الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

سریال ستایش را میدیدم. انیس (جاری ستایش) از سر حسادت ، خشم و طمع ، فردی را اجیرنمود تا با جاسازی موادمخدر در خودرو طاهر( همسرستایش ) برای همیشه از شرّش خلاص شده و ستایش را به خاک سیاه بنشاند و بچه های خودش تنها وارثین اموال فردوس حشمت شوند. طاهرپس از تعقیب شدن توسط مامورین و درحال فرار تصادف کرد ومرد و انیس به هدفش رسید اما از فرط هیجان و خشم ، سکته مغزی کرد و فلج و لال شد. انیس سریعتر از آنچه فکرش را میکرد به سزای عملش رسید و ستایش مثل تمام شخصیتهای مثبت قصه ها از این حادثه خوشحال نشد.

شما که این داستان را دیدید یا شنیدید ، از بلایی که سر انیس آمد خوشحال شدید یا ناراحت؟ عموما ما انسانها در قضاوت درمورد سایرین ، تک بعدی عمل کرده و خودمان را حق مطلق و طرف مقابل را باطل مطلق دانسته و لذا او را شایستۀ هرتنبیهی میدانیم. بدترین برخوردها را با او نموده و اگر خیلی لطف کنیم و بخواهیم جنبۀ انصاف را رعایت کنیم ، مثلا میگوییم عیب من این بود که به او اعتماد کردم و زیادی بهش خوبی کردم و سرش احترام گذاشتم. حقش بود از اول تو دهنش میزدم و ....

اما حقیقت چیز دیگری است. یک مثال: غالبا بعنوان بیننده ، وقتی به تماشای یک فیلم می نشینیم ، اگر از ابتدا فیلم با تلاش زندانیها برای فرار شروع شود ، ما هم دوست داریم نهایتا آنها پلیس را دور زده و فرار نمایند ، اما اگر از دید پلیس فیلم را شروع کنیم ، دلمان میخواهد هرطور شده زندانیها را دستگیر نمایند. مشکل اینجاست که در قضاوتمان صرفا از یک زاویه به موضوع نگاه میکنیم ، بدون اینکه سعی کنیم از سایر زوایا هم قضیه را تحلیل نماییم. قضاوت صحیح ، علاوه بر مهارت ، نگاه منطقی و واقع بینانه ، و تفکر چندبعدی ، به انصاف هم احتیاج دارد که صد البته اکثر ما در حرف آن را داریم و در عمل از آن بی بهره ایم. در قصۀ ستایش و انیس ، شاید اگر اکثر ما جای انیس بودیم ، کاری شبیه به کار انیس یا شاید هم بدتر انجام میدادیم. هرچند الان که جایش نیستیم ، خیلی راحت میتوانیم مثل مدعیان اخلاق و ایمان ، اورا زیر سوال ببریم و بگوییم حقش بود این بلا سرش بیاید.

در اختلافات بین فردی آیا هرگز سعی کرده اید از زاویۀ دید طرف مقابل به قضیه نگاه کنید؟ مثلا از دید انیس: دختری با هزار آرزو پس از گرفتاریهایی که در منزل پدرش داشته ، ازدواج میکند. مثل همۀ دخترهای دیگر دوست داشته مستقل زندگی کند و برای خودش احترامی داشته باشد و برایش ارزش قایل شوند و همسرش شخصیت اورا جلوی دیگران بالا ببرد، اما بدلیل ضعف شخصیتی همسرش و البته استبداد و زورگویی پدرشوهرش (آقای فردوس) ، بارها مورد تحقیر و سرزنش قرار میگیرد. شخصیتش را خرد میکنند و از بدحادثه در خانواده ای که پسردوست هستند ، دختر دار میشود و حالا نتنها خودش مورد کم محلی و بی مهری قرار میگیرد بلکه  دخترهایش هم که برایش بسیار عزیزند مورد کم توجهی و بی مهری قرار میگیرند. شما میدانید که چقدر سخت است جایی باشی و مورد تبعیض قرار بگیری و بچه هایت را نبینند. اکثرا آدم درجه دو یا سه باشی و بود و نبودت فرقی نداشته باشد. شوهرت مثل سگ از پدرش بترسد و هرگز نتواند آن تکیه گاهی که یک عمر آرزویش را داشتی ، برایت باشد. یک پولدار مغرور ، خودخواه و متکبر که فکر میکند از دماغ فیل افتاده و دیگران بردۀ اویند ، هر روز به طرق مختلف تو را له نماید و بدیدۀ ترحم به تو نگاه کند. مادرت مریض باشد و کاری از دستت برایش برنیاید. فشارهای مختلف روز به روز تو را ضعیف تر و درعین حال خشمگین تر نماید. افسرده شوی و خشمت را حتی نتوانی بروز دهی. آنوقت با شخصیت ضعیفی  که بخش زیادیش را والدینت و جامعه برایت ساخته اند و اینک ضعیفتر شده ، چه واکنشی نشان میدهی؟ آیا بیش از ظرفیتت میتوانی کاری کنی؟ آیا فشارها ظرفیت تو را تحلیل نبرده اند؟

شیوۀ انیس برای کاهش فشارها ، و رسیدن به آرزوهایش شیوۀ درستی نبوده و نیست. و باید تنبیه شود. اما اجازه دهید او را درک نماییم و در برخورد با معضلات جامعه و مشکلات رفتاری خودمان و سایرین ، جانب انصاف را درپیش بگیریم. به طرف مقابل و به مخالفینمان حق دهیم که متناسب با ظرفیتشان عمل نمایند و حق دهیم که دنبال خواسته های خودشان باشند و البته توقع هم داشته باشیم که آنها نیز جانب انصاف را رعایت نمایند. با دیگران چنان رفتار کنیم که اگر خودمان در شرایط آنها بودیم انتظار داشتیم با ما آنچنان رفتار نمایند. بقول محبوب بزرگ : امام علی (ع) ، آنچه برای خود میپسندیم برای دیگران هم بپسندیم و آنچه برای خود نمیپسندیم برای دیگران هم نپسندیم.        الهۀ امید

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]

 هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره به هم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

دکتر شریعتی

مطلب زیر از یکی از دوستان عالم و روشنفکر است که خوندنش خالی از لطف نیست. باتشکر از ایشان

 هر زمان شایعه ای را شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید:

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد: “لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی. “مرد پرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.


اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:”نه، فقط در موردش شنیده ام.

”سقراط گفت:” بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست.


حالا بیا پرسش دوم را بگویم،”پرسش خوبی” آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟
”مرد پاسخ داد: “نه، برعکس…

” سقراط ادامه داد: “پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟”مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.


سقراط ادامه داد:”و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟”مرد پاسخ داد:” نه، واقعا…


”سقراط نتیجه گیری کرد “

اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟

[ ۱۳٩٠/٥/٢ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس