیز دیگری است. یک مثال: غالبا بعنوان بیننده ، وقتی به تماشای یک فیلم می نشینیم ، اگر از ابتدا فیلم با تلاش زندانیها برای فرار شروع شود ، ما هم دوست داریم نهایتا آنها پلیس را دور زده و فرار نمایند ، اما اگر از دید پلیس فیلم را شروع کنیم ، دلمان میخواهد هرطور شده زندانیها را دستگیر نمایند. مشکل اینجاست که در قضاوتمان صرفا از یک زاویه به موضوع نگاه میکنیم ، بدون اینکه سعی کنیم از سایر زوایا هم قضیه را تحلیل نماییم. قضاوت صحیح ، علاوه بر مهارت ، نگاه منطقی و واقع بینانه ، و تفکر چندبعدی ، به انصاف هم احتیاج دارد که صد البته اکثر ما در حرف آن را داریم و در عمل از آن بی بهره ایم. در قصۀ ستایش و انیس ، شاید اگر اکثر ما جای انیس بودیم ، کاری شبیه به کار انیس یا شاید هم بدتر انجام میدادیم. هرچند الان که جایش نیستیم ، خیلی راحت میتوانیم مثل مدعیان اخلاق و ایمان ، اورا زیر سوال ببریم و بگوییم حقش بود این بلا سرش بیاید.

در اختلافات بین فردی آیا هرگز سعی کرده اید از زاویۀ دید طرف مقابل به قضیه نگاه کنید؟ مثلا از دید انیس: دختری با هزار آرزو پس از گرفتاریهایی که در منزل پدرش داشته ، ازدواج میکند. مثل همۀ دخترهای دیگر دوست داشته مستقل زندگی کند و برای خودش احترامی داشته باشد و برایش ارزش قایل شوند و همسرش شخصیت اورا جلوی دیگران بالا ببرد، اما بدلیل ضعف شخصیتی همسرش و البته استبداد و زورگویی پدرشوهرش (آقای فردوس) ، بارها مورد تحقیر و سرزنش قرار میگیرد. شخصیتش را خرد میکنند و از بدحادثه در خانواده ای که پسردوست هستند ، دختر دار میشود و حالا نتنها خودش مورد کم محلی و بی مهری قرار میگیرد بلکه  دخترهایش هم که برایش بسیار عزیزند مورد کم توجهی و بی مهری قرار میگیرند. شما میدانید که چقدر سخت است جایی باشی و مورد تبعیض قرار بگیری و بچه هایت را نبینند. اکثرا آدم درجه دو یا سه باشی و بود و نبودت فرقی نداشته باشد. شوهرت مثل سگ از پدرش بترسد و هرگز نتواند آن تکیه گاهی که یک عمر آرزویش را داشتی ، برایت باشد. یک پولدار مغرور ، خودخواه و متکبر که فکر میکند از دماغ فیل افتاده و دیگران بردۀ اویند ، هر روز به طرق مختلف تو را له نماید و بدیدۀ ترحم به تو نگاه کند. مادرت مریض باشد و کاری از دستت برایش برنیاید. فشارهای مختلف روز به روز تو را ضعیف تر و درعین حال خشمگین تر نماید. افسرده شوی و خشمت را حتی نتوانی بروز دهی. آنوقت با شخصیت ضعیفی  که بخش زیادیش را والدینت و جامعه برایت ساخته اند و اینک ضعیفتر شده ، چه واکنشی نشان میدهی؟ آیا بیش از ظرفیتت میتوانی کاری کنی؟ آیا فشارها ظرفیت تو را تحلیل نبرده اند؟

شیوۀ انیس برای کاهش فشارها ، و رسیدن به آرزوهایش شیوۀ درستی نبوده و نیست. و باید تنبیه شود. اما اجازه دهید او را درک نماییم و در برخورد با معضلات جامعه و مشکلات رفتاری خودمان و سایرین ، جانب انصاف را درپیش بگیریم. به طرف مقابل و به مخالفینمان حق دهیم که متناسب با ظرفیتشان عمل نمایند و حق دهیم که دنبال خواسته های خودشان باشند و البته توقع هم داشته باشیم که آنها نیز جانب انصاف را رعایت نمایند. با دیگران چنان رفتار کنیم که اگر خودمان در شرایط آنها بودیم انتظار داشتیم با ما آنچنان رفتار نمایند. بقول محبوب بزرگ : امام علی (ع) ، آنچه برای خود میپسندیم برای دیگران هم بپسندیم و آنچه برای خود نمیپسندیم برای دیگران هم نپسندیم.        الهۀ امید

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره به هم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

دکتر شریعتی

مطلب زیر از یکی از دوستان عالم و روشنفکر است که خوندنش خالی از لطف نیست. باتشکر از ایشان

 هر زمان شایعه ای را شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید:

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد: “لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی. “مرد پرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.


اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:”نه، فقط در موردش شنیده ام.

”سقراط گفت:” بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست.


حالا بیا پرسش دوم را بگویم،”پرسش خوبی” آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟
”مرد پاسخ داد: “نه، برعکس…

” سقراط ادامه داد: “پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟”مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.


سقراط ادامه داد:”و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟”مرد پاسخ داد:” نه، واقعا…


”سقراط نتیجه گیری کرد “

اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟

[ ۱۳٩٠/٥/٢ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس