الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

عشق بازی
عشق بازی کارهرشیّاد نیست........ این شکاردام هرصیّاد نیست
آیا عشق یک بازی است که هرانسانی ممکن است ناخودآگاه وارد آن شده ونهایتاً برنده یا بازنده ی آن بازی باشد؟ عشق چه زمانی واقعی و چه زمانی بازی است؟
شاید مهمترین تفاوت دراین باشد که درعشق واقعی همه چیزرا و حتی خودت را برای معشوق می خواهی ولی در بازی همه چیزرا وحتی معشوق را برای خودت.
امّا توضیح مدعا:
اریک برن روانپزشک و روانکاو برجسته ی امریکایی معتقد است هر انسانی برای ارضاء نیازهایش ممکن است آگاهانه یا ناخودآگاه درگیر یک سلسله تعاملات با افراد دیگر شده که با خدعه و نیرنگ همراه بوده، و بردن ونباختن در این تعاملات محوریت داشته و نهایتاً هیجانهای تکان دهنده برای فرد بجای می گذارد. در نقطه ی مقابل بازیها عمل وعکس العملهای معمول در زندگی وجود دارد که شاخصه ی آن تلاش صادقانه وشفّاف فرد برای ارضاء یک نیازبدون دوز و کلک است. مثلاً ممکن است شما برای ارضاء نیازتان به توجّه فردی خاص به او بگویید: «دوست دارم توجه بیشتری به من بکنید»، حالت دیگراین است که شروع کنید به بدگویی ازفردی دیگرکه فکرمی کنید رقیبتان است وازتوجهی که فرد مورد نظربه رقیبتان کرده گلایه کنید. شیوه ی اوّل یک تعامل طبیعی و سالم است که ایرادی ندارد، امّا شیوه ی دوّم یک بازی روانی است که می تواند خودآگاه یا ناخودآگاه  وازنظر روانشناسی مخرّب بوده و توصیه نمی شود.
زیربنای بازیهای روانی تلاش فرد برای اثبات « من اوکی هستم» میباشد وکسی بیشتردرگیر این بازیها میشود که یا باور درونیش این است که « من اوکی نیستم» صرف ازنظرازاینکه دیگران را اوکی بداند یا نداند، و یا اگر باور دارد که «من اوکی هستم» دیگران را اوکی نمی داند. مثال حالت اوّل افراد بسیاری هستند که چون اساساً خودشان را قبول ندارند، به شیوه های مختلف سعی می کنند به خود و دیگران بقبولانند که «من اوکی هستم». نمونه ی رایج این افراد را در جشنها و مراسم عروسی می توانید به وفورپیدا کنید: زنانی که اصرار دارند لباسی را نپوشند چون قبلا پوشیده اند، مردان یا زنان دیگری که اصرار دارند بنوعی به دیگران بفهمانند که لباسشان را مثلا ازفلان شهریا فلان مغازه گرفته اند ، افراد بسیاری که دنبال این هستند که ببینند لباس و زیورآلات دیگران بهتراز مال آنهاست یا نه، خانمهای بسیاری که با صدها ترفند سعی می کنند شکمشان را با گن و... پنهان کنند یا بروند آن وسط برقصند تا همه بگویند « وای چه وارده خدای من» و وقتی جلوی او از رقص دیگری تعریف می کنند بنوعی سعی می کند یک ایرادی از او بگیرد. بسیاری از افرادی که پژوآردی دارند و آرم آن را می کنند تا دیگران نفهمندماشین آنها آردی است وکلاس ندارد (البته به زعم خودشان)؛ بسیاری از تهرانی هایی که وقتی به شهرهای دیگر می روند اصرار دارند که به دیگران بفهمانند که « من بچه ی تهرانم» ، زنان دهاتی که وقتی به شهر می آیند سعی می کنند در قالب شهری ها قرارگیرند و وقتی ازشان می پرسی اهل کجایی یا طفره می روند یا نهایتا می گردند مثلا جدّ هفتمشان از تهران رد می شده میگند اصالتاً تهرانی هستم. یا افراد بسیاری که اصرار دارند یه دو سه کلمه انگلیسی تو حرفاشون باشه که دیگران بفهمند بلده. شهرستانیهایی که اصرار دارند پلاک میاشینشان از تهران باشد تا... همه ی اینها در واقع ماسکی می زنند و خودشان را پشت آن ماسک پنهان می کنند و دائم نگرانند که نکند کسی چهره ی واقعی آنها را بشناسد( البته شاید چهره ی واقعی خوبی داشته باشند اما مسئله اینجاست که خودشان آن را قبول ندارند).
نمونه ی حالت دوّم (یعنی افرادی که باور دارند «من اوکی هستم» ولی دیگران را اوکی نمی دانند): بسیاری ازافراد خودشیفته ای که فکر میکنند از دماغ فیل افتاده اند و هیچ بنی بشری را بجزخود قبول ندارند. مثلا نمونه بسیاری از ایرانیانی که دائم از ایرانی جماعت ایراد می گیرند و خود را تافته ی جدا بافته می دانند یا عقیده دارند حیف ما که تو ایران زندگی می کنیم. یا زنان یا مردانی که با همسریا خانواده ی همسرشان مشکل دارند و وقتی ازشان می پرسی خب نقش تو در مشکلات و اختلافات چی بوده شروع میکنند به برشمردن خوبیهای خود و میگند: « تقصیرخودمه که زیاد احترام سرشون گذاشتم، هردفه اومدن رفتن عزّت سرشون گذاشتم، کم قربون صدقه شون رفتم؟ کم ... » و خود را بری از هر اشتباه و نقصی می دانند و دیگران را کوه مشکل.
اریک برن معتقد است افراد درجریان رشد روانی بمرور زمان و بخصوص در سالهای نخستین زندگی این ترفندها را در قالب بازیهای روانی یاد می گیرند و در ادامه زندگی سالها آنها را اجرا می کنند. تلاش اصلی برای ارضاء نیاز است ولی مسئله این است که فرد شیوه های صحیحی برای این ارضاء نیاموخته است.
امّا عشق: وقتی شما عاشق فردی دیگرمی شوید درگیر یک سری تعاملات(عمل وعکس العملها) می شوید. این تعاملات زمانی بازی محسوب می شود که درآن شما دنبال اثبات اوکی بودن خود و وضعیت خودتان هستید واو را هم زمانی اوکی می دانید که شما را اوکی کند. امّا اگر به عمل شما عکس العمل مکمل و دلخواهتان را نشان ندهد دیگر اوکی نیست و شروع میکنید به بدگویی ازاو یا هر رفتار منفی دیگری. ضمنا هرگونه اوکی که از او در مورد دیگران صادرشود در شما احساس بد ایجاد نموده وواکنش منفی نشان می دهید. مثال: « سلام! هان تلفنت اشغال بود، با کی اینقد صحبت میکردی؟ بله دیگه حتما طرف خیلی عزیز بوده .... »، « ببینم برا مامانت چه کادویی گرفتی ؟ چی؟ چرا کادوی مامانت بهتره .... و قهرو دعوا»، « مرد اصرار داره بگه روزمادره و زن اصرار داره بگه نه روز زنه » ، « خب بسّه دیگه ، نمیخواد اینقده از فلانی تعریف کنی. اه... چپ میره راست میره از... تعریف میکنه، یه دفه بگو اونو بیشتر از من دوست داری دیگه ، همه دنیات شده .... »، « چرا مسیج برات فرستادم جواب ندادی؟ لابد اصلا نخوندیش، بله دیگه آقا اینقد کارداره که وقت نمیکنه جواب منو بده... برو ، برو به مامانتو آبجیتو ... برس»، « فلانی دوست پسرش دوساعت سرکوچشون منتظرش میمونه وقت تو یه ربع نتونستی صبرکنی؟ خیلی بی معرفتی مهرداد خیلی... تو اصلا به من اهمیت نمی دی... من احمقو بگو که دیروز سه ساعت تو این پاساژا گشتم برات کادوی روز مرد گرفتم ... و گریه»، « سلام لیلا جون ، تورو خدا تو یه راهی جلوم بذار، هرکاری میکنم پا مجید از خونه مامانش نمی افته و.... و لیلا میگه ببین سیاست داشته باش ، خونه مامانش برو ولی هردفه برگشتنه چند تا ایراد بگیرو اینقد بحث کن که اعصابش خرد بشه ، آخرشم بهش بگو مجید یه وقت به مامانت چیزی نگیو اینارو برا درد دل گفتم ... ». مثال دیگه افرادی هستن که ادعا میکنند که عاشق خدا هستن اما همینکه چارتا مشکل تو زندگیشون پیدا میشه از خدا هم روی برمیگردونن وخدا رو طرفدار پولدارا و بی مشکلا میدونن. یا مثلا دیگه نماز نمیخونن چون میگن « این همه نمازبراش خوندم چه گلی به سرم زد که بازم براش بخونم. باور کن آخرشم همین بی نمازایی که تو دنیا خوشن رو میبره بهشتو جای مام تو جهنمه. اصلا هرچی بدترباشی عزیزتری و... »
در عشق واقعی معشوق روفقط براخودت نمیخوای ولی دربازی فقط براخودت میخوای. درواقعی بودنش برات آرامش بخشه دربازی داشتنش. درواقعی اخم و لبخندشو با هم دوست داری در بازی فقط لبخندشو. در واقعی از انتظارش لذت میبری دربازی عصبانی میشی. درواقعی خودتو برا او میخوای دربازی اونو برا خودت. درواقعی نامشروط براش کارمیکنی در بازی مشروط. درواقعی دلبستشی در بازی وابستش. درواقعی اعتماد غلبه داره در بازی شک. درواقعی هرچی نزدیکترمیشی عطشت بیشترمیشه دربازی کمتر. درواقعی نگران برنده یا بازنده بودن نیستی در بازی هستی. درواقعی بفکرشی دربازی میخوای که بفکرت باشه. درواقعی بهش میگی دوستت دارم دربازی ازش میپرسی دوستم داری؟

[ ۱۳۸٦/٥/۱٢ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس