الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

روز خدا                                                                               "Day of God "
ساعت یک بامداد شنبه نوزده دیماه 1383 مطابق با 8 ژانویه 2005 میلادی ، پس از خروج از اینترنت و قبل از خواب. درحالیکه با چشمهای بسته کارهای روز گذشته را مرور میکردم ، ناخودآگاه یاد متنی ازشکسپیر در مورد رد پای خدا افتادم، بخصوص آن قسمتش که خدا در پاسخ به گلایه بنده اش از اینکه چرا او را تنها گذاشته میفرماید:«فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگزتو را تنها نخواهم گذاشت، حتی برای لحظه ای... و من چنین کردم.هنگامی که در آن روزها یک رد پای بر روی شن دیدی ، من بودم که تو را بدوش می کشیدم.» ناگهان ذهنم پرواز کرد وگویی به آسمانها رفت. خدا را دیدم
که به من لبخند میزد. با شرمندگی تمام سرم را به زیرانداختم ، درحالیکه بدنم میلرزید: مثل وقتی که کسی به تو کلی خوبی کرده باشه و تو حتی یه دفعه هم جویای احوالش نشده باشی. روی نگاه کردن به خدا را نداشتم. تمام خوبیهایی که درطول زندگی به من کرده بود را میدیدم، و لحظات بسیاری که غرق در نعمتهای او، فراموشش کرده بودم را نیز.
بیشتر در دوره های غم واندوه بود که یادش می افتادم. گو اینکه او را وجودی میدیدم که هرگاه مشکلی دارم باید بیاید و آنرا حل نماید. و من هم درعوض ناسپاسی، فراموشی، بی معرفتی و...همیشه او را بدلیل آنچه به من داده بود شکر میکردم و هرگاه چیزی بدستم نمیرسید ، طلبکارنه از او درخواست آنرا مینمودم.
میخواستم سرم را بلند کنم و برای جبران همه ناسپاسی ها، در چشمهایش نگاه کرده و از او تشکر نمایم. اما به چه زبانی وبا چه کلماتی؟ یاد سخن سعدی افتادم که میگفت:« منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هرنفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات. پس درهرنفس دونعمت موجود است و برهرنعمت شکری واجب......ازدست و زبان که برآید.......کزعهده شکرش به درآید »
وقتی به خودم آمدم وسرم را بلند کردم تا ازاو تشکرنمایم، درحالیکه لبخند میزد احساس کردم دارم از او دور میشوم. هنوز لبخندش را میدیدم. هرچه کردم زبانم به تشکربازنشد که نشد. اما این بار نه ازسر ناسپاسی ، بلکه بدلیل ناتوانی از یافتن جمله ای شایسته او و روشی برای بیان شایسته آن. به زمین آمدم، درحالیکه خواب بتدریج برمن مستولی می شد. بین بیداری وخواب ، ناگهان ستاره ای در ذهنم درخشیدن آغازکرد. یه ستاره ازجنس فکر. فکری ناگهانی و شهودی:«اینکه چه میشد اگردرسال یک روز را برای قدردانی از نعمات خدا و یاد بزرگی او روزخدا بنامیم؟» هرچند که تمام روزها برای اوست.
تصمیم گرفتم روی آن فکر کنم و در نامه ای به دبیرکل سازمان ملل متحد آنرا به ایشان پیشنهاد نمایم. این کار را کردم و اینک اگر شما هم با این پیشنهاد موافقید و میخواهید کاری برای قدردانی از خدا بکنید، لینک آنرا در وبلاگ خود گذاشته وبرای دوستانتان ارسال کنید وآنها نیز برای دوستانشان.    « ۱۹دیماه هرسال مطابق با 8 ژانویه : روز خدا »          بامید یاری پروردگار

[ ۱۳۸۳/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

نقدی بر سخنرانی نماز و اصلاح ادراک (سخنران: آقای دکتر بلند)

«

خدا را خدا را درباره نماز، چرا که ستون دین است. نماز موجب نزدیکی هر پارساییبه خداست. پیامبراسلام(ص) نماز را به چشمه آب گرمی که بر در منزل جریان داشته باشد تشبیه کرد، و فرمود اگر روزی پنج بار خود را در آن شستشو دهید، هرگز چرک و آلودگی در بدنتان نماند. مردم ! نماز را برعهده گیرید، و آنرا حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید، و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید.» «نهج البلاغه/نامه47/حکمت136/خطبه199»

ابتدا خلاصه ای از سخنرانی

(یکشنبه83/9/15):

۱ـ افراد یک وجود ابزاری دارند و یک وجود اصیل. آنها دوست ندارند که دیگران به آنها دید ابزاری داشته باشند و علت اصلی گریز افراد از مجبور شدن نیز اینست که از ابزار شدن ناراحت هستند. یک رابطه دوستانه واقعی رابطه ای است که در آن طرفین دید ابزاری به یکدیگر نداشته باشند. ۲ـ خودمحوری که جوهره اصلی کودکی است، عامل اصلی رنجهاست و اگر بخواهیم رنح نکشیم باید بتوانیم از خودمان خارج شویم(از من کودکیمان). ۳ـ نماز تنها راهی است که کمک میکند ادراک من محور ما تغییر کند، زیرا در یک نماز درست فرض ما این است که در برابر یک نیروی همه دان، همه توان، و...ایستاده ایم و برای این امر راهی نیست جز اینکه من را هیچ بدانیم (او همه چیز است و ما هیچ)، ضمن اینکه خداوند با وجود اصیل ما ارتباط میگیرد و باعث رشد و تحول آن میشود.

نقد:

۱ـ مثل بسیاری از سخنرانیهای دیگر، سخنران محترم مباحث خود را به تحقیقات و منابع علمی، مستند نساخت.معلوم نبود یک یا چند نظریه علمی مبنای بحث است، یا آیات و احادیث و روایات، یا آنچه گفته شد، نظرات شخصی گوینده است؛ و اگر نظرات شخصی است، بر پایه کدام پژوهش علمی، بر روی چند نفر و با چه اعتبار و روایی است. آیا سخنران محترم خودش کسی را میشناسد که با نماز به آن درجه رسیده باشد؟ اصولا یک مشکلی که سالیان بسیاری است مثل خوره به جان این مملکت و دینش افتاده، سلیقه ای نظر دادن و سلیقه ای عمل کردن بوده است.

۲ـ لازم است خدمت سخنران محترم عرض نمایم که دوست عزیز! صدها سال است که از اهمیت نماز و تاثیرات آن سخن به میان آمده، کتابها نوشته شده، سرمایه های کلان به پای آن ریخته شده، تبلیغات فراوان در مورد اهمیت آن صورت گرفته، مساجد فراوان و بعضا گرانبهایی با فرشهای نفیس و...آماده برگزاری نماز شده، بسیاری از مردم آنرا به پای داشته و نسل به نسل به فرزندانشان توصیه نموده و گاهاً باجبار هم متوسل شده اند، در گزینشها ملاک صالح بودن افراد قرار گرفته و.....اما چه نتیجه ای در بر داشته که شما هم بعنوان یک روانشناس مبلغ اهمیت و تاثیر آن شده اید؟ مگر نخوانده اید که خداوند در قرآن میفرماید:

«ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» و مگر ندیده اید که چقدر در جامعه ای که نماز گرامی شمرده میشود، فحشاء و منکر وجود دارد؟ چه بسیار نمازخوانهایی که منکرهای کوچک مرتکب شده اند: مادرشوهرهای نمازخوانی که پدر عروس بدبخت را در میاورند، عروسهای نمازخوانی که صحبتهای مادر خودشان را خیرخواهی و صحبتهای مادرشوهرشان را دخالت تلقی نموده و آنقدر خون به دل او میکنند که مرگش را از خدا بخواهد، دامادهای نمازخوانی که همه گونه خدمتی به خانواده خود میکنند اما برای خانواده همسرشان فقط اخم و تخم کادو میکنند، اساتید نمازخوانی که به صرف یک اشتباه دانشجو را میاندازند، روسای نمازخوانی که حق زیردست را مثل آب خوردن پایمال میکنند، ...های نمازخوانی که چنان حق خوری و رانت خواری میکنند که شیطان خجالت میکشد زنگ بزند مطبوعات و فریبشان را به گردن بگیرد، فروشندگان نمازخوانی که گرانفروشی میکنند، کارفرمایان نمازخوانی که حق کارگر را با صلوات قورت میدهند، و بسیاری موارد دیگر که در این مقال فرصت اشاره به آنها نیست؛ و چه بسیار نمازخوانهایی که منکرهای بزرگ مرتکب شده اند: از خوارج دوران علی(ع) گرفته تا خوارج دوران معاصر. خوارجی که نتنها نمازهای یومیه را به پای میداشتند بلکه نماز شبشان هم ترک نمیشد. همانهایی که اجازه نفس کشیدن را هم از علی گرفتند و امروز هم ...در صفوف ایستاده بر نماز، ابن ملجمها فراوانند باز...سر به لاک خویش بردیم ای دریغ، نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ...

دوست عزیز! اشکال من به شما و دیگرانی که چون شما فریاد

عجلوا بالصلواة سر میدهید، این است که نمیتوانید چگونه نمازخواندن را تشریح کنید. نمیتوانید یک فرمول عملی و کاربردی به عموم عاشقان نماز ارائه دهیدکه:« عزیزان اینطور نماز بخوانید، تا به آن درجه برسید.» باور کنید اگر مردم فرمول درست نمازخواندن را بدانند، نتایج آن باعث جذب بسیاری دیگر در اقصی نقاط جهان خواهد شد، در غیراینصورت وقتی ببینند طرف چهره کریه خودش را پشت نقاب نماز پنهان کرده، قطعا بمرور زمان از آن زده میشوند. و متاسفانه هیکس تا بحال عملی و کاربردی به ما نگفته که چطور میشود نمازی خواند که انسان را از خود فراببرد.

دوستانه عرض مینمایم که مواظب باشید خطای پیشینیان را شما مرتکب نشوید.

مَثَل شما و همفکرانتان و ما ، نسبت به نماز ، به تشنگانی میماند که یک مخزن عظیم آب در مقابل دارند، نه میدانند که شیر آن کجاست و نه طرز بازکردن شیر را میدانند. فقط نشسته اند و مخزن را رنگ میکنند و میپرستند، اما سیراب نمیشوند..................بدرود تا بعد

[ ۱۳۸۳/۱٠/۱٢ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

برای روز میلاد تن من

سلام دوستان! امروز روز تولدم بود. مثل اکثر وقتها احساس خوبی داشتم. وقتی به گذشته ام نگاه میکنم و به اکنونم راضی هستم .داشتم فکر میکردم چی بنویسم یاد یکی از ایمیلهایی افتادم که یکی از مراجعینم برایم فرستاده بود. ایمیلی که گوشه ای از خود امروزی منو که تا حدودی ازش راضیم به تصویر میکشه گفتم شاید برای شما هم جالب باشه. بالاخره تو روز تولدم بهم حق بدین که به خودم فیدبک مثبت بدم .جهت حفظ رازداری برخی کلمات رو بناچار حذف کردم....

به نام خداوند خالق و مهربان
جناب آقای ..... سلام. خدا قوت.
آرزوی  سلامتی و شادابی و موفقیت را برایتان دارم.
قصد بنده در این ایمیل چیزی نیست جز تشکر و قدر دانی که در .... نه زمانش بود و نه روی گفتنش.کریستین بوبن می گوید : (( برای آنکه کمی حتی اگر شده کمی زندگی کرد دو تولد لازم است تولد جسم و بعد تولد روح . هر دو تولد مانند کنده شدن هستند . تولد اول بدن را به این دنیا می آورد و تولد دوم روح را به آسمان میفرستد)).
و شما یاری کردید برای  متولد شدن روح جسمی که سالها خفته بود در پس جهالتها. تا قبل از دیدن شما فکر می کردم که درست می خواهم درست می دانم ولی با آشنایی با شما اگر چه بسیاری از سیاه مشق های ذهنم خط خورد ولی با قلمی از الماس تراشیده شد از حرف های طلایی. یقین دارم این را خدا می خواست و شما وسیله متخصص و مورد اعتماد خدا بودید وهستید برای این زایش روح. و این بود یکی از حاجت های ماه رمضان و شب های قدرم که من نیز مثل شما متولدکننده روحهایی باشم که خفته اند. می دانم هیچ وقت توان جبران کارتان را ندارم ولی تمام سعی ام را می کنم بشوم آنچه که خدایمان خواسته از من مخلوق دقیقا آنچه شما سعی در شناساندن راهش دارید و شاید این کمی از خستگی شما را زایل کند. حرفها بسیار است ولی ارزش بسیاری ازآنان شاید در نگفتنشان باشد . خدا خیر دنیا و آخرت را به شما و همه عزیزانتان  تمام کند.خدا حافظتان .....

و این هم جواب من به ایمیل او:

صبح جمعه و پیامی از ... و باز هم خدا ! خدایا متشکرم ! بخاطر پیام زیبایی که از زبان ... برایم فرستادی
         میدانستم شکوری(سپاسگزارترینی)
         و چقدر زیبا از زبان بنده ای از دیگر بنده ات تشکر میکنی

         چقدر احساس خوشبختی میکنم که تو از من تشکر میکنی
         مسلم آنجه ارزش تشکر تو را داشته حتما ارزشمند بوده
         آری که ارزشمند بوده
         چون آنها نیز از من نبوده بل از خودت بوده

         این تو بودی که نور امید را در دل .... زنده نگه داشتی و زمانی که صلاح دیدی آن را تقویت نمودی
         تا دنیایی را روشن نماید
         خدایا تو چقدرخوبی که ... را در زمره اکثرهم لا یتفکرون قرار ندادی
         و این نعمت بزرگی است

         و من
        از سوی او
        به اندازه  ٢۵ تریلیون گلبولی که در خونش نهادی
        به توان بینهایت
        از تو
        تشکر میکنم

        خدایا به ... کمک کن که تو را و خودش را بیشتر در یابد

        ای خدای تمام خوبیها
        هرگاه نام تو را میبرم احساس آرامش عجیبی میکنم
        میخواهم بگویم: خدایا این آرامش را از من مستان
        اما
        وقتی باور دارم که ستاندنت هم لطفی است بزرگ
        پس چه بگویم؟
        فقط میتوانم بگویم که : خدای من دوستت دارم

                **** تولد حضرت مسیح را نیز به همه دوستدارانش تبریک میگویم****


[ ۱۳۸۳/۱٠/٩ ] [ ۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

My Friends

the star has 5 ends,the square has 4 ends,the triangle has 3 ends
the line has2 ends,the life has one end, and friend,but a true friend has
no end

[ ۱۳۸۳/۱٠/٢ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس