الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

آیا عشقها دو دسته اند: خدایی و غیر خدایی؟!

پیرو مطالب قبلی که در مورد عشق نگاشته بودم و گویا ابهاماتی ایجاد کرده بود لازم است چند نکته را ذکر نمایم: من گفته بودم که چنین عشقهایی زیربنای ناخودآگاه دارد. نگفته بودم که عشقها دوگونه اند خودآگاه و ناخودآگاه، یا خدایی و غیرخدایی؛ بلکه عشقها در پیوستاری قرار دارند که یک قطب آن ناخودآگاه کامل است و قطب دیگر آن خودآگاه کامل. و بیشتر عشقهای ما انسانها در فاصله بین این دوقطب قرار دارد. لذا کسی نمیتواند ادعا کند که عشقش فقط خدایی است یا به کسی بگوید که عشق شما کاملا غیر خدایی است بلکه میتوان چنین بیان کرد: عشقهایی که عیار غیر خدایی بودنشان بیش از عیار خدایی بودنشان است ؛ و بلعکس. فلذا بنظر اینجانب تقسیم کردن عشق به دو دسته عشقهای خدایی و غیر خدایی یک اشتباه است. اشتباهی که متاسفانه بسیاری مرتکب میشوند و عشق خویش را خدایی و عشق بقیه مردم را غیرخدایی میدانند، حال آنکه خود آنها که در جامعه ما کم هم نیستند بیش از سایرین غرق در خویشند و خیلی کم رفتارهایی را از آنها میبینیم که براساس آن بتوانیم به خودمان بگوییم: عجب طرف گویا از باغی رد شده که عطر خداوندی در آنجا عطرافشانی میشده. منظور اینکه حداقل در رفتارشان رد پایی از انسان خدایی را ببینیم در حالیکه آنان بیش از بسیاری از افراد اسیر نفس خویشند و نفسشان معشوقه شان است و خود فکر میکنند که خدایشان معشوقه آنهاست. شاخصش اینستکه آنها معمولا نمیتوانند دنیا را از زاویه دید دیگران ببینند، انعطافی در افکار و رفتارشان نیست، سرشان در لاک خودشان است و دیگران را سد رشد خویش میدانند. حال آنکه انتظار دارند عالم و آدم در خدمتشان باشند که چه خبره آقا یا خانم میخواهد عبادت کند و رودروی معشوقش بایستد. همانی که یک قدم آنطرفتر از خودش را نمیتواند ببیند و فکر میکند چون خودش این سبکی میپسندد، پس هر که با او زندگی میکند ناچار است آنطوری بپسندد و الا متهم میشود به دنیا پرستی و از این حرفها. همانی که خویش را خدا پرست میداند و عاشق خدا، بیشتر از بقیه در بند نفس خویش است. و چه زیبا یکبار رهبر فقید انقلاب ایران گفت که: من که رهبر شما هستم تا بحال یک رکعت نماز برای خدا نخوانده ام !! و عجیب اینکه تازه بدوران رسیده هایی که هرگز به جایگاه والای ایشان نخواهند رسید، چنان سردرلاک خویش میبرند و به بهانه خداپرستی و عشق خدا نفس خویش را پرستیده و همانطور که او دوست دارد زندگی میکنند که نگو و نپرس: شاخصش را میتوان در رفتار آنها دید و یکی اینستکه که انجام کارهای دنیایی برای آنها سخت است. مثلا خیلی سختشان است که صبح بیدار شوند برای رفتن به نانوایی یا خیلی سختشان است که برای کسب در آمد تلاش کنند(بدلیل تنبلی) و بهانه آنها اینستکه نباید زیاد به دنیا پرداخت چرا که ما را از آخرت باز میدارد( من نمیدانم پس چرا پیامبر به امر تجارت میپرداخت و خرج عطر و عودشان بیش از خرج خورد و خوراکشان بود ) حال آنکه همینهایی که حرف از بیخیال شدن دنیا میزنند وقتی شرایط را مهیا ببینند برای محافظت از اسلام و مسلمین حسابهای بانکیشان را پر میکنند و با آن بچه هایشان را برای تحصیل به غرب میفرستند و خودشان هر سال به مکه مشرف میشوند، بدون اینکه توجه کنند که در همسایگی آنها پیرمردی استکه حتی توانایی مشهد رفتن را هم ندارد. دسته مقابل هم، چنان قید دنیا را میزنند که این رفتارشان باعث محروم شدن یک انسان دیگر از حقوق طبیعی خودش میشود: یک انسان دیگری که بواسطه ظرفیتش نمی خواهد قید دنیا را بزند ولی بنوعی ناچار است با آنها زندگی کند( چه بسیار من دیده ام پدرانی را که با این استدلال تلاشی برای رسیدن به حداقل رفاه خانواده شان نکرده اند حال آنکه فرزندانشان جویای یک زندگی راحت بوده اند. ) آیا میتوان گفت چنین انسانی عاشق خداست؟ اگر عاشق است پس نشانه اش چیست؟ آیا نباید بویی از خدا برده باشد؟ پس اگر بویی برده در کجا باید آن را دید؟ چرا همین عشاق سینه چاک خدا به خانواده خویش که میرسند دلسوز نبوده و نگران کشیده شدن آنها به گناه نیستند، اما از احکام اسلام صیغه ای که بنفع زیر شکمهایشان است را بخوبی اجرا مینمایند؟ آن هم با این توجیه که نمیخواهیم یک مومن دیگر به گناه کشیده شود!! میدانید! میخواهم بگویم که اینقدر راحت برعشق دیگران یک برچسب غیرخدایی نزنیم و بعد هم آنها را نفی نماییم. یا در نقطه مقابل نباشد که اگر عاشق انسانی شدیم فکر کنیم دیگر ما از عشق خدایی دورشده ایم و کاملا اسیر نفس. باور کنیم که چه بسیار از همین افرادی که عشق فردی دیگر به دلشان میافتد، از بسیاری که خود را عاشق سینه چاک خدا میدانند، عشقی پاکتر و متعالیتر دارند ( چرا که آنها در حد ظرفیت خویش اگر عاشق شده اند ولی لااقل در عشقشان صادق هستند و واقعا جانفدا ) بقول مولانا: عشق ابنای زمان و مکان و ریاکاران ننگین است، مگر عشق خلق عامه و ساده دلان، گرچه عشق مجازی باشد ، اگر متکی بر صدق و راستی است ، قدرت بیکران دارد. یعنی فکر نکنیم که عشق فقط دوگونه هست : خدایی و غیر خدایی، بلکه عشق گستره ای دارد به اندازه تمام انسانها : چه بسا عشق کسیکه خالصانه عاشق دختری شده و برای رسیدن به او تلاش میکند، نزد خداوند پذیرفته تر باشد از عشقی که یک بظاهر یا باطن عابد از خود نشان میدهد به خدا. چرا ؟ چون لایکلف الله نفسا الا وسعها. خداوند به ظرفیتها نگاه میکند و براین اساس است که میتوانیم متوجه کلام مولانا شویم که عشق خلق عامه را ارزشمند میداند: چه بسا نافذ بودن عشق یک انسان با ظرفیت کمتر به یک عروسک بیش از عشق یک فرد باظرفیت بیشتر به خیلی از مقدسات باشد!! همان عشاق سینه چاکی که منتظرند تا مهدی موعود بیاید تا درصف مقابل ایشان به بهانه مخالفت مهدی با ضروریات دین به جنگ با او( شاید هم به باور خودشان جهاد ) بپردازند. و خواهیم دید همچنانکه علی را مقدسین متحجری کشتند که ادعای عشقشان به خدا فلک را کر میکرد، مهدی را هم همینها دعوت به جنگ خواهند کرد. همینهایی که امروز در عبادت و پرداختن به خدا افراط میکنند و دیگرانی را که بناچار با آنها زندگی میکنند، از یک زندگی معمولی باتمام لذاتش محروم مکینند. به عقیده من انسانها مراتبی دارند که هر یک در مرتبه خویش خدا را در چیزی میابند و عاشقش میشوند و اگر در این عشق صادق باشند، پس از رسیدن به آن میتوانند در مرتبه ای بالاتر عشق خویش را نثار چیزی کنند که به واقعیت خدا نزدیکتراست. و این ادامه دارد تا اینکه او براساس رسیدن به مراتب بالاتر انسانی به عشق به خود خدا برسد. و صد البته چنین فردی همزمان عاشق بندگان خدا نیز هست و نمیشود عشق به خدا را از عشق به خلایقش جدا کرد. پس لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که در هر مرتبه وجودی میتوانیم خالصترین عشقها را داشته باشیم اما نه متعالیترین آنها را، و لذا معشوق امروز ما میتواند همراه فردای ما برای رسیدن به معشوق واقعی در عشقهای متعالیتر باشد. نکند که معشوق امروز ما خدایمان شود بلکه او را بعنوان همراهمان در نظر بگیریم در رسیدن به خدا. بنابراین بنظر اینجانب عشق یک پسر به یک دختر بنوبه خویش میتواند مقدس باشد و سازنده و عشق یک کبوتر باز به کبوتر خویش نیز... و غیرو. نهایتا اینکه خداوند آنقدر بزرگ و وسیع است که به شیوه های مختلف و در هر وجودی میتوان او را یافت : عاقل به قوانین خرد راه تو پوید... دیوانه برون از همه آیین تو جوید.... تا غنچه بشکفته این باغ که بوید... هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید... طوطی به غزل خوانی و قمری به ترانه. خواهش میکنم خدا را محدود به خودمان نکنیم و نگوییم که فقط با روش ما میشود به خدا رسید. باور کنیم که خداوند بزرگ است و بزرگ. آنقدر که میتواند به هر شکلی در بیاید و درهر چیزی میتوان او را یافت، حتی در چشمهای یک معشوقه. باور کنیم که یک ترانه خوان میتواند خدا را در ترانه هایش بیابد و عشقش را نثار او کند و نشانه های این عشق را در رفتارش متجلی کند: یک انسان با رفتار انسانی؛ و باور کنیم که یک عابد میتواند خدا را برسر سجاده هایش گم کند و عشق خود را به بیراهه بکشاند و نتیجه اش را در رفتارش ببینیم : یک انسان با رفتار غیرانسانی، رفتاری که فقط خودش از آن بهره مند خواهد شد و بس و دیگران از آن متضرر، خودش خودش را تایید میکند و همه یا بیشتر افراد او را و روشش را نفی. باور کنیم که همانطور که شیطان میتواند خود را به شیوه های مختلف در بیاورد و ما را بفریبد ، خدا هم میتواند به شیوه های مختلف بر سر راه ما قرار بگیرد و ما را مجذوب خویش نماید: شاخصش اینستکه اولی پس از عاشق شدن رفتارش شیطانی میشود و دیگر آزار و خود ارضاء کننده و دومی پس از عاشق شدن رفتارش خدایی میشود و دیگر پسند. اگر خداوند عمری دهد در خصوص معیارهای تمیز دهنده این دو بیشتر خواهم نوشت.

[ ۱۳۸٤/٩/۱۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس