الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

سلام! روز خدارو به خودم و هرکی با من در این عقیده همراهه تبریک میگم. یه  مطلب نوشتم با عنوان « من در اختیار خدا یا خدا در اختیار من؟ » تقدیم به همۀ خداییها

بندۀ نوع 1 : بخاطر اینکه منو به جهنّم نفرستی و حداقل گوشه ای از بهشت را به من عطا کنی ، میخوامت و گوش به فرمانت میسپارم!!! نمیدونم اگه بهشت و جهنّم را نداشتی ، بازهم به حرفت گوش میدادم یا نه؟؟!!

بندۀ نوع 2 : هر وقت گرفتار میشم ، در وهلۀ اوّل به سایر بندگان پناه میبرم و اگه از اونها ناامید شدم ، بناچار به تو روی میآرم!!! نمیدونم اگه دچار مشکل نمیشدم ، سراغت میومدم یا نه؟؟!!

بندۀ نوع 3 : برای تشخیص اینکه حق با منه یا دیگران ، خودم قضاوت میکنم و آنرا به تو نسبت میدم. تو بیشتر برام مثه مهر تاییدی و صادقانه تر بگم مثه کلاه.

بندۀ نوع 4 : برای فریب عوام مردم و بدست آوردن تاج و تخت قدرت و حفظ اون بهترین ابزار مشروعیت بخشیدن به هرکاری که دلم بخواد بکنم هستی. به بهانۀ تو هرکاری دلم بخواد میکنم و تازه بغیر از ثروت و قدرت دنیوی ، کلّی ملک و املاک بهشت رو هم از زبان تو بنام خودم میزنم و تازه کلی منت هم سرخلق الله میذارمو هر کی هم با قدرتم مخالفت کنه به بهانۀ اینکه به جنگ تو اومده نابودش میکنمو صاف میفرستمش جهنم. با این قدرتی که به اسم تو بدست آوردم ، خیالت راحت ، تا قیام قیامت مخلصتم و تبلیغت رو میکنم. یادت باشه اگه بخوای با قدرتم مخالفت کنی یه خدای دیگه میسازم و برکنارت میکنم!!!!

بندۀ نوع 5 : معیار مناسبی برای روشنفکریم هستی. هرچی به تو نسبت بدن برعکسشو انجام میدم تا همه بفهمن چقدر روشنفکرم. وای چه حالی میده مخالفت با هرچی که بهت نسبت بدن. هروقتم بخوام سینه مو جلو میگیرمو سرمو بالا و میگم تو ساخته پرداختۀ ذهن آدمایی و اصلا قبولت ندارم. نمیدونم اگه نبودی چطور با وجود تمام کوته فکریهای پنهان و آشکارم ادعای روشنفکری میکردم؟!!

بندۀ نوع 6 : تا دلت بخواد در موردت شعر میگمو جملات قشنگ بلغور میکنم. نه بخاطر اینکه باورت داشته باشم ، نه ، بلکه بخاطر اینکه هنر ادبیمو به همه ثابت کنم. برای من تو فقط یه سوژه ای ، چیزی در حد لنگه کفش!!

بندۀ نوع 7 : بالاخره یه روز قبولت میکنم. دائم در تردیدم. گاهی قبولت دارم ، گاهی ندارم. بعضی وقتا فکر میکنم اگه منم باندازۀ تو قدرت و توانایی داشتم و بی نیاز از همه چیز بودم ، خب مهربونترین و بخشنده ترین هم میشدم. ببین بذار روراست تر بهت بگم. اگه مثه من گرفتاری پشت گرفتاری داشتی و در اوج نیاز بودی و یه کسایی بودن که دائم تحقیرت میکردن و بی پولی امانتو بریده بود و مجبور بودی صب تا شب کار کنی و عرق از همه جات سرازیر میشد و صدتا مریضی و کوفت و زهرمار میگرفتی و اونوقت میتونستی به کسی لبخند محبت آمیز بزنی و بخشنده باشی و دم از خوبی و این حرفا بزنی ، شاید میتونستم به خدایی قبولت کنم. اما در اوج توانایی دم از بخشندگی زدن یه کم همچین بگی نگی خنده داره و هنر نیست ، که تو و طرفدارات بش مینازید. فکر میکنم گرفتاری نکشیدی که حرفای خوب خوب میزنی. اصلا بابا بی خیال. بذار به درد خودمون بمیریم!!! تو چی کشیدی که دم از خدایی میزنی؟ تا حالا شده بندت یه چیزی ازت بخواد و نداشته باشی و خجالتشو بکشی؟ شده بچت جلو چشت جون بده و تو چشات نگاه کنه و بهت التماس کنه و هیچ کاری نتونی براش بکنی؟ شنیدم همه چیزو تو یه چشم به هم زدن خلق میکنی، شده چندسال مثه برده کار کنی و یه چندرغاز جمع کنی و بخوای یه سرپناه براخودت بسازی و دزده و کلاهبرداره بیاد همه رو ازت بدزده و ببره؟ چه حسی داری؟ البته اگه مثه من بی نیاز نبودی؟ شده درد بکشی و پول دوا دکتر نداشته باشی بدی و مجبور باشی با هزار درد و رنج سرکار هم بری؟ هیچوقت شده یه خدا بالاسرت بذارن که تا جیک بزنی تهدیدت کنه به جهنّم و هیچوقتم روی خوش بهت نشون نده و از اول تا آخر زندگیت رنج و بدبختی بکشی و هیچ کاری هم برات نکنه و دوقورت و نیمشم باقی باشه؟ نمیدونم! شاید اگه بهم میگفتن یه خدایی هست که یه عمری زحمت کشیده و کلی دارایی جمع و جور کرده و حالا بذل و بخشش میکنه ، شاید قبول میکردم خیلی بزرگی و بخشنده. ولی اگه مادرزاد همه اینارو داشتی و باوجود تموم نشدنی بودنش هر از گاهی یه گوشه ایشو میبخشی ( اونم بعد از اینکه پدر صاحب آدمو درمیاری تا بدی ) ، قبول کن به روح بزرگت شک کنم!!!

بندۀ نوع 8 : ببین خیلی ازت میترسم. همش فکر میکنم الانه که بذاری تو کاسم. جون مامانت یه دو روز چشاتو ببند ، ما یه حالی بکنیم. خیلی چیزا دلم میخواد ولی میترسم از خواب و خوراک بندازیم و زندگی و بهم زهرمار کنی. فقر و مریضی و اعدام و مرگ و آتش و آبرو ریزی و .... به من گفتن پامو از این خطه بذارم اونطرفتر همه این بلاهارو به سرم میاری. از بچگی بهم گفتن فقط از تو بترسم. باور کن اینقد که از تو میترسم از جن نمیترسم. کاش توکه قدرت داری یه لولوی بزرگ میآفریدی ، که بموقعش ازش بترسم و هروقت ازش ترسیدم به تو پناه بیارم. اما حالا که از تو میترسم نمیدونم به کی پناه ببرم. بهت برنخوره ولی غالبا فکر میکنم کاش نبودی راحتتر زندگی میکردیم!!!

بندۀ نوع 9 : جنسیّت: مرد. ببین اشتباه نکن. تو خدا نیستی و من بنده. من خدا هستم و تو برده! پس سعی کن بردۀ خوب و حرف گوش کنی باشی و هرچی بهت گفتم بگی چشم ( یه چیزی تو مایه های غول چراغ جادو ). در این صورت رو چشم من جا داری . ولی وای به روزی که حرف گوش ندی. نماز و روزه و محرم نامحرم و حلال و حروم و همه اینار میذارم کنار و اخراجت میکنم. حواستو جمع کن! خب! برا شروع اگه میخوای ازت راضی باشم ، یه کارخوب و یه ماشین و یه خونه بزرگ و یه ویلا تو شمال بهم بده تا بریم سر بقیش. اگه ندی میشینم همه جا پشت سرت حرف میزنم و میگم اصلا وجود نداریو! خلاصه گفته باشم ، نگی نگفتی! خب حالا که همه اینارو دادی ، یه کلاه شرعی بزرگ بده بذاریم رو سر این زنه ببریمش ویلا یه کم باش عبادت کنیم و حواستم جمع کن هم ارزش عرقهای بدنمو حساب کنی ، هم رفتم حمام دوش گرفتم بازائش یه چیز تو بهشت بنامم بزن تا خستگیم درآد. ایول. این ضعیفه رو هم سرشو به روضه و گریه و این حرفا گرم کن و خلاصه دلشو خوش کن دامنشو پهن کنه از توش بپرم تو بهشت و کاری به کار ما نداشته باشه. خب حالا دستتو بذار زیر سرم یه کم بخوابم. یه وردم میخونم مواظب باش حسودا و بخیلا چشمم نزنن. آفرین. دستت که درازه . بگیر جلو چشاشون. کورشن الهی. وای چه بردۀ خوبی هستی. میگم اول یه کم خوراکی بده بخوریم بعد بخوابیم. راستی! شنیدم به کلمۀ شکر شرطی هستی! راست میگن؟ میگن اگه بگیم شکر بدو بدو زیادش میکنی. ایول بابا تو دیگه کی هستی. دمش گرم کسی که اینقد ماهرانه تورو شرطی کرده! ببین اگه همینطور خوب به وظایفت عمل کنی قول میدم به همۀ آدما بگم تو خونشون رات بدن. خوبه؟!!

بندۀ نوع 10 : جنسیّت: زن. اصلا قبولت ندارم. همه چیزو بنفع مردا زدی. چی فکر کردی؟ بهت ثابت میکنم موجودی که خلق کردی ، بندۀ تو هست یا بندۀ من! بهت ثابت میکنم که برای دل تو به جون هم میافتن یا برای دل من؟ بهت ثابت میکنم که در حق من جفا کردی. چنان میکنم که بندگانت به جای خداپرستی ، شهوت پرست بشند. اونوقت میفهمی که قدرت من بیشتره یا قدرت تو. هیچکس نباید بالاتر از من باشه. چه زن یا مرد. مادرشوهر ، زن داداش ، جاری ، خواهر ، مادر ، هرکی که بگی. هرچی اونا دارن من باید بیشتر داشته باشم. و تو زمانی خوبی که هوای منو داشته باشی و وقتی نفرینشون کردم ، سه سوت نابودشون کنی تا بگم خدای خوبی هستی. خدا که نه! امربر خوب. مثل همۀ مردایی که  آفریدی. اگه حرف منو گوش بدن و هرجا میگم بریم و هرچی میگم بخرن و ساعتها باهاشون حرف بزنم ، تو چشام نگاه کنن و بگن تو درست میگی ، مرد خوبین. تو هم همینطور!!!!

بندۀ نوع 11 : من در اختیار تو و تو در کنار من! خداجون همه جوره تسلیمتم. هرجور بگی قدم برمیدارم. هرچی بهم بدی راضیم. چیزی که از دست تو بهم برسه برام شیرینه ، حتی اگه همه بگن بده. رضایتت رو تو رضایت مخلوقاتت جستجو میکنم. دلم میخواد با مخلوقاتت یه جور رفتار کنم که رو سفیدت کنم. میخوام یه  جور باشم که از خلقتم پشیمون نشی. سعی میکنم اول از همه تورو وسیله ای نکنم برا خواسته های خودم. بلکه خودم و خواسته هامو همه چیزمو وسیله ای بکنم در راستای خواسته های تو. نمیخوام حق کسی رو بخورم ، به کسی ظلم کنم ، دل کسی رو بشکنم ، سر بیگناهی رو بالای دار ببرم ، نمیخوام به  ضعیف تر از خودم زور بگم ، دلم میخواد با خلق وسایل پیشرفته ، بزرگی و پیچیدگی جهانی که آفریدی رو به بندگانت نشون بدم ، دلم میخواد با خدمت به بندگانت و با بزرگی روح خودم نشونۀ تو باشم نه با سروری دیگران و راحت طلبی و شکم گنده کردن و گردن کلفت کردن! خدایا دلم میخواد جوری باشم که  هرکی نزدیکم میشه بگه بوی خدا میاد نه بوی تعفّن شیطان! دلم میخواد جوری باشم که همچنانکه خلایق هروقت میخوان تو در دسترسشونی، منم در دسترشون باشم. نه اینکه با ماشینم از روشون رد بشم و ناکارشون کنم! خدایا دلم میخواد روز به روز از نظر اخلاقی بهتر بشم. بهترین ویژگیهای اخلاقی رو داشته باشم. اینقد که بگن: نه ، راستی راستی این بنده ، بندۀ همون خدای بزرگیه که میگن! خدایا اگه راحتیتو دوست دارم ، گرفتاریتو بیشتر دوست دارم. چون راحتی بعضی وقتا ممکنه منو از تو غافل کنه. ولی گرفتاری باعث میشه همیشه به یادت باشم. البته دارم تمرین میکنم که  در هردوحال بیادت باشم. نه فقط به یادت ، بلکه میخوام همیشه به راهت باشم. خدایا! بخشهایی از نیروهای بیکران وجودت رو در نیروهای اندکی که دروجودم نهادی و در نیروهایی که درجهان اطرافم هست ، حس میکنم. به  این نیروها ایمان دارم و بواسطۀ اونها به نیروی بیکران تو ایمانی بس عمیقتر دارم. نیروی تورو درهمه حال و در همه جا احساس میکنم. خودم رو کاملا در اختیار نیروهایت قرار میدم و دلم رو به خودت می سپرم. به من بینشی روزافزون عطا کن تا بیشتر وجودت رو درکنار خودم احساس کنم و با احساس این نیرو به خلایقت خدمت کنم که  خدمت به اونها رو خدمت به خودت میدونم. خدایا پدر و مادرم رو از من راضی کن که جرعه هایی از عشق تورو در عشق اونها به خودم احساس کردم. کمکم کن درکنار خانواده ام با بودنت احساس آرامش کنیم و وسیله ای باشیم برای انتقال آرامش تو به بندگانت. خدای من! همه چیزم را به تو میسپارم و از بودنت خوشحالم!! هرگز رهایت نمیکنم. رهایم نکن!

ابوالفضل تقی پور - هشتم ژانویه 2011 میلادی مصادف با 18 دیماه ١٣٨٩شمسی: روز خدا

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

« وبعضی آنان هستند که دائم پیامبر را میآزارند و میگویند او شخص ساده و زودباوری است. بگو ای پیامبر ، زودباوری من لطفی بنفع شماست. رسول به خدا ایمان آورده و به مومنان هم اطمینان دارد وبرای مومنان حقیقی شما ، وجودش رحمت کامل الهی است و برای آنها که رسول را آزار دهند ، از قهر حق عذاب دردناک مهیّاست »

                                                    آیۀ 61 سورۀ توبه

[ ۱۳۸٩/۱٠/۳ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس