الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

خدارحمت کنه رفتگان شمارو. یه ننجون داشتم که زیاد برامون قصه میگفت. از جمله قصۀ کور غاصب: « زن و شوهری با الاغشان از مسیری رد میشدند. کوری را دیدند که کنار جاده بآرامی حرکت میکند. مرد دلش به رحم آمد و به زنش گفت: بخاطر خدا سوارش کنیم. زن گفت خیال نکن چون کور است ، چشم و گوش بسته است و بیخطر! اما مرد زنش را به بدبینی متهم نمود و کور را سوارکرد. هنگام پیاده شدن ، کور ، زن را دو دستی چسبیده بود و رهایش نمیکرد. وقتی مرد خواست به زور او را پیاده کند، کور فریاد زد که: آی مردم این مرد زن مرا فریب داده و چون من کورم میخواهد او را از من برباید. کور با آه و ناله ها و مظلوم نماییهایش مردم را فریب داد و زن آن مرد را از چنگش درآورد ولی برخرش ادعایی نداشت. مرد که شدیدا پریشان بود گفت: خودم کردم که لعنت برخودم باد!! » آن موقع فکر میکردم که این فقط یک قصّه است ، اما حالا میفهمم که صد رحمت به آن کور!! او فقط مالک زن آن مرد شد و از جان و مالش گذشت.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس