الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

کمال همنشین

شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴ نزدیکای ساعت یک بعدازظهر تلفنی با یکی از مراجعینم که شاعره داشتم صحبت میکردم. وقتی داشتم نقاط مثبتش رو بیادش میاوردم اشاره به توانایی بالای او در سرودن شعر کردم و نیز اشاره به اینکه این از آرزوهای من بوده که توانایی سرودن شعر رو داشته باشم. نه من بلکه بسیاری از افراد چنین آرزویی دارن. یه چیزی که برام جالب بود این بود که مراجعم بهم گفت که من مطمئنم شما به این آرزوت میرسی و میتونی شعر بگی. البته من پیش از اون گاها تفریحی یه ابیاتی رو میسرودم ولی هیچوقت قضیه رو جدی نگرفته بودم. در اون لحظه یادمه از خدا خواستم که در این راه به من کمک کنه. گذشت تا شب شد. نمیدونم چی شده بود ولی حس میکردم که باید خودکار رو بردارم و بنویسم. حس میکردم که یه شعر قشنگ توی ذهنمه که باید بنویسمش. هیجان خاصی سرتاسر وجودمو فراگرفته بود. چیزی که سالهای سال آرزوشو میکردم مثل اینکه پشت در بود و منو صدا میکرد. خدایا چه لحظاتی. نمیدونم میتونید احساس منو درک کنید یا نه. اما برای من که عاشق شعر بودم اون لحظه واقعا هیجان خاصی داشت. شروع کردم به نوشتن: خدای من هشت بیت پشت سرهم. باورم نمیشد. برای همسرم خوندمش خیلی خوشش اومد. مطلع چندتا شعر دیگه هم به ذهنم اومد که فقط بیت اولشون رو نوشتم. فرداش که شعرم رو برای مراجعم خوندم: گفت محشره!! خیلی از شعرم تعریف کرد. هر چند که خودم میدونم کار اول هر کسی بدون عیب و نقص نیست، اما مهم این بود که من تونسته بودم شعر بگم. خیلی خوشحال بودم و هستم. میدونید یه مدت بود که خیلی دعا میکردم خدا تحویلم بگیره. حتی همین مراجعم که هفته قبلش میخواست بره مشهد ازش خواستم که پیش امام رضا برام دعا کنه. حالا احساس میکنم که خدا دوباره بهم لبخند زده. دیگه نمیخوام ازدستش بدم.اون خیلی خوبه. شنبه ظهر آرزو کردم و شنبه شب تونستم اولین شعر جدی خودمو بگم. خیلی خوشحالم . فکر میکنم همونطور که من به مراجعینم خیلی چیزا رو یاد میدم از همنشینی با برخیشون واقعا زمینه تحول برای آدم فراهم میشه. به هر حال کمال همنشین در من اثر کرد. لازمه همینجا بخاطر تشویقاش ازش تشکر کنم. اگه خدا بخواد میخوام اولین شعرم رو نگه دارم و روز هشت ژانویه یعنی روزی که برای من روز خدا محسوب میشه اونو توی وبلاگم بزارم.

[ ۱۳۸٤/۸/۳٠ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس