الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

 

حق به جانبها کسانی هستند که از هر جهت خود را برتر از دیگران دانسته و به هیچ وجه احتمال خطا در خود را ه نمیدهند. آنها طرف مقابل را باطل مطلق و خودشان را حق مطلق میپندارند و به هیچ وجه از موضع خود کوتاه نمی آیند. برای باطل جلوه دادن طرف مقابل از هر روش و ابزاری استفاده  کرده و این تیپ اگر خداپرست !!!! باشند حتی خدارا هم وسیله ای برای اثبات حقانیت خویش و باطل بودن طرف مقابل مینمایند و برخیشان تا جایی پیش میروند که طرف مقابل ( باطل ) را مستحق هرنوع تنبیهی حتی مرگ دانسته و برای این کار حتی بدترین کارها و روشها هم بدست آنها عبارت از نوعی تلاش مقدس برای احقاق حق بوده که توسط شایسته ترین انسانهای روی زمین یعنی خودشان صورت میگیرد. تو اگر در جبهه ی آنها باشی حقی و اگر روزی از جبهه ی آنها به جبهه ی مقابل رفتی فریب خورده ای و عین باطل محسوب شده و شایسته هرنوع عذابی میگردی. اینها خود را عین راستی و درستی و طرف مقابل را عین فریب و دروغ میدانند..... پناه بر خدا

[ ۱۳۸۸/٥/٢٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 

بسیار دیده ام آدمایی که عیوب و نقایص ظاهری خلقت  رو معیار قرار داده و به تخریب چهرۀ خداوند در بین بندگانش میپردازند. از جمله وقتی یکی ناقص الخلقه متولد میشه با استناد به بیگناهی او عدالت و حقانیت خدارو میخوان زیر سوال ببرن و خداوند در حالیکه همه چیز اونارو میدونه و میتونه براحتی جلوی خلایق رسواشون کنه ، اما خدایی میکنه و نتنها آبروشونو نمیبره ، بلکه بهشون فرصت میده تا بلکه از رویۀ خطاشون دست بردارن. متاسفانه این مرام خیلی از آدمهاست که اگه ضعفی میبینند بلافاصله جار میزنند و به تخریب همدیگه میپردازند و اگه تو بندۀ خدا باشی و ظرفیتت اندازۀ بندگیت باشه ولی در برابر اینجور آدما که میخوان تورو زیر سوال ببرن و تو خیلی چیزا با سند و مدرک ازشون میدونی ولی میخوای مثه خدا رازداری کنی و حتی اگه خودت خراب بشی ولی راز طرفو فاش نکنی، خیلی سخت میشه  برات. خیلی سخته اگه بخوای جانشینی شایسته برای خدا باشی و سخنان ناروا و تهمتها و کج اندیشیها و کنایه هارو بشنوی و سکوت کنی و خم به ابرو نیاری و بخوای به طرف فرصت بدی. اما میدونم که این کار خدارو شاد میکنه. قربون امام علی برم که چقدر طاقت داشتو چقدر سکوت کرد. و من به همۀ آدما پیشنهاد میکنم که با بندگان خدا منصفتر باشند و با دیگران کاری نکنند که مایل نیستند با خودشون بشه. خدایا به همۀ ما این توانایی رو بده که بتونیم خوبیهارو فریاد بزنیم و بدیهارو ببینیم و رازداری کنیم و به همدیگه فرصت بدیم ، نه اینکه با هزار دوز و کلک پرونده سازی کنیم و آبروی بندگان خدارو جلوی سایر بندگان بریزیم. خدایا اگه من خودم چنین خطایی رو تا بحال ناخواسته انجام دادم منو ببخش و به بندگانت این ظرفیت رو عطا کن که حلالیت خواهی منو بپذیرند.

[ ۱۳۸۸/٥/٢٧ ] [ ٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]

 

 هفتۀ قبل در جوار آقا امام رضا (ع) خوابی دیدم که شنیدنش خالی از لطف نیست. « مردم بسیاری در میدانی بزرگ جمع شده بودند و مقام محترم رهبری آقای خامنه ای برای آنها متن نامه ای را میخواندند که از طرف جمعی از بزرگانی برای ایشان ارسال شده بودکه مخالف وضع موجود نظام اسلامی ایران بوده و کناره گیری خود را از این نظام اعلام کرده بودند. وقتی ایشان اسامی نویسندگان نامه را قرایت میکردند ، ابتدا نام و سپس نام خانوادگیشان را بدون استثناء ذکر مینمودند. تا به نام محمّد رسیدند. لحظاتی سکوت کردند ، اشک در چشمانشان حلقه زد و بدون خواندن نام خانوادگی او با حالتی ناراحت و پریشان بلند شده و از جمع دور شدند. همهمه ای جمع را فراگرفت و از بین مردم موافقین و مخالفین با هم درگیر شدند » امیدوارم خیر باشد و خداوند همۀ ما را عاقبت بخیر نماید. آمین

[ ۱۳۸۸/٥/٢۳ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 

« خدا لعنت کند استاد فلانی را. فقط به دانشجویانی که با خودش رابطه و سر و سرّی دارند نمره میدهد و بقیه را بی کم و کاست میاندازد. » این جملات را چندین سال قبل دانشجویی از کشوری نزدیک (بصورت چت) میگفت و از اینکه آن استاد با سایر اساتید همه ی قدرت را در اختیار داشتند و هر کاری میخواستند بکنند ناراحت بود. میگفت: همه ی دانشجوها بنوعی دارند دچار درماندگی میشوند و از این وضعیت به ستوه آمده و دست دعا به آسمان برده اند تا کسی پیدا شود و حق آنها را از استاد قلدر بگیرد . در حالی که همه ناامید بودند، ناگهان یکی از دانشجویانِ سابقِ استاد قلدر که تحصیلاتش را ادامه داده بود و مدرک دکترایش را گرفته بود ، بعنوان استاد درآن دانشگاه مشغول به تدریس شد. استاد جدید که شیفته ی مدیرگروهی نشان میداد و در جریان تسلط استاد قلدر بر دانشگاه بود ، تنها راه رسیدن به هدفش را در این دانست که به دانشجویان بگوید : « اگر من مدیر گروه شوم ، حساب استاد قلدر را کف دستش میگذارم و کاری میکنم که تا عمر دارد هوس نکند حق شما را ضایع کند. به همه میگویم که او چند دانشجوی دختر را صیغه کرده. آبرویش را می برم. » استاد جدید با این ترفند توانست جوّ دانشگاه را به نفع خود عوض نماید. هر روز دانشجویان نزد رییس دانشکده می رفتند و ضمن بدگویی از استاد قلدر، از استاد جدید تعریف و تمجید میکردند و خواهان انتصاب او بعنوان مدیر گروه بودند. تا اینکه نهایتا با حکم رییس دانشکده ، استاد جدید بعنوان مدیرگروه انتخاب شد و با شور و هیجان فراوان اعلام کرد که بزودی حق دانشجویان را از استاد قلدر خواهد گرفت. روزها همینطور سپری می شدند و خبری از اقدامات استاد جدید بر علیه استاد قلدر نبود که نبود. به مرور دانشجویان از استاد جدید نا امید شدند. برخی از آنها قید ادامه تحصیل را زدند، برخی دیگر تصمیم گرفتند به دانشگاه دیگری بروند، برخی تغییر رشته دادند و برخی دیگر ماندند و سوختند و ساختند. سالها گذشت تا دانشجویان که فارغ التحصیل شده بودند و انجمن حمایت از دانشجویان مفلوک را تشکیل داده بودند، در پی تحقیق و تفحص برآمدند تا بفهمند که چرا استاد جدید به قول خودش در تنبیه استاد قلدر عمل نکرد؟ فکر میکنید به چه نتیجه ای رسیدند؟ آنها که از استاد جدید در ذهنشان اسطوره ای بس بزرگ ساخته بودند، وقتی متوجه نتایج تحقیقات شدند ، مات و مبهوت مانده و دچار شوک بزرگی شدند. بگونه ای که پس از آن و تا سالها نتوانستند به هیچ استاد دیگری اعتماد کنند. اما نتیجه ی تحقیقات آنها چه بود؟

جریان از این قرار بود که استاد جدید ، اساسا قصد تنبیه استاد قلدر را نداشته ، بلکه چون مدرک دکترایش را قلابی گرفته بود و استاد قلدر از این قضیه مطلع بود و مدارکی دال بر قلابی بودن مدرک او داشت، لذا سعی کرده بود با جوسازی استاد قلدر را در موضع ضعف قرار دهد و نهایتا او را وادار به سکوت و معامله نماید. اما چگونه؟ او و استاد قلدر پس از مدتی طی جلسه ای با یکدیگر توافق کردند که نتنها همدیگر را لو ندهند ، بلکه استاد جدید، راه گرفتن مدرک قلابی را به استاد قلدر بیاموزد، و استاد قلدر هم در عوض تعدادی از دخترهای دانشجو را به صیغه ی استاد جدید در آورد. اینجا بود که دانشجویان فهمیدند عجب کلاهی سرشان رفته است!!

[ ۱۳۸۸/٥/٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس