الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

جهت اطلاع: روشهای علمی بکار رفته نشان می دهد که محرم سال 61 هجری قمری درتاریخ اول اکتبر سال 680 میلادی شروع می شود. این تاریخ با 12 مهر سال 59 هجری شمسی مطابقت دارد.. لذا عاشورا و تاسوعا برابر با 20 و 21مهرماه خواهد بود. درنتیجه با یک برآورد خوب می توان دریافت که عاشورا وتاسوعا در ابتدای فصل پائیز و در مهرماه اتفاق افتاده است.

برای هریک از ما ممکن است پیش آمده باشد که با از دست دادن عزیزانمان مدتها گریه کنیم.خیلی از مواقع والدین با دیدن رنج حاصل از بیماری فرزندشان نیز اشکشان در میآید. چندشب قبل، از شبکۀ 3 فیلم دزدیده شدن دختربچه ای را میدیدم که سارقان بقصد دریافت پول از خانواده اش اورا دزدیده بودند. سارقان فیلم ضبط شدۀ دختربچه را درحالیکه گریه میکرد و درخواست کمک میکرد برای خانواده اش فرستاده بودند و خانواده نیز بیتابی و بیقراری کرده و ناله وزاری سرمیدادند. پس از اینکه بکمک نیروهای انتظامی سارقین دستگیرشده و دختربچه به آغوش خانواده بازگشت ، واکنش خانواده اش دیدنی بود. آنها خدارا شکر و شدیداً گریه میکردند، حال آنکه فرزندشان ازنظر جسمی آسیبی ندیده بود. ازخیلی از دوستان وقتی پرسیدم گفتند با دیدن آن صحنه ها احساساتشان جریحه دارشده و اشکشان درآمده است. مواردی از این دست بسیار سراغ داریم که باعث واکنش گریه در انسانها میشوند. اینها درمقایسه با برخورد وحشیانه ، ناجوانمردانه ، و غیرانسانی که با امام حسین(ع) و فرزندان ویارانش شد بسیار ناچیز است و چگونه میشود از گریه بر رنج ناشی از ظلمی که برچنین عزیزانی رفته است ایراد بگیریم؟! من حتی نمیتوانم فکرش را هم بکنم که با عزیزانم از جمله فرزند خردسالم، کسی یا کسانی چنین برخوردهایی کنند. ولذا من با گریه برمصیبتهای امام حسین(ع) نتنها مخالف نیستم ، بلکه موافق جدّی هستم. امّا نکته ای که قابل ذکر است اینکه ، نکند گریه برسر بریده آنقدر اصالت یابد که فراموش شود این سر بخاطر چه بریده شد.

1. گریه بر امام حسین (ع) از همان زمان امامان (ع) تشویق شده است ، اما در آن زمان اصالت نداشته، بلکه گریه بیشتر ابزاری برای زنده نگاه داشتن یاد امام حسین (ع) بود. متاسفانه از زمان آل بویه گریه اصالت یافت و جای هدف را گرفت. این ماجرا ادامه یافت تا جایی که در زمان قاجار، گریه، یک عبادت شد و ما می‌بینیم در این دوران شاه قاجار، بیشترین اهتمام را برای برگزاری مجالس عزاداری دارد و مردم هم توجه نمی‌کنند، کسی که این مراسم را برگزار می‌کند، در اصل چه نسبتی با امام حسین (ع) دارد.

در بسیاری از قصه‌پردازی‌های قرن سوم و چهارم به بعد و در مرثیه‌های دوران صفویه و قاجاریه هدف امام حسین (ع) به‌طور کامل گم شده است. چرا امام حسین (ع) قیام کرد؟ چرا با یزید بیعت نکرد؟ در این قصه‌ها و در آن منابع، موضوع یاد شده، مسکوت مانده و این تحریف بسیار مهمی است.

2. مواردی را سراغ دارم و شاید شما هم دیده یا شنیده باشید که دربرخی مجالس ختم ، صاحبان عزا ، افرادی را اجیر میکنند تا درسوگ مردۀ آنها گریه کنند. گریۀ این افراد حاوی چیست؟ آیا آنها هیچ عاطفه ای نسبت به فرد مرده دارند؟ آیا اصلاً اورا میشناسند؟ این نوع گریه چه دردی را دوا میکند؟ این نوع گریه را مقایسه کنید با گریه ای که فرزندانی وفادار درسوگ پدریامادر خود میکنند. نیز مقایسه کنید با گریه ای که مردم برای فقدان یک نیکوکار میکنند. نیکوکاری که مشکل گشای بسیاری از افراد بوده. البته انواع گریه ها بسیار است و سوال مهم این استکه گریۀ مردم ما برای امام حسین(ع) چگونه گریه ایست؟ آیا این نوع گریه به پیشبرد اهداف امام ورشد و تعالی گریه کننده کمک میکند؟ یا فقط نوعی تخلیۀ هیجانی و یک سناریوی تکراری با اهداف سیاسی و گروهی است؟ یا نوعی تظاهر به دینداری و اخلاص؟؟!! یا شاید هم روشی برای مشغول کردن افراد برای فکر نکردن به مسایل مضرّ به حال قدرتمندان؟ یا نوعی بازیِ « مال من بهتره» که در طیّ آن هر کس سعی میکند به دیگران گریۀ مخلصانه اش را نشان دهد و هر گروه سعی میکنند به دیگران بفهمانند که چه مجلس باصطلاح معنوی و پربرکتی دارند؟!! یا مدّاحان و نوچه هایشان به صاحب مجلس و به سایر مدّاحان نشان دهند که چه مجلس گرمی دارند و چه نوای حزن انگیزی؟!!! و حال آنکه در عمل با اهداف آنحضرت فرسنگها فاصله دارند!

شاید توجه به لایه های عاشورا ، نوع گریۀ مارا بهتر مشخّص نماید. عاشورا لایه های زیادی دارد. ازجمله در یک لایه بندی : لایۀ رویین عاشورا بیانگر فاجعه و مصیبت است که همان عملکرد بنی‌امیه و سپاه یزید است. لایه دوم عاشورا، حماسه و عملکرد امام حسین (ع) و یارانش است و لایه سوم، روح عملکرد یزیدیان و حسینیان.
در مجالس عاشورایی در دوران صفویه و قاجاریه به لایۀ رویین عاشورا یعنی بُعد فاجعه و مصیبت بودن آن، اهمیت زیادی داده می‌شد و لایۀ حماسه و انگیزه‌ها و روح عملکرد یزیدیان و حسینیان نادیده گرفته میشد. از اوایل قرن جاری و کم ‌وبیش از
۵۰ سال گذشته در جوامع اسلامی به ‌ویژه شیعی این توجه از لایۀ رویین به لایۀ حماسی رسیده است. در چند دهۀ اخیر، مسلمانان به ابعاد حماسی واقعۀ عاشورا، بسیار توجه کرده‌اند و آثار و برکات آن هم دیده می‌شود؛ امّا هنوز به عمق واقعۀ عاشورا نرسیده‌ایم. عمق واقعۀ عاشورا روح عملکرد حسینیان و یزیدیان است. جای تاسف دارد اگر بگویم اخیرا دوباره داریم برگشت میکنیم به دوران صفویه و قاجاریه که در آن ، بُعد فاجعه و مصیبت بودن عاشورا پررنگ است.

3. تلقّی بنده این استکه افرادی هستند که خالصانه و درسوگ مولا میگریند. این گروه بسیار قلیلند. امّا گریۀ بسیاری دیگر برمصیبتهای امام حسین(ع) بیشتر هیجانی و تحت تاثیر مهارت مدّاح در مرثیه خوانی و نیز جوّ مراسم عزاداری ، بعلاوۀ میزان گرفتار بودن آنهاست. کسانی که گناهکارتر ، احساسی تر و هیجانی ترند و زودتر جوگیر میشوند و نیز گرفتارترند بیشتر گریه میکنند ، بگذریم از افرادی که با سوء استفاده از امام حسین(ع) و برای اهداف شخصی و گروهی گریه میکنند. بعقیدۀ من این گریه ها نتنها کمکی به رشد معنوی جامعۀ مسلمین نمیکند بلکه نوعی خودفریبی و دورخویش گشتن است وما را از اهداف و آرمانهای امام دور مینماید. وظیفۀ علما و دانشگاهیان است که با شیوه های مناسب، مردم را درجهت تحقق هدف اصلی بعثت پیامبر(ص) یعنی ترویج مکارم اخلاقی در جامعه سوق دهند و از پرداختن به واقعۀ عاشورا و مجالس مرتبط با آن استفادۀ بهینه دراین راستا بنمایند.

4. به یقین واقعۀ عاشورا تجسّم عملی قرآن است. در قرآن اوصافی برای صالحان و اوصافی برای کافران، منافقان، مجرمان و فاسقان آمده که روح این اوصاف در کربلا مجسّم شده است. آنچه را که در قرآن برای مؤمنان و برای صالحان و پیامبران آمده است، در رفتار و عملکرد امام حسین (ع) و اصحابشان می‌بینیم و از طرف دیگر آنچه را که برای فاسقان و سرکشان معرفی شده است، در عملکرد یزید و سپاه او می‌بینیم. لذا توجه به ویژگیهای شخصیّتی امام حسین(ع) و یارانش و نیز ویژگیهای شخصیّتی یزید و سپاهیانش میتواند معیار خوبی برای ارزیابی ما باشد. نکند با پوششی حسینی و در صف عزاداران او ولی با طینت و خصلتهای یزیدی به خودفریبی مشغول باشیم و به صرف گریه کردن فکر کنیم حسینی هستیم و روز به روز جوانانمان را از اسلام حسینی دور نماییم و سایرین با ظاهری متفاوت امّا با خصلتهای حسینی جوانان مارا جذب دین و مذهب خودنمایند. به عقیدۀ اینجانب خودآگاهی و گریۀ با بینش و شناخت بیشتر ماهیّت قیام عاشورا و درنظر گرفتن ابعاد مختلف زندگانی امام حسین(ع) و قیام او بعنوان معیاری عملی برای خودشناسی و خودسازی میتواند ما را بسوی انسان خدایی و نیز جامعۀ ما را بسمت جامعۀ الهی رهنمون سازد.

5. تست خودشناسی: در ادامه بطور خلاصه ویژگیهای مهم شخصیّتی یزیدبن معاویه و سپاهیانش را بعنوان مقیاسی برای خودشناسی مرور میکنیم. شما که در این ایّام و در سایر مناسبتها برای امام حسین(ع) گریه میکنید ، بد نیست کمی تامل کنید که شخصّیت ، و نوع زندگی شما ، و نیز نوع برخوردتان با سایر افراد ، چقدر شبیه یزید و یارانش است.

الف _ شخصیّت یزید:

یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حکومت رسید. روش زمامدارى یزید ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق بود. او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتکاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاک نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیکان و قاتل خوبان مى‌شناسند. از کودکی اهل شرب خمر بود. شرابى را که یزید میخورد از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی تهیّه میشد.

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت می‌گوید: یزید بن معاویه شراب‌ خوار و تند‌خو و سبک (جلف) و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی که به بیماری اُبنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند که سیره و روشی جبرگرایانه داشتند که به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیرمی‌کردند و از روی هوی و هوس حکم می‌کردند و از روی غضب می‌کشتند. یزید شخصیتی بود که نمی‌توانست بر شهوت خود غالب گردد و آن را کنترل کند. با روى خوش از مجالس شهوت و انواع آن استقبال مى‌کرد، از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تارکان آن بود.

ب _ اوصاف لشکر ابن سعد از زبان امام :

از نظر امام سپاه عمر بن سعد، نه آزادمرد بودند و نه مسلمان. نه دارای عاطفه بودند و نه وجدان، چرا که اگر مسلمان بودند هرگز با محبوب رسول خدا نمی‏جنگیدند و اگر آزاد بودند به عاقبت امر می‏اندیشیدند و اگر عاطفه داشتند این همه وحشی گری را در کربلا نسبت به خاندان وحی و رسالت روا نمی‏داشتند. عجب این جاست که در این مردم هیچ چیز اثر نگذاشت، نه موعظه، نه کلام خدا و نه سخنی از پیامبر(صلی الله علیه واله).
جالب این است که هیچ کس به اندازه امام آنها را نشناخت و به معرفی چهره آنان نپرداخت. امام در سخنانی که روز عاشورا ایراد کرد با این که می‏دانست هرگز با موعظه و هشدار تغییر مسیر نخواهند داد، کوفیان را این چنین توصیف کرد:
«
ای پیروان آل ابی سفیان و پیروان شیطان، مسخ شدگان، فاسقان، ظالمان، سفیهان، منافقان، قاتلان فرزندان پیامبر، اذیت کنندگان مؤمنان، قاتلان فرزندان بدریان، قاتلان مؤمنان، خبیثان، فرزندان حرام، فرومایگان، ظاهرکنندگان فساد روی زمین، باطل کنندگان حدود خدا، خورندگان اموال فقرا و مساکین، بردگان امت، شاربان خمر شکم‏های انباشته از حرام، و..

ج _ برخی ویژگیهای کوفیان:

1. تناقض آشکار در سیره و گفتار:

در دل آنها چیزی می‏گذشت که بر زبانشان جاری نمی‏شد. آنها کسانی بودند که وصف کاملشان بر زبان فرزدق آمده است که در پاسخ امام حسین(علیه السلام) ـ که از وضعیت مردم کوفه ـ پرسیده بود، گفت: قلوبهم معک و سیوفهم علیک؛ قلب‏هایشان همراه تو، ولی شمشیرهایشان علیه تو بسیج شده است. از موارد این تناقض آشکار در قول و عمل مردم کوفه این بود که پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) وقتی به خیمه‏های امام حمله‏ور شده و غارت کردند، یکی از اهل کوفه به فاطمه (دختر امام حسین) هجوم برده، گوشواره‏اش را از گوش او وحشیانه کشید، به گونه‏ای که گوش او را پاره کرد. فاطمه دید که آن مرد کوفی به شدت گریه می‏کند، پرسید چرا گریه می‏کنی؟ گفت چگونه نگریم در حالی که مشغول غارت دختر رسول الله می‏باشم؟ فاطمه گفت: خوب پس مرا رها کن، پاسخ داد بیم آن را دارم که اگر من نبرم دیگری ببرد!! همان‏ها بودند که از عبدالله بن عمر درباره حکم خون پشه سؤال کردند که اگر بر لباس بود پاک یا نجس است، در پاسخ آنان گفت: ببینید از من درباره خون پشه می‏پرسید، در حالی که فرزند پیامبر خدا را کشتید.

2. پیمان شکنی :

دومین صفتی که مردم کوفه به آن مشهور و معروف گشته بودند، صفت ناپسند و زشت عهد و پیمان شکنی و عدم وفا به تعهدات خویش است. از این رو بازدارندگان، به امام حسین گفتند: شما پیمان شکنی و خیانت کوفیان را نسبت به پدر و برادرت دیده‏ای، مبادا فریب آنها را بخوری.

3. زودباوری در جنگ‏های روانی:

از جمله وقتی کوفیان در جنگ صفین فریب قرآن سرنیزه کردن سپاه معاویه را خوردند.

4. نداشتن آزادی عمل و استقلال فکری:

از جمله عواملی که مردم کوفه را بر آن داشت تا با امام حسین(علیه السلام) بجنگند، این بود که مردم کوفه از یک بلوغ فکری و استقلال ـ در تصمیم‏گیری ـ برخوردار نبودند، زیرا شهر کوفه پس از تأسیس آن در سال 20 هجری، محل اسکان قبائل، گروه‏ها، ملیّت‏ها، مذاهب و ادیان گوناگونی بود که همین ناهماهنگی و یک دست نبودن مردم سبب شد تا هر قبیله‏ای برای خود و هم پیمانانش شرایط خاصی اعمال کند.

د _ قتل عام امام و یارانش : چرا تا این حدّ بیرحمانه؟!

چطور میشود که یک انسان تا این حدّ بیرحمانه با انسانی دیگر برخورد نماید؟ آیا امکان دارد که ما هم در موقعیتی مشابه این چنین برخورد نماییم؟ معتقدم اگر واقعاً و عملاً حسینی باشیم هرگز چنین برخوردهای قهرآمیزی باکسی نمیکنیم ، حتّی اگر دشمنمان باشد. امّا مشکل اینجاست که حسینی نیستیم و بیشتر ادعایش را داریم. در ادامه به علل بیرحمی تا این حدّ همراه با نمونه های عملی و مشابه در رفتار و کردار مردم خودمان اشاره میکنم: پرخاشگری بصورت یک غریزه در همۀ ما انسانها وجود دارد و وقتی در موقعیتی قرار میگیریم ، برخی تغییرات فیزیولوژیک همراه با تعابیر بسیار منفی از رفتار طرف مقابل بعلاوۀ پاسخهای آموخته شدۀ پرخاشگرانه و نیز عوامل محیطی و فرهنگی ، و نیز نوع پاسخ یا واکنش طرف مقابل ما را در یک چرخۀ پرخاشگرانه قرار میدهد که هرچه جلوتر میرویم درصد پرخاشگریمان نسبت به طرف مقابل بیشتر میشود. در چرخۀ پرخاشگری هر چه از ابتدای چرخه به نقطۀ اوج آن میرسیم کنترل ارادی بررفتار کمتر میشود. در شروع چرخه ، اراده به بیشترین میزان و در نقطۀ اوج آن به کمترین میزان خود میرسد و در انتهای چرخه مجدداً افزایش می یابد. بیشتر رفتارهای بیرحمانه در نقطۀ اوج چرخۀ پرخاشگری صورت میگیرد. البته این بدان معنا نیست که فرد ، مسئول رفتارهای خودش نیست ، بلکه بدان معناست که رفتارش قابل پیش بینی است. در طول چرخۀ پرخاشگری بجز هیجان خشم ، هیجانات دیگری از جمله ترس ، عشق ، و نفرت نیز میتوانند باعث تشدید یا کاهش رفتار پرخاشگرانۀ فرد گردند.

کوفیان نوعاً افرادی هیجانی ، غیرمنطقی ، تکانشی ، ساده لوح و زودباور ، ترسو ، بیوفا و عهدشکن ، نمک نشناس ، سفیه و نادان ، هوسران ، زود قضاوت کننده و سطحی نگر ، توجیه کننده ، دمدمی مزاج ، دهان بین ، راحت طلب و آماده خور ، و اهل افراط و تفریط بودند که رفتارشان در دو سوی یک پیوستار قرار داشت. چنین افرادی یا با تو خوبِ خوبند ، یا بدِ بد و حالت بینابینی کمتر وجود دارد. آنها بسیار تاثیرپذیرند و تبلیغات منفی براحتی میتواند آنها را در چرخۀ پرخاشگری قرار دهد. مسائل بزرگ را براحتی کوچک و مسائل کوچک را براحتی بزرگ مینمایند. این افراد اوّل عمل میکنند ، بعد فکر میکنند ، آنگاه پشیمان میشوند ، سپس توبه میکنند ، و نهایتاً با کوچکترین تحریکی دوباره بدون فکر عمل میکنند و تا آخر عمرشان بارها توبه میکنند امّا بازهم همان اشتباهات قبلی را تکرار میکنند. با طناب آنها هرگز نباید وارد چاه شد. نمونۀ این افراد احمق ، خوارج نهروان بودند که ابن ملجم از این گروه به خیال خام خود و برای نجات اسلام کمر به قتل امام علی(ع) بست. بعدها همین ها برای نجات اسلام ، امام حسین(ع)  را نیز به شهادت رساندند. در چنین شرایطی فرد پرخاشگر خود را حق مطلق و طرف مقابل (قربانی) را باطل مطلق میپندارد و او را مستحق هرنوع توهین و تنبیه و بیرحمی میداند.

نمونه هایی از این نوع عملکرد در رفتار مردم ایران:

v     وقتی رانندگی میکنی و ماشین عقبی لامپ میزند و میخواهد از تو سبقت بگیرد ، چرخۀ پرخاشگری شروع میشود و گاه سریعاً به اوج خودش میرسد ، ممکن است نهایتاً حتی حاضر شوید همدیگر را حتی از جادّه خارج نموده یا باعث تصادف همدیگر شوید.

v     وقتی عروس با خواهر شوهرها دچار مشکل میشود و آنها حتی نهایتاً حاضر میشوند برادر خود را تحریک به ازدواج مجدد نمایند تا بدین وسیله از عروس انتقام بگیرند.

v     وقتی از کسی طلبکاری و او توانایی بازپرداخت ندارد یا نمیخواهد بدهد ، نهایتاً حاضری آبروی او را ریخته و او را به زندان بیفکنی.

v     وقتی از کسی که مدتها خوبی دیدی ، با دیدن کوچکترین بدی ، تا آنجا پیش میروی که دیگر حاضرنیستی حتی اورا ببینی و هرجا می نیشنی بشکلی کاملا بیرحمانه و غیرمنصفانه بدی او را میگویی.

v     وقتی والدینت می میرند و با خواهر و برادرها در تقسیم ارث به مشکل می خوری ، تا آنجا پیش میروید که حتی حاضر به  آبرو ریزی و درگیریهای فیزیکی و گاهاً شکایت و زندانی کردن یکدیگر می شوید.

v     وقتی ماموری و به تو دستور میدهند معترضی را دستگیر کنی ، ممکن است تا آنجا پیش بروی که بیرحمانه ترین کارها را با او بکنی.

v     وقتی با همسرت که تا دیروز عاشقش بودی ، به مشکل میخوری و مثلاً متوجه یک پیامک مشکوک در گوشی او میشوی ، ممکن است نهایتاً آبروی او را بریزی و کارتان به طلاق بکشد.

v     وقتی حق مردم را خورده ای و دنبال این هستی که سر افراد مطلع را بنوعی زیر آب کنی.

v     وقتی مستاجرت توان پرداخت اجاره را ندارد و تو نهایتاً حکم تخلیه گرفته و اثاثش را به خیابان میریزی.

v     وقتی طرفداران جناح مخالف به درست یا اشتباه به خیابانها ریخته و شما نهایتاً حاضر به نابودی آنها میشوید.

v     وقتی با همسایه برسر ده سانتیمتر اضافه بنا به مشکل برمیخوری و نهایتاً کارتان به درگیری و کینۀ دائمی منجر میشود.

v     وقتی برای نباختن دریک بازی ورزشی ، حاضر میشوی با ضربه ای شدید ، حریف را برای مدّتی طولانی مصدوم نمایی.

v     وقتی دختر مورد علاقه ات در شرایطی خاص با فردی دیگر ازدواج میکند و توحاضر میشوی به طریقی رقیب را از میدان بیرون کنی و حتی نهایتاً اسید به صورتش بپاشی.

v     وقتی برادرت حاضر نمیشود ، دخترش را به پسر تو بدهد یا برای پسرش نمیآید دختر تورا بگیرد و پیمان برادر و خواهریتان نهایتاً به دشمنی دیرینه ختم میشود.

البته تمام موقعیتهای فوق میتواند به جاهای باریکتر و بدتر هم کشیده شود ، اگر شما نتوانید خودتان را از چرخۀ پرخاشگری خارج نمایید. ضمن اینکه تا وقتی در موقعیت قرار نگیری ، گفتن اینکه اگر من باشم هرگز این برخوردها را نمی نمایم ، اعتبار علمی ندارد و ادعایی بیش نیست. معتقدم برخی از مردم ما اگر در موقعیّت مشابه کوفیان قرار میگرفتند ، رفتاری به مراتب بدتر از کوفیان با امام حسین(ع) انجام میدادند. همچنانکه امروز با اهداف و آرمانهای او انجام میدهند. لذا عقیده ام این است تا زمانی که رویکرد ما به واقعۀ عاشورا اصلاح نشود ، از این واقعۀ انسان ساز نتنها استفادۀ بهینه نمی کنیم بلکه روز به روز از آرمانهای امام دورتر می شویم.

                                      ابوالفضل تقی پور - عصر عاشورای ١٣٨٩

منابع:

  1.       http://www.askdin.com/showthread.php?t=777

 

[ ۱۳۸٩/٩/٢٥ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس