الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

 مسافران سردرگم

همه جا تاریک بود . درحالیکه اکثر سرنشینای کشتی فرو رفته در تاریکی ، دورتا دور ناخدایی نشسته بودن که فانوس بدست ادعا میکرد « نور فانوسش آخر نوره و اونو از پدرانش به ارث برده » ، کمی اونطرفتر، چند نفر به طرفداری از پیرمردی که خبر از یه منبع عظیم نور میداد ، تغییر مسیر کشتی رو خواستار بودن . اما فانوس بدست زیر بار نمیرفت که نمیرفت. کم کم طرفدارای پیرمرد با تعاریف زیادی که از دنیای پراز نور میکردن ، موفق شدن مسافرا رو از دور فانوس بدست به دور خودشون جمع کنن و با یه نقشه از قبل طراحی شده ، ناخدای فانوس بدست رو به اعماق دریا پرتاب کنن و جشن و پایکوبی....

...حالا پیرمرد ( که خلوص نیت رو از چهره شکسته شده اش میشد فهمید ) همراه با طرفداراش سکان کشتی رو بدست گرفت و مسیر حرکت کشتی رو کاملا عوض کرد ( صد و هشتاد درجه ) . اوایل همه چیز بظاهرخوب پیش میرفت . اون دور دورا یه کور سویی از نور پیدا بود. اما معلوم نبود چرا هر چی پارو میزدن بازم به نور نمیرسیدن. و باز هم تاریکی. بعد مدتی پیرمرد فوت کرد. باز هم گذشت. یه مدت ناخدای چپ دست ، یه مدت هم ناخدای راست دست ، سکان هدایت کشتی رو بدست گرفته و اونو هر کدوم به یه طرف هدایت میکردن. اما یه معمای حل نشده برا اکثرمسافرا وجود داشت: « چرا همه ناخداهایی که تا حالا این کشتی رو هدایت میکردن و قول رسوندن اونو به دنیای پراز نور میدادن ، و حتی متفاوت از همدیگه هم حرف میزدن ، بعد از مدتی باز هم کشتی به سمت تاریکی میرفت؟ » خیلی ها جوابی برای این معما پیدا نمیکردن. بعضی ها هم اصلا قبول نداشتن که کشتی داره به سمت تاریکی میره ، لذا اصل معما رو زیر سوال میبردن. بگذریم..... باز هم گذشت. تا این که یه نفر اومد با حرفای تازه : « آقا اصلا علت اینکه کشتی ما نمیتونه به سمت نور حرکت کنه ملوانان سودجو هستن. ملوانایی که تاریکی به نفعشونه و راحتتر میتونن عشق و حالشونو بکنن . باید سردسته های این ملوانا رو عوض کرد تا مشکل حل بشه. اگه من ناخدا بشم چنین میکنم و چنان و شما رو به نور میرسونم ». خلاصه آقا ناخدا شد. حالا همه منتظرن که ببینن بالاخره این کشتی به دنیای سرشار از نور میرسه یا نه..... شایدم برسه اما...

اما میدونین دوستان ، مشکل این کشتی ناخدا و ملوان و این حرفا نیست. مشکل این کشتی خودشه. مشکل اینه که خود این کشتی در دریایی شناوره که این دریا بخشی از یک ناو بسیار بسیار بزرگتره که مسافرای کشتی قادر به احساس اون نیستن . نمیتونن درکش کنن. اونا اونقدر تو کشتی خودشون غرق شدن که اصلا تصورشو نمیکنن که دریای اونا فقط بخشی از استخر یک ناو بزرگتره. و تا مادامی که اون ناو بزرگتر به سمت تاریکی حرکت کنه ، تلاشهای سرنشینای کشتی که خواه نا خواه متاثر از حرکت اون ناو بزرگ هست ، فقط بصورت مقطعی جواب میده و در دراز مدت باز آش همون آشه و کاسه همون کاسه. لذا درد مسافرای کشتی با عوض شدن ناخدای خودشون درمون نمیشه. باید یه ناخدای بسیار بزرگ بیاد و اون ناو بزرگ رو به سمت نور حرکت بده. اونوقت خواهیم دید که مسافرا بالاخره به دنیای نور خواهند رسید. بامید آن روز.

خسته شدم ازین روزای بی کسی        ای همصدا پس کی به دادم میرسی

                                  ******************

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : در آخرالزمان در میان علمای امت من دشمنی و کینه توزی و جدال واقع میگردد و این گروه راهنمایان امت من در دنیایشان هستند، قسم به آن خدایی که مرا به حق و راستی برانگیخت، هر آینه خداوند ایشان را به زمین فرو خواهد برد و کسی که علم را از آنان یاد بگیرد و از آن برای زینت و محبت به دنیا میل و اراده کند، پس خشم و غضب خدا مستوجب او میشود... .

منبع: نوائب الدهور، ج 1، ص 191؛ به نقل از: بحار الانوار، ج 17 ص 29؛ در باب وصایای پیامبر (ص)

در آخرالزمان در منابر امر به تقوی میشود، اما گوینده خودش به آنها عمل نمیکند، و بر منبرها دروغ را طرفه و ظرافت میشمارند.

منبع: بشارة الاسلام، ص 44؛ نهج الفصاحه، ج 1، ص 216.

[ ۱۳۸٤/٤/۱٥ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس