الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

بیاد مادربزرگم
خدا رحمت کنه رفتگان شما رو. شانزده سال پیش در سن نودوپنج سالگی درگذشت. مادر پدرم بود . اصالتا نیشابوری بود . دوتا پسر داشت و پنج تا دختر و پدر من بچه آخرش بود. هم او مارو خیلی دوست داشت هم ما اونو . بچه که بودم همیشه برام قصه میگفت. یکی از قصه هاش که تو عالم بچگی خیلی بدلم مینشست و الان قدیمی شده و رنگ و بویی از زندگی مدرن نداره رو بیادش زمزمه میکنم . باشد که میراث فرهنگی خودمونو پاس بداریم:
« یه موشه بود دمش کنده شد ، رفت پیش پینه دوز ، گفت: پینه دوز دم من بدوز . پینه دوز گفت: اگه میخوای دمتو بدوزم باید برام نخ بیاری. گفت نخ از کجا بیارم ؟ گفت خب برو از جولدا ( جوالدوز ) بگیر . رفت پیش جولدا گفت: جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . جولدا گفت اگه میخوای دمتو بدوزم باید برام نخ بیاری . گفت از کجا ؟ گفت از طوطی. رفت پیش طوطی گفت: طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . طوطی گفت: اگه تخ میخوای باید برام دون بیاری. از کی؟ از بارپشت. رفت پیش بارپشت گفت: بارپشت دونی ده ، دونی طوطی دم ، طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . بارپشت گفت: اگه دون میخوای باید برام قلبیل ( سرند ) بیاری. از کجا ؟ از کولی. رفت پیش کولی گفت: کولی قلبیل ده ، قلبیل بارپشت دم ، بارپشت دونی ده ، دونی طوطی دم ، طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده  ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . کولی گفت: برام شیر بیار . از کجا ؟ از بز . رفت پیش بز گفت: بزی شیری ده ، شیری کولی دم ، کولی قلبیل ده ،قلبیل بارپشت دم ، بارپشت دونی ده ، دونی طوطی دم ، طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . بزی گفت برام علف بیار . کجا ؟ زمین . رفت پیش زمین گفت: زمین علف ده ، علف بزی دم ، بزی شیری ده ، شیری کولی دم ، کولی قلبیل ده ، قلبیل بارپشت دم ، بارپشت دونی ده ، دونی طوطی دم ، طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . زمین گفت: اگه علف میخوای باید برام آب بیاری تا بهت علف بدم. دیگه خسته شد. رفت پیش خدا گفت: خدا اویی ده ، اویی زمین دم ، زمین علف ده ، علف بزی دم ،  بزی شیری ده ، شیری کولی دم ، کولی قلبیل ده ، قلبیل بارپشت دم ، بارپشت دونی ده ، دونی طوطی دم ، طوطی تخی ده ، تخ جولدا دم ، جولدا نخی ده ، نخ پینه دوز ، دم من بدوز . خدا بهش آب داد . آب رو داد به زمین ، زمین بهش علف داد ، علفو داد به بزی ، بزی بهش شیر داد، شیرو داد به کولی ، کولی بهش قلبیل داد ، قلبیلو داد به بارپشت ، بارپشت بهش دون داد ، دونو داد به طوطی ، طوطی بهش تخم داد، تخمو داد به جولدا ، جولدا بهش نخ داد ، نخو داد به پینه دوز ، پینه دوزم دمشو دوخت. قصه ما به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید. بالا رفتیم دوغ بود ، پایین اومدیم ماست بود ، قصه ما راست بود. »
مادر بزرگ با دهان خالی از دندان ، بارها این قصه رو برای منو بقیه بچه ها تعریف میکرد . بعدها که بزرگتر شدم ، فهمیدم که از همون بچگی یادم دادن که خدا تنها وجودیه که بدون قید و شرط خواسته آدمو برآورده میکنه و پدر و مادر هم در قبال فرزندشون یه چیزی هستن تو همین مایه ها . با احترام به تمام پدر و مادرها و مادربزرگ و پدربزرگها . و احترام به پذیرش نامشروط راجرز .

[ ۱۳۸٤/۱/۱٩ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس