الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

سخنی با یه آدم دیگه در مورد قسمت و تقدیر

سلام! خانم سوگند توی وبلاگش یه مطلب قشنگ در مورد قسمت نوشته که با اجازه اش اونو اینجا میارمش و نظر خودمم راجع بهش میدم. اول مطلب ایشونو بخونید:

پرنده یک پرواز بود....
 
 
تا حالا شده حس پرنده ای رو داشته باشی که زخمی شده و مجبوره که به ساحل پناه بیاره ، بعدش چند تا بچه شیطون هم پیدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه. اونموقع اگر تو جای اون پرنده بودی چیکار می کردی . نه می تونی بال بزنی نه می تونی به اون بچه ها بگی کاری به کارت نداشته باشن. تسلیم سرنوشتت می شی ؟ سکوت می کنی و خودت رو به مرگ می زنی ؟ یا نه با اینکه بالت زخمی هستش سعی می کنی بال بزنی ؟ نمی دونم اونموقع چیکار می کنی . فقط همین قدر میدونم بعضی وقتها مجبوری تسلیم سرنوشت بشی و این اجبار یکمی سخته. اینکه سرت رو بندازی پائین و بگی خوب شاید قسمت این بوده . اما یه چیز دیگه  رو هم خوب می دونم . اون پرنده یه خالقی داره که بهش می گن خدا . فکر می کنم سختی تسیلم سرنوشت بودن رو با یادش بشه به فراموشی سپرد .  خوب ممکنه توی اون بچه ها یه بچه ای هم باشه که به پرنده ها علاقه داشته باشه وقتی میره سمت پرنده اون پرنده شاید فکر کنه بچهه میخواد اذیتش کنه ولی بعد ببینه اون بچه میخواد ازش مراقبت کنه تا خوب بشه . و ممکنه اون بچه یه فرستاده باشه که ما اول نشناسیمش و ازش بترسیم .  خوب شاید بعضی وقتها قسمت میخواد ازمون مراقبت کنه تا خوب بشیم و بتونیم راهمون رو بهتر  و سهل تر ادامه بدیم . و بعدش دوباره به سمت بینهایت ها پرواز کنیم با بقیه دوستامون.

و اما نظر من:

ویلیام جیمز میگه: « اغلب آدما به لحاظ جسمی ذهنی یا اخلاقی در دایره بسیار باریکی از وجود بالقوه خود زندگی میکنند؛ تنها از جزیی از آگاهی احتمالی و منابع روح و روان خود بهره میگیرند؛ کارشان به رفتار کسی میماند که از مجموعه اندامهای زنده جسم خود عادت کند که تنها انگشت کوچکش را تکان دهد. حوادث غیرمنتظره و بحرانهای بزرگ نشان میدهند که منابع حیاتی ما چقدر از آنچه می پنداریم بزرگتر و عظیمتر هستند.» آنچه شما گفته اید شاید در مورد اون پرنده هه یه جورایی صدق کنه که با اونم من خیلی موافق نیستم ولی به هرحال در مورد انسان فقط بطور استنثناء ممکنه صدق کنه. یادت باشه که تو بالهای پنهان زیادی داری که ممکنه هنوز بکارش ننداخته باشی. کما اینکه بالهایی که الان بکار میبری رو اگه یادت باشه پنج سال پیش بکار نمیبردی و شاید خبری هم از وجود چنین بالهای توانایی در خودت نداشتی. من مطمئنم که در ادامه زندگیت با بالهای جدیدی مسیرتو ادامه خواهی داد که فکرشم نمیکنی از کجا اومد٬ ولی میاد باور کن میاد. یه چیز دیگه: ریموت کنترل کائنات و قسمت و همه اینا در دستهای تو قرار دارن. باورت نمیشه؟ اگه من بهت بگم که دستته٬ بازم باورت نمیشه؟ آره تو قوی هستی قویتر از همه ی هستی. اونقدر که : رسی آخرش به جایی که به جز خدا نبینی ... بنگر که تا چه حد است مقامت ای زمینی (با اجازه شاعر)همیشه یه آدم دیگه باشی

[ ۱۳۸٤/٩/۱۱ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس