الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

گابریل گارسیا مارکز نویسندۀ بزرگ آمریکای لاتین از زندگی اجتماعی خود بواسطۀ عوارضی در مزاج و سلامتی اش ( سرطان لنفاوی ) خداحافظی کرد و نامه ای به دوستانش فرستاد و با سپاس از اینترنت که همگی ما را قادر ساخته تا آنرا با هم سهیم کنیم :

« اگر برای نمونه خدا فراموش کند که من فقط یک عروسک خیمه شب بازیم و به من تکۀ بیشتری از زندگی بدهد ، من از همۀ آن زمان سود برده و استفاده خواهم کرد ، بهترین کاری که میتوانم انجام میدهم. شاید نگویم هرچه را که می اندیشم ، اما قطعا در بارۀ هرچه میگویم اندیشه میکنم. به هرچیزی ارزش می نهم نه فقط برای اینکه با ارزشند ، بلکه برای آنچه آنها ارائه می کنند و بیان می دارند. کمتر خواهم خوابید و بیشتر رویا خواهم دید. برای هر دقیقه ای که چشمانمان را روی هم می گذاریم ، بمدّت شصت ثانیه روشنایی و نور را از دست می دهیم. ادامه میدادم از آنجایی که دیگران متوقف شده اند و برمیخاستم وقتی که دیگران می خوابند. اگر خدا تکۀ بیشتری از زندگی به من می داد ، ساده تر لباس می پوشیدم ، در نور آفتاب غوطه می خوردم ، برهنه خود را رها می کردم ، نه فقط جسمم را بلکه روحم را نیز. به مردم ثابت می کردم که چقدر در اشتباهند که فکر میکنند چونکه پیرتر شده اند عاشق شدن را قطع کرده اند ، چرا که آنها عملا از همان زمانی که عاشق شدن را متوقف کرده اند ، شروع به پیرتر شدن کرده اند. به کودکان دو بال میدادم ، اما آنها را به تنهایی رها میکردم تا هرکدام بیاموزند که چگونه با تکیه برخود پرواز کنند. به افراد سالخورده ، نشان میدادم که آنها چگونه می میرند نه با فرآیند مسن شدن بلکه با غفلت کردن.

چیزهای زیادی از شما یاد گرفته ام ..... من یادگرفته ام که هرکس میخواهد تا بربالای کوه زندگی کند ، اما فراموش میکند که اصل مطلب همان چونگی راه پیمودن است. من یادگرفته ام که وقتی نوزادی تازه تولد یافته انگشت شصت پدرش را چنگ میاندازد ، برای همیشه در قلب اوجا گرفته است. من یادگرفته ام که یک فرد تنها وقتی میتواند به فردی دیگر از بالا به پایین نگاه کند که بخواهد به او دربرخاستن کمک نماید. مطالب زیادی را از همۀ شما آموخته ام. همیشه بیان کن ، آنچه را که احساس میکنی و انجام بده آنچه را که فکر میکنی. اگر من میدانستم که امروز آخرین وقتی است که شما را خواهم دید ، شما را قویا به آغوش میگرفتم تا نگهبان روحتان باشم. اگر من بدانم که این دقایق آخرین دقایقی هستند که من شما را خواهم دید ، به شما می گفتم که عاشقتان هستم و به این فرض بسنده نمیکردم که شما خود آنرا میدانید. همیشه صبحگاهی هست که در آن زندگی به ما فرصتی دوباره میدهد تا کارهای خوبی انجام دهیم. به خودتان نزدیک باشید ، به عزیزانتان ، و به آنها بگویید که چقدر به آنها نیاز دارید و چقدر عاشقشان هستید و چقدر به آنها توجه دارید. زمانی را برای این جملات بگذارید: متاسفم ، مرا ببخش ، لطفا ، متشکرم ، و همۀ کلمات قشنگ و دوست داشتنی که بلدید. هیچکسی شما را بخاطر نخواهد آورد اگر شما افکارتان را پیش خود بصورت راز نگه دارید. خودتان را وادار کنید تا آنها را بیان و ابراز دارید. به دوستان و عزیزانتان نشان دهید که چقدر به آنها علاقمندید. قدرشناس باشید و این مطلب را به افرادی که به آنها علاقمندید یا عاشقشان هستید بفرستید. اگر آنرا نفرستید فردا هم مثل امروز خواهد بود و اهمیت نخواهد داشت یا .... هم اکنون زمان ارسال آن است. برای شما با بیشترین عشق و علاقه. گابریل گارسیا مارکز

[ ۱۳٩٠/٤/۳ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس