الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

فراموشی عشق آری یا نه؟

فکر کنید شما یه آدمی هستید که تا بحال عاشق نشدید و فکر میکنید که واقعا اینا که عاشق میشن دیوونه هستن. بعد خلاصه میشیند هی اونا رو سرزنش میکنید: دختری که عاشق یه پسر کوچیکتر از خودش میشه، پسری که عاشق یه زن ده سال بزرگتر از خودش میشه، زن شوهر داری که عاشق یه مرد یا یه پسر دیگه میشه، دختری که عاشق پسری میشه که هنوز اصلا اونو ندیده، مردی که بعد از سالها از زندگی متاهلی خودش دوباره عاشق یه زن دیگه شده، پسرها و دخترهای زیادی که با یه نگاه عاشق هم میشن، دختری که عاشق یه پیرمرد شده و پیرزنی که عاشق یه پسر شده و بسیاری موارد دیگه، و شما پیش خودتون اصلا باورتون نمیشه که یه آدم اینقده عقلشو از دست بده و چه کارایی که برای رسیدن به معشوقش انجام نده. بعد ممکنه به خودتون بگید: من که هیچوقت اینجوری نمیشم. اما یه روز نمیدونید چطوری ولی یه دفعه به خودتون میایید میبینید که ای بابا بدجوری درگیر عشق شدید. حتی ممکنه پیش خودتون فکر کنید که عشق شما با موارد قبلی که از دیگران سراغ دارید فرق داشته باشه. خلاصه مگه یه معجزه شما رو از این هیجانات شدید خلاص کنه، هیجاناتی که گاهی حتی فکر میکنید اگه به نتیجه هم نرسه بازم دوست دارید داشته باشینش. اما یه وقتایی هم در اوج همون عشق حس میکنید که دارید از طرف متنفر میشید. این احساس معمولا اوایل عاشقی به کسی دست نمیده ، اما با گذشت زمان ممکنه تجربه اش کنید. بعد ممکنه نهایتا از اولی متنفر بشین و بعد از مدتی حالا یه فرد جدید و یه عشق جدید. بعد طرفم ممکنه همینطور باشه. اونوقته که دوباره روز از نو و روزی از نو. اون بهت میگه تو با همه قبلیا فرق داری. اصلا تو از آسمون اومدی. انگار خدا  تو رو برا من فرستاده و خلاصه کلی تعاریف مختلف. ممکنه ساعتها بشینید و یه جمله ای که براتون آف گذاشته یا اس ام اس زده به موبایلتون یا تو وبلاگش براتون نوشته رو هی بخونید و هی بخونید. خلاصه خواب و خوراک رو ازتون میگیره و ممکنه دوستانتون سرزنشتون کنن که بابا تو دیگه کی هستی. آخه چند بار باید از یه سوراخ گزیده بشی؟ به این پسرا اعتماد نکن و ... اما یه روز چشمتو باز میکنی میبینی که همونی که بهت میگفت به این پسرا اعتماد نکن خودش عاشق یه مرد شده با یه زن و چند تا بچه همسن و سال خودش. بگذریم حالا تکلیف چیه؟ میشه چنین عشقهایی رو کنار گذاشت؟ میشه در جریان چنین عشقهایی منطقی عمل کرد؟ شاید اینطوری اگه جوابتون رو بدم بهتر قضیه دستتون بیاد: چنین عشقهایی زیربنای خودآگاه نداشته و بیشتر زیر بنای ناخوداگاه داره یعنی فرد هشیاری به جریان عشق نداشته و در دریایی از هیجاناتی که هیچ دلیل منطقی برای آن نمیشناسه غرق میشه. لذا معمولا اکثر افرادی که چنین عشقی رو تجربه نکرده باشن نمیتونن یه فرد عاشق رو که درگیر این نوع از عشق شده درک کنن و حتی ممکنه خود عاشق امروز هم یه روزی یه نفر دیگه رو که درگیر چنین عشقی شده رو درک نکنه و مثلا بهش بگه که تو داری اشتباه میکنی و من یه بار این راه رو رفتم و بهتره تو این راه رو نری. در واقع او یادش رفته که ویژگی چنین عشقی اینه که تو کنترلی بر قوای روانی خودت نداری و این تو نیستی که عشق رو هدایت میکنی بلکه این عشقه که تو رو هدایت میکنه. لذا من آدمایی که درگیر چینین عشقهایی هستن رو درک میکنم و بهشون میگم که شما خواه ناخواه باید این راه رو برید و فایده ای هم نداره. نمیخواد باهاش مبارزه کنید. بهتره که مواظب باشید که یه جوری رفتار کنید که طرف رو از دست ندید: برای این کار همون چیزایی که از اول تو شما بود و باعث شد که طرف رو جذب شما کنه رو در خودتون حفظ کنید و کاری نکنید که ازتون هی پشت سرهم برنجه. مثلا شمایی که یه روز بهش نمیگفتید بالا چشت ابرو هست و کاری به برنامه هاش نداشتینو هیچ توقعی ازش نداشتینو اگه بهتون زنگ میزد کلی ممنون میشدین که زنگ زده حالا یه دفعه مثل یه طلبکار برخورد نکنید که چرا زنگ نزدی، گوشیت چرا اشغال بود، تو به من اهمیت نمیدی، تو باید همه وقتت رو به من اختصاص بدی، چطور آنلاین شدی لامپتو برامن روشن نکردی و برا فلانی روشن کردی، کی بهت گفت با فلانی اسکیت کنی، بله دیگه با فلان دختر رفتی کوه و از این حرفا. خلاصه اینجوری از یه مراحم بمرور زمان تبدیل میشید به یه مزاحم. از یه هم سلولی  کم کم تبدیل میشید به یه زندانبان: و اینجاست که او کم کم نقشه میکشه که از دستتون فرار کنه: مثلا آنلاین میشه لامپشو براتون روشن نمیکنه، یا با یه آی دی جدید میاد که تو نداری، یا پشت سر هم مجبور میشه بهتون دروغ بگه و خلاصه رابطه شما دوتا که اولش حول محور قربونت برم فدات شم و این حرفا دور میزد حالا به حلقه های تکراری گلایه و بازپرسی تبدیل میشه و کم کم اخم و داد و قهر و خلاصه آخرش اونی میشه که نباید بشه. لذا بازم تکرار میکنم سعی کنید یه کاری کنید که روز بروز بیشتر جذبتون بشه نه اینکه ازتون زده بشه. و در ثانی دعا کنید که خدا کمکتون کنه که عشقتون سرانجام خوبی داشته باشه....

[ ۱۳۸٤/٩/۸ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس