الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

روز خدا مبارک
میخوام از خدا بگم
نمیدونم چی بگم
ازچی یا از کی بگم
از چشای شهریار
که تو آینهء علی بدیده یار
از زبان شکسپیر ٬ دربارهء وفای یار:
که تو لحظه های تلخ بی کسی
تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی
وقتی یک ردپا روی ساحل زندگی بود
من بودم رو دوش او 
او ناشناس
و منم مثل همیشه ناسپاس

میخوام از خدا بگم
نمیدونم چی بگم
از چی یا از کی بگم
از یکی بود نبودای قصه ها
از دلایی که با او خالی میشن ز غصه ها
از دلای نا امید
که تو اوج نا امیدی به خدا دارن امید
از پاییزبرگایی که ریخته تو کوچه
از فراوانی روزی ، تو کوچه پس کوچهء لونهء مورچه
از شگفتیای خلقت بشر:
بیست و پنج هزار میلیارد گلبول، توی خون هر نفر !
ریه های پر ز حفره ، جمعا سیصدو پنجاه میلی یون !
حفره های پنج سانتی توی هر کلیه ، همه کنار هم دویست میلیون !
و عجیب تر ازهمه:
پانصد و شصت میلیون متر، رگای پر زخون !
آدما ! اینها همه نشان چیست؟
چهارده میلیارد یاخته توی مغز، نگویید تصادفیست

میخوام از خدا بگم
نمیدونم چی بگم
از چی یا از کی بگم
ای خدا ! جز خود تو به کی بگم؟
که دلم میخواد بشم عاشق تو
مثل چرخش الکترونها دور هسته اتم
دوست دارم تمام عمرم رو بگردم دور تو
ای خدا قسم میدم تو رو : به هر کی یا به هرچی دوست داری
توی این روز خدا
شادی رو نکن زدلهامون جدا
حاجت تموم آدمها رو هم ، چه خوب چه بد ، بکن روا
 نقل این شعر بدون ذکر منبع مجازنمیباشد.
سال قبل توی همچین روزی بود که توی خواب و بیداری ، به ذهنم اومد چه خوب میشه یه روز رو در سال بیاد خدا
روز خدا نام بزاریم ، هرچند که همه روزا مال خداست و همه روزا خوبه که بیادش باشیم. حالا که یکسال گذشته ، خدارو شاکرم که عمری باقیست تا بتونم بازم از خدا بنویسم و بگم. از همه دوستانی هم که این روز رو گرامی داشتند تشکر میکنم و آرزو میکنم که خدای عزیز پاداش اونها رو بهشون هرچه زودتر بده. خدایا روزت مبارک و بخاطر همه چیز متشکرم. هرچند که بقول مولانا:گرسرهر موی من یابد زبان...شکرهای تو نیاید در بیان  

[ ۱۳۸٤/۱٠/۱۸ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

خوابی از پدر

یه دختر خاله دارم که تو بخش ICU یکی از بیمارستانای تهران پرستاره. بدلایلی نتونسته بود توی مراسم پدرم شرکت کنه. پریروز (یعنی یکشنبه یازدهم دیماه هشتادو چهار) توی بیمارستان با چندتا از همکاراش بحث مرگ و اون دنیا و از این حرفا داشتن که یکی از پرستارا میگه:اگه نمازتون قبول نشه، سایر اعمالتونم قبول نمیشه. دختر خاله من که هرروز توی بخششون شاهد مرگ ومیرو این حرفاست، کمی نگران میشه و این سوال براش مطرح میشه که یعنی من که خیلی به نماز گیر نمیدم ولی خیلی ازاعمال دیگم رو درش دقت میکنم ، اون دنیا با مشکل مواجه میشم؟ کاش یکی پیدا میشد جواب سوالم رو میداد. (توضیح اینکه دختر خاله نماز میخونه ولی خیلی به اینکه سروقت باشه و مثلا حروف رو درست ادا کنه و اینا گیر نمیده). خلاصه میره خونه و شب میخوابه خواب پدر منو می بینه. سلام و علیک میکنه و میگه عموطاهر (اسمی که پدرم رو باهاش صدا میکردن) اینجا چیکار میکنی که پدرم میگه:اومدم به سوالت جواب بدم. میگه : آخه من که سوالی ندارم که پدرم میگه چرا عمو یه سوال داشتی فکر کن! دختر خاله یادش نمیاد و بعد پدرم میگه: عمو من الان یه جای خوبی هستم ، البته بهشت نیست. آدما که میمیرند بهشت نمیرن بلکه میان اینجا و همگی تا قیامت اینجا میمونن. البته ما چون گناه آنچنانی نکردیم بهمون سخت نمیگیرن و جامون خوبه و بهتر از دنیاست. عموغصه نمازتم نخور. چون اعمالت خوبه ، خدا همین نمازی که میخونی رو ازت قبول میکنه. خدا خیلی بزرگ و بخشنده هست.

البته در ادامه خواب پدرم در ارتباط با یکی از همکاران دختر خاله ام که بارداره نکته ای را یادآورمیشه که از بیانش معذورم. خدا رحمت کنه رفتگان شما رو.

[ ۱۳۸٤/۱٠/۱۳ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

تو فقط مال منی

وقتی اونجور که من دوست ندارم تو رفتار میکنی ، اونوقته که من حق دارم عصبانی بشم و هر جور که صلاح میدونم باهات برخورد کنم. وقتی من یه خوبی به تو کردم، تو تا آخر عمرت مجبوری مراعات منو بکنی، نکنی من میدونم و تو. اگه من باتو عهد دوستی بستم ، یادت باشه که تو مجبوری همیشه جواب منو با حوصله و لبخند بدی؛ یادت باشه که اگه هر کاری کردی باید منو تو جریان بزاری ؛ یادت باشه که اگه کسی رو به خونتون دعوت کردی و منو دعوت نکردی ، تو بی معرفتترین آدم روی زمین میشی؛ و یادت باشه که هروقت کارت داشتم باید منو همراهی کنی ، اگه نکردی و کس دیگری رو همراهی کردی ، پس تو اونو به من ترجیح دادی، و من میتونم تورو مستحق هر اتهامی بدونم. اگه منو اد(Add) کردی، هروقت آنلاین میشی باید چراغتو برامن روشن کنی و وقتی هم که من باهات چت میکنم ، همزمان جواب هیچکس دیگه ای رو ندی. اگه بدی من حق دارم که ناراحت بشم. البته اگه یه وقت من کاری داشتم و خواستم کارمو انجام بدم تو باید صبر کنی و آنلاین بمونی تا من برگردم. اگه یه کم دیر جوابمو دادی حتما داری با یکی دیگه چت میکنی و منم بلافاصله چراغمو برات خاموش میکنم و از دستت ناراحت میشم. «هان چیه فلانی اومده داری باهاش چت میکنی دیگه به ما محل نمیزاری؟» یادت باشه بلایی به سرت میارم که با لامپ خاموش بیای و با لامپ خاموش بری. اگرم نیای میگم حتما اومدی و نخواستی لامپتو برامن روشن کنی. پشت سرهم حدس میزنم که دیگه نمیخوای با من حرف بزنی و اونقدر دنبال شواهد میگردمو با کوچکترین موردی بهت گیر میدم که کم کم از دستم خسته بشی. اگه به وبلاگ کسی سرزده بودی، میرم نگاه میکنم ببینم چقدر براش کامنت گذاشتی، بعد اگه برا اون بیشترکامنت گذاشته بودی، میرم اینور و اونور گله میکنم ، شایدم تا چند وقت نیام به وبلاگت سربزنم ، اگرم بیام سه تا نقطه بیشتر نمیزارم ، شایدم برات بنویسم: «معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش ... پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش». خلاصه کاری میکنم که مجبور بشی برای دیگران با اسم مستعار کامنت بزاری. خلاصه یادت باشه که من هر لحظه ممکنه ناراحت بشم. پس مواظب باش و یه کاری نکن که دیگه باهات قهرکنم. آخه من یه آدم پرتوقعم.

توضیح: در ارتباطمان با دیگران سعی کنیم بگونه ای باشیم که آنها با ما احساس راحتی کنند. با توقعات بیجا برای آنها زندانی نسازیم  ، چرا که یک روزی از این زندان فراری خواهند شد.

[ ۱۳۸٤/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

چه چیزی کم است؟

1.    الو صدای مشاور! بفرمایید. خیلی عذر میخوام من یه دختر هفتصد ساله هستم که والدینم میخوان منو به زور به یه مرد پولدار بدن. خب مشکلش چیه؟ مشکل سنشه. مگه چند سالشه؟ خیلی پیره، دو هزار و هفتصد سالشه. زشته ، استخوناش زده بیرون، چشاش از کاسه در اومده...

2.    طبق آخرین اخبار مردم جهان خود را برای تولد بچه سال جدید آماده میکنند. این در حالی استکه تعداد زیادی از دانشجویان کشورهای جهان سومی در اعتراض به نقض حقوق بشر از سوی کشورهای قدرتمند دست به تظاهرات زده اند. از هزار سال پیش که سازمان ملل برای کنترل جمعیت قطعنامه سی وسه هزار و سیصد را وضع کرد ، هر سال این اعتراضات گسترش میابد. طبق این قطعنامه هر سال براساس قرعه کشی فقط یک خانواده در جهان حق تولد فرزند جدید دارد تا جمعیت جهان که همینک به بیش ازصد میلیارد نفر رسیده افزایش نیابد. معترضین معتقدند که کشورهای قدرتمند براساس یک تبانی هرسال این حق را به خانواده ای از کشور خود اختصاص میدهند، تا درآمدهای توریستی و تبلیغاتی حاصل را به جیب خویش بریزند. یاد آور میشود که از هزار سال پیش هر سال در نمایشگاهی بچه متولد شده در معرض بازدید مردم قرار میگیرد و میلیاردها نفر از سراسر جهان به دیدن نوزاد جدید می آیند.آخرین باری که یک خانواده ایرانی حق تولد فرزند پیدا کرد هفتصد سال پیش بود.

3.    ده هزار نفر از دانشمندان پیر و جوان در یک سمینار بدنبال طرحی برای اختراع دستگاهی هستند که بکمک آن بتوانند هزار نفر را داخل آن ریخته و به یک نفر تبدیل نمایند. این سمینار هر ساله برای کنترل جمعیت که معضل اصلی مردم جهان است تشکیل میشود.

4.    طبق آخرین آمار تعداد بیکاران جهان به بیش از نود میلیارد نفر رسیده و......

 

براستی اگر مرگ نبود چه میشد؟ خدایا تو را شاکریم که مرگ را برای ما قرار دادی!  از همه دوستانی که درگذشت پدر اینجانب را تسلیت گفتند بخصوص از دوستانی که در وبلاگ خود مطالبی در این خصوص نگاشتند تشکر مینمایم.

و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
.
مرگ وارونه یک زنجره نیست
.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
.
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
.
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند
.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
.
مرگ گاهی ریحان می چیند
.
مرگ گاهی ودکا می نوشد
.
گاه در سایه است به ما می نگرد
.
و همه می دانیم

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.

[ ۱۳۸٤/۱٠/٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

بیا تا قدر یکدیگربدانیم
تو دیگه برنمیگردی، اینو من خوب میدونم
باز بیاد تو همیشه ، شبا آواز میخونم
میدونم برگشتن تو، دیگه یه خواب و خیاله
تا دوباره تو رو داشتن، آرزویی که محاله
آرزو هرچی که باشه، اما داشتنش قشنگه
بعد رفتن تو دستام، سوی آسمون بلنده
از خدا میخوام که شبها، تو رو تو خوابم ببینم
تا بهت بگم که بی تو، خیلی خستم نازنینم
تا بهت بگم که بی تو، توی این دنیا غریبم
کاشکی تنهام نمیذاشتی، بی تو من خیلی غریبم
حالا دستام بی تو سرده، بسکه بی تو گریه کردم
گونه هام خیسه از اشکام، بسکه بی تو تک و تنهام
تو دیگه برنمیگردی، اینو من خوب میدونم
باز بیاد تو همیشه ...

عجب روز سیاهی، درون آسمانها ، کبوتر بال میزد ، پرستو بر در و دیوار میزد ، رفیقان غصه غم میسرودند ، پدر را میستودند ، نمیدانی شبی بود ، شب تاریک غم بود ، و شاید هم دگر پایان من بود ، پدر رفت و گذشت از آسمانها ، درون چشمه ها و یاسمنها ، پدر مرد محبت مرد غم بود ، پدر غمخوار من بود ، نمی بینم دگر او را شب و روز ، ولی در خاطراتم مانده هر روز ، به نیکی میکنم یادش گرامی ، بیادش گریه ها دارم شب و روز ، پدر امید من بود...

[ ۱۳۸٤/۱٠/۱ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس