الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

خودارضایی روانی

شما جزء کدوم دسته از آدما هستید؟ اونایی که صبح تا شب خنجر فکر منفی رو برمیدارنو تو قلب روح و روان خودشون میزنن؟ یا اونایی که دائم دنبال جلب نظر و رضایت دیگرانند؟ دائم به داشته های دیگران حسرت میبرن و داشته های خودشونو هیچ می انگارند؟ یا اونایی که بقول دوستمون محمود انرژی خوارن و انرژی کش : نتنها چیزی عاید خودشون نمیکنن٬ بلکه عایدی دیگران رو هم از بین میبرند. یا جزء اونایی هستید که زیادی خودشونو تحویل میگیرنو Narcissistic ( خودشیفته) هستن: یه ریز از خودشون تعریف میکننو ٬ یادشون میره آدمنو ضعفهایی هم دارن؟ بگذزیم. این مقدمه رو گفتم تا به یه چیزی که بنظرمن هر انسانی بهش نیاز داره اشاره کنم و اونم خودارضایی روانیه. برعکس خودارضایی جسمی البته از نوع سکسش که در فرهنگ ما ایرانیا پسندیده نیست ٬ این نوع خودارضایی اگه بیش از حد غیرواقعی نباشه اتفاقا برای سلامت روان آدما حیاتیه. این نکته رو بگم که آدما تو زمینه های مختلف خودارضایی میکنن: وقتی شما نفس میکشین در واقع دارین همین کارو میکنین؛ یا وقتی دارین غذا میخورین. هیچ آدم گرسنه ای صبر نمیکنه تا دیگری بیاد غذا دهانش کنه. البته بدم نبود: یکی میومد غذا دهان آدم میکرد. ولی خب آدمای سالم معمولا این کارو خودشون میکنن: یعنی خودارضایی میکنن. ما انسانها نیازهای روانی بسیاری داریم که اگه در درازمدت خوب ارضاء نشه بمرور زمان دچار ضعف روانی میشیم : عامیانه بگم در حد شدیدش دلمرده . متاسفانه بییشتر آدما خودارضایی روانی رو با اینکه نه خرجی داره و نه گناهی ٬ معلوم نیست چرا انجام نمیدنو تا چیزی میشه میگن: آره من تو خانواده ای بزرگ شدم که بهم محبت نکردن٬ تو جامعه ای که هرکی بفکر خودشه و کسی برا من تره هم خرد نمیکنه و ... از این نوع دلایلی که حاکی از اینه که فرد همیشه نگاش به دست دیگران بوده. هر چند که خوبه اطرافیان به ما محبت و توجه بکنن و احترم بزارن ولی بنظر من اگه آدما بتونن تو این زمینه خودکفا باشن خیلی از مشکلاتشون حله ( بجون دادا ) .

اما خودارضایی روانی چیه؟ وقتی یه کاری میکنی و ازش لذت میبری٬ وقتی از خودت و موفقیتهات تعریف میکنی٬ وقتی براخودت احترام و ارزش قایل میشی و مثلا با جملات خوب خودتو تحویل میگیری٬ وقتی با جملات تاکیدی مثبت به خودت آرامش میدی ٬ وقتی جلوی خدای خودت می ایستی و باهاش راز و نیاز میکنی ٬ وقتی به خودت محبت میکنی و مثلا بمناسبت تولدت که همه یادشون رفته یه شیرینی مختصر میدی ٬ و خیلی موارد دیگه در واقع داری خودارضایی روانی میکنی. باور کنید اگه ما روزی سه وعده غذا میخوریم ٬ حداقل روزی ده وعده باید خودارضایی روانی کنیم ٬ چرا که ما آدما معمولا انرژی روانی زیادی صرف میکنیم و لازمه ٬ سوخت مورد نیاز رو یه جوری صحیح تامین کنیم و این راه بهترین و اقتصادی ترین راهه: باورت نمیشه امتحان کن. ببین الان چقدر قشنگ این مطلب رو خوندی و در حین مطالعه اون ٬ یاد رفتارها و عادات خودت افتادی و این یعنی اینکه چه ذهن قوی و سریعی داری که همه این کارها رو باهم میکنه. واقعا نباید به خودت یه آفرین بگی؟ یه آینه بگیر دستت. حالا یه لبخند بزن. ببین چقدر خوشگل شدی. حیف نیست هر روز جلوی خودتو دیگران با این روی زیبا ظاهر نشی. باور کن تو بهترینی. اشرف مخلوقات. همه چیزو خدا توی تو گذاشته. فقط کافیه چشم باز کنی و ببینی. بازم باورت نمیشه ؟ پس با ۱۴۸ تماس بگیر

خب همه اینارو گفتم تا یه ایمیلی که از یکی از مراجعین هنرمندم رسیده رو اینجا بیارمش : یه خانم لایق با اشعار قشنگ که بزودی چند تا از شعراشو همینجا یا توی الهه امید و ادب با اجازه خودش تقدیم میکنم. البته این توضیح رو بدم که ایشون از شهرستان و بصورت تلفنی و اینترنتی با من در تماسه .اما شعری که لطف کرده و سروده ( باحترام جایگاه والای مشاوره و مشاور ): 

یک نفر هست که بسیار مر ا می فهمد
از پس این همه دیوار مرا می فـــهمد
یک نفر هست خدایی تر از آواز بهار
مثل خورشید و سپیدار مرا می فهمد
آنچنانی که منم درد مرا می داند
آنچنانی که منم زار ، مرا می فهمد
چون رسولی است که از سوی خدا آمده است
وسحرگاه و شب تار مرا می فهمد
طالب میوه ز هر شاخه خشکیده شدم
ولی آن شاخه پربار مر ا می فهمد
پوریا شعر امید است و غزلواره نور
بهتر ا ز من گره کار مر ا می فهمد
شکر یکتا که به لطفش دل من آرام است...
چون کسی هست که بسیار مرا می فهمد.
                                              خانم ح.ج.

[ ۱۳۸٤/٤/۳۱ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

به یاد ... بی بهونه

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم   
واسه عشق بازی موجا ، قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم ، پیش  چشم خیس موجا       
یه نگین سبز خالص ، روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی      
غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیر و رو شد        
برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه             
ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی            
اما تا قایقی اومد ، از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا            
من و دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی     
لحظه های بی تو بودن ، میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره            
ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم      
اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم

[ ۱۳۸٤/٤/٢۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 مسافران سردرگم

همه جا تاریک بود . درحالیکه اکثر سرنشینای کشتی فرو رفته در تاریکی ، دورتا دور ناخدایی نشسته بودن که فانوس بدست ادعا میکرد « نور فانوسش آخر نوره و اونو از پدرانش به ارث برده » ، کمی اونطرفتر، چند نفر به طرفداری از پیرمردی که خبر از یه منبع عظیم نور میداد ، تغییر مسیر کشتی رو خواستار بودن . اما فانوس بدست زیر بار نمیرفت که نمیرفت. کم کم طرفدارای پیرمرد با تعاریف زیادی که از دنیای پراز نور میکردن ، موفق شدن مسافرا رو از دور فانوس بدست به دور خودشون جمع کنن و با یه نقشه از قبل طراحی شده ، ناخدای فانوس بدست رو به اعماق دریا پرتاب کنن و جشن و پایکوبی....

...حالا پیرمرد ( که خلوص نیت رو از چهره شکسته شده اش میشد فهمید ) همراه با طرفداراش سکان کشتی رو بدست گرفت و مسیر حرکت کشتی رو کاملا عوض کرد ( صد و هشتاد درجه ) . اوایل همه چیز بظاهرخوب پیش میرفت . اون دور دورا یه کور سویی از نور پیدا بود. اما معلوم نبود چرا هر چی پارو میزدن بازم به نور نمیرسیدن. و باز هم تاریکی. بعد مدتی پیرمرد فوت کرد. باز هم گذشت. یه مدت ناخدای چپ دست ، یه مدت هم ناخدای راست دست ، سکان هدایت کشتی رو بدست گرفته و اونو هر کدوم به یه طرف هدایت میکردن. اما یه معمای حل نشده برا اکثرمسافرا وجود داشت: « چرا همه ناخداهایی که تا حالا این کشتی رو هدایت میکردن و قول رسوندن اونو به دنیای پراز نور میدادن ، و حتی متفاوت از همدیگه هم حرف میزدن ، بعد از مدتی باز هم کشتی به سمت تاریکی میرفت؟ » خیلی ها جوابی برای این معما پیدا نمیکردن. بعضی ها هم اصلا قبول نداشتن که کشتی داره به سمت تاریکی میره ، لذا اصل معما رو زیر سوال میبردن. بگذریم..... باز هم گذشت. تا این که یه نفر اومد با حرفای تازه : « آقا اصلا علت اینکه کشتی ما نمیتونه به سمت نور حرکت کنه ملوانان سودجو هستن. ملوانایی که تاریکی به نفعشونه و راحتتر میتونن عشق و حالشونو بکنن . باید سردسته های این ملوانا رو عوض کرد تا مشکل حل بشه. اگه من ناخدا بشم چنین میکنم و چنان و شما رو به نور میرسونم ». خلاصه آقا ناخدا شد. حالا همه منتظرن که ببینن بالاخره این کشتی به دنیای سرشار از نور میرسه یا نه..... شایدم برسه اما...

اما میدونین دوستان ، مشکل این کشتی ناخدا و ملوان و این حرفا نیست. مشکل این کشتی خودشه. مشکل اینه که خود این کشتی در دریایی شناوره که این دریا بخشی از یک ناو بسیار بسیار بزرگتره که مسافرای کشتی قادر به احساس اون نیستن . نمیتونن درکش کنن. اونا اونقدر تو کشتی خودشون غرق شدن که اصلا تصورشو نمیکنن که دریای اونا فقط بخشی از استخر یک ناو بزرگتره. و تا مادامی که اون ناو بزرگتر به سمت تاریکی حرکت کنه ، تلاشهای سرنشینای کشتی که خواه نا خواه متاثر از حرکت اون ناو بزرگ هست ، فقط بصورت مقطعی جواب میده و در دراز مدت باز آش همون آشه و کاسه همون کاسه. لذا درد مسافرای کشتی با عوض شدن ناخدای خودشون درمون نمیشه. باید یه ناخدای بسیار بزرگ بیاد و اون ناو بزرگ رو به سمت نور حرکت بده. اونوقت خواهیم دید که مسافرا بالاخره به دنیای نور خواهند رسید. بامید آن روز.

خسته شدم ازین روزای بی کسی        ای همصدا پس کی به دادم میرسی

                                  ******************

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : در آخرالزمان در میان علمای امت من دشمنی و کینه توزی و جدال واقع میگردد و این گروه راهنمایان امت من در دنیایشان هستند، قسم به آن خدایی که مرا به حق و راستی برانگیخت، هر آینه خداوند ایشان را به زمین فرو خواهد برد و کسی که علم را از آنان یاد بگیرد و از آن برای زینت و محبت به دنیا میل و اراده کند، پس خشم و غضب خدا مستوجب او میشود... .

منبع: نوائب الدهور، ج 1، ص 191؛ به نقل از: بحار الانوار، ج 17 ص 29؛ در باب وصایای پیامبر (ص)

در آخرالزمان در منابر امر به تقوی میشود، اما گوینده خودش به آنها عمل نمیکند، و بر منبرها دروغ را طرفه و ظرافت میشمارند.

منبع: بشارة الاسلام، ص 44؛ نهج الفصاحه، ج 1، ص 216.

[ ۱۳۸٤/٤/۱٥ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس