الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

مردم متشکل از همه اقشار از آغاز صبح در تب و تاب برگزاری مراسم چهلمین روز شهدای قم بودند. حتی برخی از مردم از ساعاتی قبل از آغاز ساعت ختم در مقابل مسجد میرزایوسف آقا اجتماع کرده بودند. با افزایش جمعیت و آغاز ساعت ختم زمزمه مردم در اعتراض به بسته بودن درب مسجد بلند شد. رئیس کلانتری 6 با لحنی خشن ضمن فحاشی به مردم و اهانت به امام خمینی (ره) گفت: «در طویله بسته است و دنبال کارتان بروید». این چنین بی ادبی و اهانت گستاخانه به امام خمینی و مسجد، خانه خدا، چنان به غیرت مردم برخورد که خشم از چهره های آنان می بارید. جوانی از غیرتمندان تبریز - دانشجوی شهید محمد تجلا - که از سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، به سروان مزبور اعتراض نمود. افسر کلانتری مسلحانه به طرف او حمله برد. جوان سینه اش را باز کرد و گفت: «بزن» رئیس کلانتری 6 با اسلحه ای که در دست داشت قلب جوان را هدف گرفته ، شلیک نمود و جوان به شهادت رسید.
شلیک اسلحه کمری حق شناس و شهادت آن جوان همان و انفجار خشم دینی غیورمردان تبریزی همان. مردم با هر آنچه در دست داشتند از سنگ و چوب به نیروهای انتظامی که مسجد را در محاصره داشتند ، حمله ور شدند و این جرقه ، آغاز قیام شورانگیز مردم تبریز بود.

قیام تبریز از جنبش قم مهیب تر بود، قیامی که نمونه ای درخشان از استفاده سیاسی از سنتهای شیعی بود. در این قیام برای نخستین بار پس از قیام 15 خرداد 42 ، ارتش مستقیما به سرکوبی مردم پرداخت ولی اولین جلوه های پیوستن ارتش به ملت نیز در آن مشاهده گردید. تظاهرات چهلم قیام تبریز جنبه تقریبا سراسری در کشور پیدا کرد. مردم اصفهان ، شیراز، یزد، جهرم و اهواز کشته هایی دادند و مراسم چهلم آنها در 10 فروردین 1357 باعث تظاهرات و تجمعات بیشتری در داخله و توجه جدیدی در خارج به فجایع و وقایع ایران گردید.

هر چند قیام 29 بهمن با قهر انقلابی همراه بود ولی سران رژیم نتوانستند به مردم تبریز نسبت غارتگری بدهند. دانشجویان نقش مهمی در نظم دادن به قیام ایفا کردند و سعی داشتند به عنوان هدایت کننده مردم، از خرابکاری بی هدف در جریان عمل جلوگیری نمایند ، و مردم را از هر گونه غارت بازدارند. مردم به بانکها حمله می کردند اما یک ریال هم بر نمی داشتند. هر جا بانکی در طبقه زیرین خانه مسکونی قرار داشت، فقط به شکستن شیشه آن اکتفا می کردند. هیچ یک از وسایل اماکن عمومی مورد تعرض واقع نشد. اتومبیل های مردم در کنار خیابان ها سالم بود ولی وسائل نقلیه دولتی و حزبی مورد حمله قرار می گرفت. جالب آن است که به هیچ مدرسه و یا مرکز فرهنگی آسیبی نرسید.

واکنش رژیم و وابستگان آن در مورد قیام 29 بهمن تبریز:
اولین واکنش رژیم پس از برقراری حکومت نظامی، موج دستگیری افراد مظنون بود. پس از پایان روز 29 بهمن ظرف 48 ساعت 621 دانشجو روانه زندان شدند. دولت کوشید تا با کنترل مطبوعات و رادیو تلویزیون، تا حد مقدور آن واقعه را یک مساله بی اهمیت جلوه دهد. مسوولان حزب رستاخیر اولین طرفداران شاه بودند که در این خصوص موضعگیری کردند:
هلاکو رامبد: «عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند.» وی در روز بعد گفت: «کمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند.» محمود جعفریان در اجتماع اعضای حزب رستاخیز تبریز چند روز بعد از قیام اعلام کرد: «آشوبگرانی که تبریز را به آتش کشیدند تبریزی نبودند.» کلماتی نظیر کمونیست های شناخته شده ، مزدوران خارجی ، مارکسیست ها، مارکسیست های اسلامی، به طور خسته کننده از سوی سران رژیم در مطبوعات و رادیو تلویزیون تکرار می شد.

شاه در 8 اسفند به مناسبت روز آزادی زنان در ورزشگاه بزرگ تهران سخنرانی تندی کرد و در آن به رهبران مذهبی حمله نمود و در قسمتی از صحبت خود گفت:«سیاست حداکثر آزادی را ادامه خواهیم داد زیرا ارکان این مملکت براساس انقلاب شاه و ملت چنان قوی است که مظاهر واپسین اتحاد نامقدس سرخ و سیاه نمی تواند به آن خلل وارد کند.»

مهمترین اقدام تبلیغاتی رژیم ، به راه انداختن تظاهراتِ به اصطلاح میهنی در مقابل تظاهرات مردمی بود که حزب رستاخیز مسوول اجرای آن گشت، ولی اجرای این نقشه با سوءاستفاده از مقام و موقعیت آیت الله شریعتمداری انجام گرفت. از چند روز قبل عوامل ساواک و رستاخیز در شهرها و روستاهای آذربایجان به راه افتادند و همه جا شایع کردند که روز 19 فروردین جمشید آموزگار همراه آقای سیدکاظم شریعتمداری به تبریز خواهد آمد تا در جمع مردم صحبت کنند و برایشان علل ماجرای 29 بهمن 56 را روشن نمایند.
البته روشن است که شنیدن خبر حضور آیت الله شریعتمداری در تبریز چگونه می توانست مقلدان وی را به محل نمایش بکشاند و دوربین های خبرنگاران نیز گرد آمدن جمعیتی کثیر را به عنوان طرفداران شاه به ثبت برساند. در روز مقرر در بالای صحنه هم یک آخوند درباری در کنار جمشید آموزگار و جعفریان ایستاده بود تا مردم از راه دور او را همان آیت الله شریعتمداری تصور کنند. جمشید آموزگار پس از این تظاهرات ساختگی در جمع خبرنگاران گفت: «علت تشکیل این میتینگ این بود که مردم آذربایجان از طریق حزب رستاخیز نشان دهند که آنان که در تظاهرات 50 روز قبل شرکت کردند ، آذربایجانی نبودند، ولی از آن جا که انجام این تقاضا قبل از نوروز ممکن نبود کار به امروز موکول شد.»

پس از قیام تبریز و یزد، علاوه بر اقدامات پلیسی ، کوششهایی از طریق حزب رستاخیز صورت گرفت ، یک «کمیته راهنمایی و اطلاعات» که هدف آن تشریح توطئه هایی بود که از خارج هدایت می شود تا مملکت را نابود سازد و همچنین کمیته دیگری به نام «کمیته اقدام سراسری» در پایتخت و مراکز استان ها شگل گرفت تا با اغتشاشات مبارزه نماید.

امام خمینی به عنوان رهبری مبارز و پیشوایی آشتی ناپذیر که از تبعیدگاه خود بر جریان نهضت نظارت و رهبری داشت ، پس از قیام شورانگیز 29 بهمن مردم تبریز، قیامی که جرقه آغاز آن اهانت به او بود، پیامی سراسر نوید و تحسین برای مردم آذربایجان صادر نمود.
حضرت امام مردم آذربایجان را چنین مورد خطاب قرار می دهند: «سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز ، درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه گویی های او کشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه گویان زدند...» امام خمینی در این پیام خود نه به مردم آذربایجان بلکه به مردم ایران نوید می دهد ، نوید پیروزی نهایی: «من به شما اهالی محترم آذربایجان نوید می دهم ، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید که در صدر مشروطیت برای کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی و خودسری سلاطین جور بپا خاستید و فداکاری کردید.»

برگرفته شده از سایت  مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[ ۱۳۸۸/۳/٢۸ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

فکر میکنم اگر امام علی (ع) بود ، همان کاری را میکرد که خودش کرد متفکر

[ ۱۳۸۸/۳/٢۳ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 

طی چند هفته ی اخیر شور انتخابات کشور عزیزمان ایران را فراگرفته و اقشار مختلف مردم هریک بنوعی و با انگیزه هایی متفاوت در صحنه حضور دارند. عده ای از کاندیدای مورد نظر خود حمایت ، عده ای در پی شناخت کاندیدای اصلح ، و عده ای ..... بزرگان جامعه هم مستقیما یا تلویحا کاندیدای اصلح را معرفی نموده و نهایتا فردا بیست و دوم خردادماه تکلیف نهایی را مردم عزیز روشن می نمایند. هریک از کاندیداهای محترم نیز به صور مختلف سعی در معرفی برنامه های خود و نقد رقیب نموده تا آرای بیشتری را برای خود جمع آوری نمایند. در زیر و با الهام از نامه 53 نهج البلاغه (که درآن امام پس از انتصاب مالک اشتر به فرمانداری مصر ، اصول مهم مدیریت جامعه اسلامی و ویژگیهای حاکم را یادآوری نموده اند) ؛ به  ویژگیهای کاندیدای اصلح اشاره می نمایم .

اگر امام بود باحتمال زیاد به کسی رای میداد که:

1. در نقد سایرین انصاف را رعایت نموده باشد :

    « ای مالک! بدان من تو را به سوی کشوری فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری بر آن حکومت داشتند. مردم به کارهای تو همانگونه نظر می کنند که تو در امور زمامداران پیش از خود و همان را درباره تو خواهند گفت که تو درباره آنها می گویی . بدان افراد شایسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش جاری می سازد، می توان شناخت. بنابراین باید محبوبترین ذخیره در پیش تو عمل صالح باشد. زمام هوا و هوس را در دست گیر واز آنچه برایت حلال نیست خویشتنداری کن. نسبت به خود بخل روا دار ، و بخل نسبت به خویشتن آن است که راه انصاف را در آنچه خوشایند و ناخوشایند توست پیش گیری.»

2. با مردم مهربان باشد :

    « قلب خویش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و نسبت به آنان همچون حیوان درنده ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری ، زیرا آنها دو گروه بیش نیستند : یا برادران دینی تواند و یا انسانهائی همچون تو . گاه از آنها لغزش و خطا سرمی زند ، ناراحتیهائی به آنان عارض می گردد ، به دست آنان عمدا یا بطور اشتباه کارهائی انجام می شود، ( در این موارد ) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا کن که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند .»

3. خشمش را کنترل نماید ، و خودبزرگ بین و تندرو نباشد :

« و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش. به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان می دهم ، پس باید اطاعت شود؛ که اینگونه خود بزرگ بینی دل را فاسد ، و دین را پژمرده و موجب زوال نعمت هاست. و اگر با مقام و قدرتی که داری ، دچار تکبر یا خودبزرگ بینی شدی ، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر، که تورا از آن سرکشی نجات می دهد، و تندروی تورا فرو می نشاند، و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلی باز میگرداند. »

4. ادعای خاص بودن نداشته و خودپسند نباشد :

« بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری ، و در شکوه خداوندی همانند او دانی. زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد و هر خودپسندی را بی ارزش میکند. »

5. مردم گرا ، حق گرا ، و عدالت محور باشد :

« دوست داشتنی چیزها در نزد تو ، در حق میانه ترین ، در عدل فراگیرترین ، و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد. »

6. بین خشنودی مردم و خواص ، خشنودی مردم را انتخاب نماید :

« همانا خشم عمومی مردم ، خشنودی خواص را از بین می برد ، و خشم خواص را خشنودی مردم بی اثر میکند. خواص جامعه ، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند. زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر ، و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، و در خواسته هایشان پافشارتر ، و در عطا و بخششها کم سپاس تر ، و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر ، و در برابر مشکلات کم استقامت تر می باشند. در صورتی که ستونهای استوار دین ، و اجتماعات پرشور مسلمین ، و نیروهای ذخیره دفاعی ، عموم مردم می باشند. پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد. »

7. عیبجویان را از خود دور کرده و راز دار باشد :

« از رعیت آنان که عیبجوترند را از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آنچه برتو پنهان است را آشکار گردانی و آنچه هویداست بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان می باشد. پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان. »

8. وزرایش قبلا وزیر بدکاران نبوده باشند :

« بدترین وزیران تو کسی استکه پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته اند. پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا آنان یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند. »

9. نیکوکار به مردم و تخفیف دهنده ی مالیات باشد :

« بدان ای مالک! هیچ وسیله ای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند نمی باشد. پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفارداری رعیت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو برمیدارد. »

10. نخبه های جامعه را نادیده نگیرد :

« با دانشمندان ، فراوان گفتگوکن ، و با حکیمان فراوان بحث کن ، که مایه ی آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت. »

11. انحصارطلب نباشد ، به تمام اقشار جامعه توجه داشته و سهم آنها را نادیده نگیرد :

« ای مالک بدان مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هریک جز با دیگری امکان ندارد و هیچیک از گروهها از گروه دیگر بی نیاز نیست. از آن قشرها لشگریان خدا و نویسندگان عمومی و خصوصی ، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی ، جزیه دهندگان ، پرداخت کنندگان مالیات ، تجار و بازرگانان ، صاحبان صنعت و پیشه وران و نیز طبقه ی پایین جامعه یعنی نیازمندان و مستمندان میباشند که برای هریک خداوند سهمی مقرر داشته ، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر (ص) تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن برما لازم است. »

12. نیروهای نظامیش خیرخواه بوده ، و از آنان بخواهد با ناتوانان با رحمت و با قدرتمندان با قدرت برخورد نمایند :

« فرمانده سپاهت را کسی قرار ده که در پیش تو نسبت به خدا و پیامبر و امام تو خیرخواه تر از همه و پاک دل تر و عاقل تر باشد. از کسانی که دیر خشم می گیرند و عذرپذیرترند، و نسبت به ضعفا رئوف و مهربان و در مقابل زورمندان قوی و پر قدرت. از کسانی که مشکلات آنها را از جای بدر نمی برد و ضعف همراهان آنها را به زانو در نمی آورد. »

13. کارگزاران دولتی را با میل شخصی و بدون مشورت جابجا ننماید :

« سپس در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان بگمار و با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهای مختلف وادار نکن ، زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. »

14. در دریافت مالیات بیش از دولت به صلاح مالیات دهندگان بیندیشد :

« مالیات و بیت المال را بگونه ای وارسی کن که صلاح مالیات دهندگان باشد. زیرا بهبودی مالیات و مالیات دهندگان عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه می باشد، و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود ، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت. »

15. با احتکار کالاها مبارزه نماید :

« پس از احتکار کالا جلوگیری کن ، که رسول خدا (ص) از آن جلوگیری می کرد. باید خرید و فروش در جامعه اسلامی به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند. »

16. به محرومان و مستضعفان و بازنشستگان عنایت خاص داشته و شخصا به امور آنان رسیدگی کند :

« خدا را خدا را در مورد طبقه پائین آنها که راه چاره ندارند ، یعنی مستمندان و نیازمندان و تهیدستان و از کارافتادگان. قسمتی از بیت المال و قسمتی از غلات خالصه جات اسلامی را در هر محل به آنها اختصاص ده و بدان آنها که دورند به مقدار کسانی که نزدیکند سهم دارند و باید حق همه آنها را مراعات کنی. هرگز نباید سرمستی زمامداری تو را به خود مشغول سازد و به آنها رسیدگی نکنی چرا که هرگز بخاطر کارهای فراوان و مهمی که انجام می دهی از انجام نشدن کارهای کوچک معذور نیستی. نباید دل از آنها برگیری و چهره بر روی آنان درهم کشی. در امور آنها که به تو دسترسی ندارند و مردم بدیده تحقیر به آنها می نگرند بررسی کن و برای این کار فرد مورد اطمینانی را که خداترس و متواضع باشد برگزین تا وضع آنان را به تو گزارش دهد، سپس با آن گروه بطوری رفتار کن که به هنگام ملاقات پروردگار عذرت پذیرفته باشد. چرا که از میان رعایا این گروه از همه به احقاق حق محتاجترندو باید در ادای حق تمام افراد در پیشگاه خداوند عذر و دلیل داشته باشی. درباره یتیمان و پیران از کارافتاده که هیچ راه چاره ای ندارند و نمی توانند دست نیاز خود را بسوی مردم دراز کنند بررسی کن. البته این کار بر زمامداران سنگین است ولی حق همه اش سنگین است و گاهی خداوند آن را بر اقوامی سبک می سازد، اقوامیکه طالب عاقبت نیکند و خویش را به استقامت و بردباری عادت داده و به راستی وعده های خداوند اطمینان دارند . برای مراجعان خود وقتی مقرر کن که به نیاز آنها شخصا رسیدگی کنی. مجلس عمومی و همگانی برای آنها تشکیل ده و درهای آنرا به روی هیچکس نبند و بخاطر خداوندی که ترا آفریده تواضع کن و لشکریان و محافظان و پاسبانان را از این مجلس دور ساز تا هر کس با صراحت و بدون ترس و لکنت سخنان خود را با تو بگوید. »

17. آسایش مردم را حتی بر عبادت خدا مقدم شمارد :

« نیکوترین وقتها و بهترین ساعات شب وروزت را برای خود وخدای خود انتخاب کن ، اگر چه همه وقت برای خداست ، اگر نیت درست و رعیت در آسایش قرار داشته باشد. »

18. دولت و پستهای دولتی را در انحصار نزدیکان و خویشان خود قرار ندهد :

« همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند. ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان وبه هیچکدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین واگذار مکن ، و به گونه ای با آنان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند. »

19. در سیاست خارجی صلح طلب باشد و دوراندیش ولی ساده لوح نباشد :

« هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تامین میگردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن. زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند. پس دوراندیش باش و خوش بینی خود را متهم کن. »

20. پایه های حکومتش را با ریختن خون ناحق محکم نکند :

« از ریختن خون به ناحق بپرهیز ، زیرا هیچ چیز در نزدیک ساختن کیفر انتقام ،  بزرگ ساختن مجازات ، سرعت زوال نعمت و پایان بخشیدن به زمامداری همچون ریختن خون ناحق نیست و خداوند سبحان در دادگاه قیامت قبل از هر چیز در میان بندگان خود در مورد خونهائی که ریخته شده دادرسی خواهد کرد. بنابراین زمامداریت را با ریختن خون حرام تقویت مکن ، چرا که آنرا تضعیف و سست می کند، بلکه بنیاد آنرا می کند و آنرا به دیگران منتقل می نماید. »

21. برمردم منت نگذارد ، کارهایش را بزرگ نشمارد و به شعارهایش عمل نماید :

« از منت بر رعیت به هنگام احسان بپرهیز و بیش از آنچه انجام داده ای کار خود را بزرگ مشمار و از اینکه به آنها وعده دهی و سپس تخلف کنی برحذر باش. »

22. رانت خواری نکند و شتابزده عمل ننماید :

« از امتیازخواهی برای خود در آنچه مردم در آن مساوی هستند بپرهیز و از تغافل از آنچه مربوط به توست و برای همه روشن است برحذر باش، چرا که به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسؤولی و بزودی پرده از روی کارهایت برداشته میشود و انتقام مظلوم از تو گرفته می شود. باد غرورت را فرو بنشان، حدت و شدت و قدرت دست و تیزی زبانت را در اختیار خود گیر و برای جلوگیری از این کار مخصوصا توجه به زبانت داشته باش که سخنی بدون فکر نگوئی و نیز در به کاربستن قدرت تاخیر انداز تا خشمت فرو نشیند و مالک خویشتن گردی. »

منبع: نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی

[ ۱۳۸۸/۳/٢۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

چهارسال قبل وقتی آقای احمدی نژاد رییس جمهور محترم بعنوان ریاست جمهوری انتخاب شد، مطلبی نوشتم تحت عنوان « مسافران سردرگم » که درآن به « آینده ی حکومتها » از دید خودم اشاره ای مختصر نمودم. دیشب که شاهد مناظره ی آقایان احمدی نژاد و موسوی و سپس واکنشهای مردم به این مناظره بودم، برآن شدم تا ضمن یادآوری آن مطلب، نظرخودم را تلویحاً بیان نمایم:

اما ابتدا آن مطلب را بخوانید:

مسافران سردرگم

همه جا تاریک بود .درحالیکه اکثر سرنشینای کشتی فرو رفته در تاریکی ، دورتا دور ناخدایی نشسته بودن که فانوس بدست ادعا میکرد « نور فانوسش آخر نوره و اونو از پدرانش به ارث برده »، کمی اونطرفتر، چند نفر به طرفداری از پیرمردی که خبر از یه منبع عظیم نور میداد ، تغییر مسیر کشتی رو خواستار بودن . اما فانوس بدست زیر بار نمیرفت که نمیرفت. کم کم طرفدارای پیرمرد با تعاریف زیادی که از دنیای پراز نور میکردن ، موفق شدن مسافرا رو از دور فانوس بدست به دور خودشون جمع کنن و با یه نقشه از قبل طراحی شده ، ناخدای فانوس بدست رو به اعماق دریا پرتاب کنن و جشن و پایکوبی....

...حالا پیرمرد ( که خلوص نیت رو از چهره شکسته شده اش میشد فهمید ) همراه با طرفداراش سکان کشتی رو بدست گرفت و مسیر حرکت کشتی رو کاملا عوض کرد ( صد و هشتاد درجه ) . اوایل همه چیز بظاهرخوب پیش میرفت . اون دور دورا یه کور سویی از نور پیدا بود. اما معلوم نبود چرا هر چی پارو میزدن بازم به نور نمیرسیدن. و باز هم تاریکی. بعد از مدتی پیرمرد فوت کرد. باز هم گذشت. یه مدت ناخدای چپ دست ، یه مدت هم ناخدای راست دست ، سکان هدایت کشتی رو بدست گرفته و اونو هر کدوم به یه طرف هدایت میکردن. اما یه معمای حل نشده برا اکثرمسافرا وجود داشت: « چرا همه ناخداهایی که تا حالا این کشتی رو هدایت میکردن و قول رسوندن اونو به دنیای پراز نور میدادن ، و حتی متفاوت از همدیگه هم حرف میزدن ، بعد از مدتی باز هم کشتی به سمت تاریکی میرفت؟ » خیلی ها جوابی برای این معما پیدا نمیکردن. بعضی ها هم اصلا قبول نداشتن که کشتی داره به سمت تاریکی میره ، لذا اصل معما رو زیر سوال میبردن. بگذریم..... باز هم گذشت. تا این که یه نفر اومد با حرفای تازه : « آقا اصلا علت اینکه کشتی ما نمیتونه به سمت نور حرکت کنه ملوانان سودجو هستن. ملوانایی که تاریکی به نفعشونه و راحتتر میتونن عشق و حالشونو بکنن . باید سردسته های این ملوانا رو عوض کرد تا مشکل حل بشه. اگه من ناخدا بشم چنین میکنم و چنان و شما رو به نور میرسونم ». خلاصه آقا ناخدا شد. حالا همه منتظرن که ببینن بالاخره این کشتی به دنیای سرشار از نور میرسه یا نه..... شایدم برسه اما...

اما میدونین دوستان ، مشکل این کشتی ناخدا و ملوان و این حرفا نیست. مشکل این کشتی خودشه. مشکل اینه که خود این کشتی در دریایی شناوره که این دریا بخشی از یک ناو بسیار بسیار بزرگتره که مسافرای کشتی قادر به احساس اون نیستن . نمیتونن درکش کنن. اونا اونقدر تو کشتی خودشون غرق شدن که اصلا تصورشو نمیکنن که دریای اونا فقط بخشی از استخر یک ناو بزرگتره. و تا مادامی که اون ناو بزرگتر به سمت تاریکی حرکت کنه ، تلاشهای سرنشینای کشتی که خواه نا خواه متاثر از حرکت اون ناو بزرگ هست ، فقط بصورت مقطعی جواب میده و در دراز مدت باز آش همون آشه و کاسه همون کاسه. لذا درد مسافرای کشتی با عوض شدن ناخدای خودشون درمون نمیشه. باید یه ناخدای بسیار بزرگ بیاد و اون ناو بزرگ رو به سمت نور حرکت بده. اونوقت خواهیم دید که مسافرا بالاخره به دنیای نور خواهند رسید. بامید آن روز.

خسته شدم ازین روزای بی کسی        ای همصدا پس کی به دادم میرسی     

  ١۵/٠۴/١٣٨۴

 

و اینک ملت ما درآستانه ی انتخابات بعدی است و تا حدود زیادی مشخص است که چه کسی رییس جمهور میشود، اما صرف نظر از اینکه کدامیک از کاندیداهای محترم، رییس جمهور شوند، ذکر این نکته را ضروری میدانم که هنوز هم به مطلب فوق باور دارم و عقیده دارم که مشکل جامعه ی ما و حتی جامعه ی جهانی با تعویض افراد یا احزاب حل نمیشود. البته بدون تردید تفاوتهایی هست و اینطور نیست که صددرصد مثل هم باشند اما تفاوت اینها در کلیات نیست بلکه درجزییات با هم فرقهای جزیی دارند، لذا با وجود شعارهای متفاوت اما در کلیات عملکرد مشابهی دارند. نکته ی مهم این است که خودشان هم آگاه به این تشابه بنیادین نمی باشند و فکر میکنند با هم فرق داشته و همسو نیستند، لذا مبارزه میکنند و شعار میدهند و همدیگر را میکوبند. امیدوارم مردم ما در این عرصه دچار افراط و تفریط نشوند. نه آنکه با انتخاب یکنفر فکر کنند به آمال و آرزوهایشان میرسند و نه اینکه از فرط ناامیدی فکر کنند که هیچ فرقی نمیکند. بدانند که برای رسیدن به خواسته هایشان لازم است به تغییری بس عمیقتر بیاندیشند: تغییری که به کلام حق از خودشان باید آغاز نمایند: «ان الله لایغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بانفسهم» و آنگاه این تغییر، تغییری بس ساختاری تر و عمیقتر را در ادامه لازم دارد تا ...... تا عدالت جاری شود.

و اما بد نیست بدانید که:

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : در آخرالزمان در میان علمای امت من دشمنی و کینه توزی و جدال واقع میگردد و این گروه راهنمایان امت من در دنیایشان هستند، قسم به آن خدایی که مرا به حق و راستی برانگیخت، هر آینه خداوند ایشان را به زمین فرو خواهد برد و کسی که علم را از آنان یاد بگیرد و از آن برای زینت و محبت به دنیا میل و اراده کند، پس خشم و غضب خدا مستوجب او میشود... .

منبع: نوائب الدهور، ج ١، ص ١٩١؛ به نقل از: بحار الانوار، ج ١٧ص ٢٩؛ در باب وصایای پیامبر (ص)

در آخرالزمان در منابر امر به تقوی میشود، اما گوینده خودش به آنها عمل نمیکند، و بر منبرها دروغ را طرفه و ظرافت میشمارند.

منبع: بشارة الاسلام، ص ۴۴؛ نهج الفصاحه، ج ١، ص٢١۶

[ ۱۳۸۸/۳/۱٤ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس