الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

بدون شرح: نامه ی رسیده از یک خانم بیست و پنج ساله متاهل لیسانسه

 

به نام او که تمام هستیم از اوست

 

دوباره شور نوشتن به جان خسته ام خلیده. میدانم که باید بنویسم ولی نمیدانم از کجا؟ از که؟ از چه؟ من از این دنیای وانفسا چه میخواهم؟! در پی چه میگردم؟! به کجا باید برسم ؟! این توقفگاه کوچک را برای چه آفریده اند؟! چه باید بکنم؟! چرا اینقدر سرگردانم؟! چرا اینقدر حیرانم؟! چرا اینقدر نالانم؟! چرا اینقدر گریانم؟! چرا اینقدر غمگینم؟! چرا اینقدر بی دینم؟! چرا اینقدر شرمگینم؟! ای وای برمن! دلم به وسعت مهربانی مادرم تنگ است...

 

دلم گرفته بدجوری هم گرفته ، تازه داشتم راهم را پیدا میکردم. مثل توپی سرگردان میمانم که به هر طرفی شوت می شوم، پاس داده میشوم ، پس خودم چه؟! چرا هیچ نقشی در تعیین سرنوشتم ندارم؟! یک گام از صدگام موفقیت!!! یعنی من در همین گام اول جا زده ام؟!

 

لعنت به این دل بی صاحب! آری دل من صاحب ندارد، من صاحب دلم نیستم! چون اختیاری برآن ندارم. هرچند وقت یکبار، صاحبی پیدا میشود و آن را باخود میبرد. ولی دلم به طرف من برمیگردد، میخواهد مال خودم باشد، صاحبش من باشم، اما من دوستش ندارم و هر از گاهی به یکی قرضش میدهم تا برایم نگهش دارد و او دوباره فریاد می زند ، فرار میکند و به آغوش من باز میگردد.

 

آه ای دل بیچاره من! دلم به حالت میسوزد، چقدر تو تنهایی ، بی تابی، زخمی ای، مهجوری، رنجوری، حیرانی!

 

دل من تو میدانی که من به دنبال چه هستم؟ چرا آرام نمیگیرم؟ چرا قرار ندارم؟ چرا قانع نمیشوم؟ چرا همیشه به بیراهه میروم؟ چرا همیشه اصل و ذات هرچیز را رها میکنم و به فرع میچسبم؟ چرا همیشه اشتباه میکنم در رابطه با آدمها، رابطه ها ، ضابطه ها ، عاطفه ها ..... ؟!

 

کلمات ، کلمات ، و باز هم کلمات بی سروته ، کی میتوانند خبر از راز نهان دل من بدهند؟ می ترسم، از خودم میترسم!!!

 

یه روزی یه جایی یه نفر به من گفت: عشق مثل ساندویچی میمونه که دو طرف برای اینکه به هم برسن، از دوسر این ساندویچ شروع به خودرن میکنن، اما وقتی به هم میرسن، دیگه از اون ساندویچ هیچی نمونده!!!

 

اما من هنوزم که هنوزه، با این همه بلایی که سرم اومده ، با این هم رنجی که کشیدم، با این همه زخمی که تحمل کردم ، هنوزم حریصم!

 

حریص گاز زدن به اون ساندویچ ممنوعه! نمیتونم از ساندویچهای خوشمزه بگذرم! کاش یه ساندویچی پیدا میشد که هیچ وقت تموم نمیشد. من میدونم که اونو کجا باید پیداش کرد. من میدونم که اون ساندویچ رو پشت در خونه ی خدا پنهونش کردن، همون ساندویچ ابدی رو ، همون ساندویچی رو که نقطه ی پایانی براش نیست، اون ساندویچی رو که هیچ وقت از خوردنش سیر نمیشی، وقتی یه گاز میزنی مزه ی خوشش یه عمر تو رو سرمست نگه میداره!!

 

اما من کلید این در رو گم کردم، برای همینه که هی کلیدهای اشتباهی رو امتحان میکنم. ساندویچهای قلابی رو گاز میزنم، ولی بعد میبینم که نه! این اون ساندویچی نیست که من میخوام! بعد هم پرتش میکنم و میندازمش دور، ولی مزه ی تلخش تا چند وقت توی دهنم میمونه و منو اذیت میکنه!

 

ولی تو ! تو از اون نوع ساندویچهایی دردست داری که به هیچ کس نمیدیش ، تو اونو برای خودت میخوای ، میخوای فقط خودت لذت گاز زدنشو ببری، همینم باعث میشه که همه حریصتر بشن تا یه گاز از ساندویچ تو بزنن. اما تو باز هم نمیذاری و ساندویچتو محکمتر میچسبی و آدمها بازهم حریصترتر میشن!

 

یکی نیست که بگه: بابا ! آخه هر ساندویچی رو که نباید خورد تا لذت ببری، بعضی ساندویچارو باید دید تا از دیدنشون لذت برد، بعضی رو باید بویید تا از استشمام بوی خوششون لذت برد، بعضی رو باید لمس کرد تا از ترکیب قشنگشون لذت برد. بعضی ساندویچهارو هم باید گوش کرد تا از صدای پرطنینشون ، از لطافت و مهربونیشون ، از حرفای قشنگشون ، از امیدو آرزویی که توی دلت ایجاد میکنن ، از انرژی ای که از این صدا برای زندگی کردن میگیری، لذت ببری!!!

 

باشه ! تو هم اون ساندویچ خوردنیتو برای خودت نگه دار، من به همینشم راضیم، به همین ساندویچ شنیدنیم، به شرط اینکه یه ساندویچ پر ملات هم برای من بپیچی!

 

نه! اصلا من میخوام که همون ساندویچ گم کرده ی خودمو پیدا کنم ، همون ساندویچ ابدیه رو ، تو باید توی پیدا کردنش به من کمک کنی، فقط همین!!!!!

 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

 

اگر تو را گذری برمقام ما افتد

 

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

 

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

 

چهارشنبه 29/9/1385 ساعت سه بعدازظهر / طاهره

[ ۱۳۸٥/۱٠/۱٠ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس