الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

پشمینه قبا

شمشیر به یک دست و قلم دست دگر داشت

آن رهسپر عشـــق ، همین بار سفــر داشـــت

هم نان به فقیــران ده و هــم نان جــوین خـــور

از بهــر ریاست طلب ایــن کـــار خطـر داشـــت

سـلطــــان دل خلــــق خـــــدا بـــود، خــــدا را

پشمینـــه قبـــــا کـــی غـم زرینه کمر داشت؟

در محضـــــر عدلــش ، همـه ابنـــاء چــو اغیـار

از خــــون کســان قـوت نه، از خون جگر داشت

پور دگــــری، همچــــو علــــی در همـه آفـــاق

می داشــت اگر مادر گیتی، چه ضرر داشت؟!

                                    معینی کرمانشاهی

 

                *********

         ای علی که جمله عقل و دیده ای          شمه ای واگو از آنچه دیده ای

بار خدایا! من نخستین کسى هستم که ‏بسوى تو بازگشته و نداى تو را شنیده و پاسخ گفته‏ام. هیچکس جز پیامبر(ص) در نماز بر من سبقت نگرفت و نخستین نمازگزار در اسلام بعد از او من هستم. من در دوران نوجوانى، بزرگان و شجاعان عرب را بخاک افکندم و شاخه‏هاى بلند درخت ‏قبیله ‏«ربیعه‏»و«مضر» را درهم شکستم. شما بخوبى موقعیت مرا از نظر خویشاوندى و قرابت ‏و منزلت و مقام ویژه نسبت‏ به رسول خدا مى‏دانید، او مرا در دامن خویش پرورش داد: من‏کودک بودم او همچون فرزندش مرا در آغوش خویش مى‏فشرد، و دراستراحتگاه مخصوص‏خویش جاى مى‏داد. بدنش را به بدنم مى‏چسبانید و بوى پاکیزه او را استشمام مى‏کردم، غذا را مى‏جوید و در دهانم مى‏گذاشت. هرگز دروغى در گفتارم نیافت و اشتباهى در کردارم ‏پیدا ننمود. از همان زمان که رسول خدا (ص) را از شیر باز گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مامور ساخت تا شب و روز وى را به راههاى بزرگوارى و درستى واخلاق نیک سوق دهد. من همچون سایه‏اى به دنبال آنحضرت حرکت مى‏کردم و او هر روز نکته تازه‏اى از اخلاق نیک را براى من آشکار مى‏ساخت و مرا فرمان مى‏داد که به او اقتدا کنم. مدتى از سال، عازم کوه حراء مى‏شد، تنها من او را مشاهده مى‏کردم و کسى جز من او را نمى‏دید. در آن روز غیر از خانه رسول خدا (ص) خانه‏اى که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت. تنها او ، خدیجه، و من نفر سوم آنها، اسلام را پذیرفته بودیم. من نور وحى و رسالت را مى‏دیدم ‏و نسیم نبوت را استشمام مى‏کردم.من به هنگام نزول وحى بر محمد(ص) صداى ناله شیطان ‏را شنیدم! از رسول خدا(ص)  پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود:«این شیطان است که ‏از پرستش خویش مایوس گردیده. تو آنچه را که من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را که ‏من مى‏بینم مى‏بینى! تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر منى و بر طریق و جاده خیر قرار دارى.»

من دیروز همچون شما بودم، امروز که در بستر مرگ افتاده ام، باعث عبرت شما و فردا از شما جدا خواهم شد. اگر زنده بمانم خود اختیار خون خویش را دارم، و اگر بمیرم مرگ‏ وعده گاه من است.اگر عفو کنم، عفو براى من موجب تقرب به خدا و براى شما نیکى و حسنه است‏. بنابر این عفو کنید:«آیا دوست نداریدخدا شما را مشمول عفو و آمرزش خویش قرار دهد»؟(سوره‏نور، آیه‏22) به خدا سوگند! همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خوشنود نباشم، و نشانه های آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جوینده آب در شب که ناگهان آب را بیابد، یا کسی که گمشده خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم.

                                                                                                              نهج البلاغه خطبه های ۱۳۱ و ۱۹۲ و نامه ۲۳

[ ۱۳۸٤/۸/۳ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس