الهـــــۀ امیـــــــــد
روانشناسی ، اجتماعی ، اعتقادی 
قالب وبلاگ

توی لحظه های تلخ بیکسی ، تو هجوم سختیا ، وقتی نداشتم نفسی ، وقتی یک ردّ پا روی ساحل زندگی بود ، من بودم رو دوش او ، او ناشناس ، و منم مثل همیشه ناسپاس : هشتم ژانويه روز خدا

نويسندگان
امکانات وب

 

تعریف: گفته شده که لمپن همان Borderline و یا لمپنیسم معادل کلمه Vulgarization است. در معانی دیگر « لمپن » به اشخاصی گفته می‌شود که ظاهر پرولتاریایی دارند، ولی فاقد فهم و شعور طبقاتی هستند و در واقع از زمانی که مارکسیسم در ادبیات سیاسی اروپا رواج یافت، این طبقه از میان توده مردم نمایان شد.

لمپنها عناصری از افراد اجتماع هستند که در تولید اجتماعی شرکت نداشته و در نتیجه درچرخه تولید اجتماعی نیز استثمار نمی شوند و از طریق طفیلی گری یا انگل وار زندگی خود را اداره می کنند، مانند گدایان ، دزدان ، فواحش. یک لمپن مادام العمرفقط از طریق طفیلی گری یا انگل شدن به دیگران زندگی نمی کند بلکه مواقعی بصورت موقت نیز در کارهایی وارد می شود که در آن مقطع  هرچند کوتاه استثمار می شود.

ادبیات لمپنها : از آنجائی که لمپن ها از نظر زندگی وچگونگی کسب در آمد و همچنین از نظر اعتقادی ویژگیهای خاص خود را دارند، از نظر گفتار و چگونگی ارتباط گرفتن با یکدیگر و اجتماع نیز آن فرهنگ را در مسایل مختلف به خدمت می گیرند. مثلا در پی اسامی خود و دیگر لمپن ها توانایی ویژه آن شخص را که به آن پیشوند و یا پسوند اسمی معروف است ، به خدمت می گیرند. حال چه این توانایی از نظر آنها مثبت باشد مانند: اسی تر دست و ممد دست طلا ؛ یا منفی مانند: ممد لاشخور و هوشنگ خرک ؛ یا خصوصیات ویژه مانند: ناصر زاغی ، پری بلنده ، مهدی سیاه ؛ یا خصوصیات دیگر که حاکی از شجاعت یا حواسجمعی یا ترو فرزی طرف باشد مثل: شعبان بی مخ ، اشرف چهار چشم ؛ ویا آنها را به نام محل ویا نام مادر یا پدر می خوانند مثل اسی کل ابرام ، ولی یزدی ، ممد فاطمه سلطون.

لمپنها در سیاست : لمپنها در مسایل  سیاسی و اجتماعی در نوسان بوده ، گاه در اردوی مخالف وگاه در اردوی موافق قرار می گیرند. این قرار گرفتن درجایگاه های مختلف و گاه متضاد نه بر اثر شناخت بلکه بدلیل منافع کوتاه مدت و خصوصیت فرهنگی حاکم بر آنان صورت می پذیرد. لمپن ها به دلیل خصیصه های فرهنگی خود همواره بنده و برده زور هستند و نسبت به کسی که زور و توانایی وی بیشتر است ، احساس بندگی و چاکری می نمایند، و از آنجایی که لمپنها  همیشه دست نیازشان باز است، از این خصیصه آنها قدرتمندان سوء استفاده نموده و در ازای پشیزی آنها را به خدمت گرفته و به چماق سرکوب علیه مخالفان تبدیل می نمایند. هرچند اگر احساس کنند که قویترها در آستانه ی شکست هستند ، بلافاصله جا عوض کرده و به صف ضعفا می پیوندند.

البته عناصر لمپن درکنار مشوق مالی یعنی گرفتن پول از صاحبان زر و زور برای انجام ماموریت هائی که برعهده شان واگذار میشود ، آن « منِ» اکثرا سرکوب شده ی خود را در این گونه عملیات ضد انقلابی ارضا می نمایند .در اغلب این سوزاندن ها و غارتها ، لمپن به دنبال این است که با تاراج و به سرقت بردن اموال ، چند روز بیشتر زندگی خود را تامین نماید و اغلب انگیزه های وی برای شرکت در چنین عملیاتی این مسایل می باشد. لمپن ها عملا با نیروهای فاسد حاکم و دولت های ارتجاعی زمینه های توافق وهمکاری های وسیعی را دارند، هرچند که زندگی مشقت بار آنها نتیجه همین مناسبات حاکم است وآنها به دلیل عقب ماندگی وفسادهای موجود زمینه رشد و پرورش لمپن را فراهم می نمایند و در یک کلام زندگی مشقت بار این لمپن ها یکی از دست آوردهای همین رژیمهای فاسد است ، اما بدلیل عدم شناخت و آگاهی و بدلیل تهی بودن لمپن از بینشهای سیاسی ، عملا به خادم عوامل بدبختی های خود تبدیل می شود.

لازم به ذکر است که رژیمهای مرتجع سرمایه داری به دو دلیل عمده سعی در ترویج مناسبات و فرهنگ لمپنی دارند.

1. لمپنها در مواقع ضروری برای نجات آنها از مهلکه های سیاسی به میدان آورده می شوند و از آنها برای کشتار و سرکوب استفاده می کنند.

2. در اعمالی که فساد اجتماعی محسوب می شود ، از لمپن ها به عنوان پیشمرگهای خود بهره می برند مانند اعمالی چون دزدی، قمار ، فحشا و فروش تریاک و هرویین و مشتقات آن .

لمپنیسم در ایران : در ایران ظهور این افراد را در منازعات سیاسی و جریانات تاریخی هم دید‌ه‌ایم و چون تاریخ ما بطور نسبی از حاکمیت مطلق و استبداد جدا نبود و همیشه این قشر آلت دستی برای قدرت حاکمه بود ، نمی‌توان به آن ها لمپن گفت. اما چون در بین مردم این واژه معرف جاهل ها ، قمه‌کش ها ، تپانچه‌ کش‌ها و اراذل و اوباش است، ناگزیریم در بررسی تحلیل وجود این پدیده در ادبیات معاصر ایران و در تحلیل‌ها و برداشت‌های خود، از کلمه لمپن و لمپنیسم استفاده کنیم. به ویژه یکی از اصولی که مورد تاکید این افراد است « غیریت پروری » است. غیریت پروری می‌گوید: « هر که با ما نیست از ما نیست و دشمن ماست، دشمنی که باید نابود شود.»

ریشه های لمپنیسم درعرصه تاریخ و سیاست به دوره قاجاریه و جماعت باباشمل و لوطی و داش برمیگردد. دوران ١٢٠ ساله حکومت قاجاریه سرشار از وجود داش مشدی‌ها، جاهل‌‌ها، لوطی‌ها و قمه‌کش‌ها بوده است. از ناصر‌الدین‌‌شاه گرفته تا دوره استبداد صغیر که در دوره استبداد صغیر جاهل‌ها و لوطی‌های محله دوحی تبریز کم نبوده‌اند که آن همه قمه کشی می‌کردند. در جنگ میان ستارخان و باقرخان با سپاه استبداد، اجامر و اوباش تبریز بودند که قشقرق‌ها به پا کردند. در همان دوران پس از ناصر‌الدین شاه تا دوران زمامداری دوره دوم وثوق‌الدوله که داش مشدی‌‌های کاشان: نایب‌ حسن و برادرانش و سپس پسرانش چه فتنه‌ها که نیافریدند و چه آدم‌ها که نکشتند و چه جنایاتی که نکردند و حتی چندین سال حکومت مستقله کاشان به راه انداختند. و نکته مهم در خودنمایی و قدرت نمایی این گونه عوامل، حمایت نهانی و پنهانی حکومت از آنان بوده است.
در واقع دوره قاجار عصری است که این گونه عناصر در آن رشد و نموی غیر عادی داشته‌اند. زیرا حکومت از زور بازو و قلدری آنها برای مطیع کردن مردم و بستن زبان، گوش و چشم مردم استفاده می‌کرده است. مقتدر نظام، صنیع حضرت و آن اوباشهایی که غوغای میدان توپخانه را راه انداختند و حتی مرتکب قتل هم می‌شدند، از این جماعت بودند. جماعت اشرار دوره‌چی که محمدعلی شاه درجات سرتیپی و امیر تومانی به آنان داد، از این گروه بودند.
در دوران پهلوی هم شعبان جعفری‌(بی‌مخ) و دارو دسته‌اش را می‌بینیم که حرف و حدیث حضورشان از سال 1330 برسر زبان‌ها افتاد و در 14 آذر سلسله جنبان و کارگردان ماجرا بود و امیر تیمور کلالی و دکتر فاطمی، او و عده‌ای از چماق به دستانش را به خیابان‌ها فرستاده بودند تا مخالفین را سرکوب و آنها را سرجایشان بنشانند. از آنجا به بعد او آلت دست قدرت حاکمه می‌شود. او را جلو می‌انداختند، به عربده کشی وادارش می‌کردند، شهرت چاقو کشی او و رفقای عوامش را برسر زبان‌ها می‌انداختند و وقتی گرفتار می‌شد و به زندان می‌افتاد، فراموشش می‌کردند.
می‌توان گفت شعبان از این جهت واقعا آدم تیره‌بختی بود که زود هم گول می‌خورد. انجام ماموریت درخشان دیگر شعبان حمله و سوء قصد به جان دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه کابینه مصدق در اواخر اسفند 1332 بود که البته شعبان در کتاب خاطراتش، منکر چاقو زدن به دکتر فاطمی می شود.

 

شرکت لمپن ها در کودتای ۲۸ مرداد وگرفتن امتیازاتی از حاکمیت

دردوران رژیم ستم شاهی لمپن ها در مراکز و محیط های خاص لمپنی مانند شهر نو و خیابانهای اطراف ناصر خسرو و باب همایون یعنی اطراف بنگاه های باربری و مسافربری پراکنده بودند. پس از رفرم ارضی شاه ، روستاییان که بدهی به بانکها داشتند و یا به رباخواران محلی بدهکار بودند و توان باز پرداخت بدهی خود را نداشتند به شهر های بزرگ فرار نمودند. در این شهرها به دلیل نداشتن سر پناه عمدتا به قهوه خانه ها پناه می بردند و در آنجا بیتوته می کردند و بدلیل بیکاری خیلی سریع به وسیله لمپن ها که قهوه خانه یکی از پاتوقهای آنان بود جذب شده و به مشاغل لمپنی روی می آوردند و در بازی های آنها مانند تورنا بازی و در محافل نقالی شرکت می جستند.

لمپن ها در اینگونه بازی ها آن« من» سرکوب شده خود را ارضاء مینمودند . مثلا وقتی درجریان این بازیها « امیر» می شدند، سعی بر این داشتند که از آنانی که در دنیای واقعی نمی توانستند با آنها دربیفتند ، در این بازیها از آنها انتقام بگیرند و آنها را به کارهای سنگین وادار نمایند ویا بعضی را به تمسخر گرفته ولودگی نمایند. در این بازیها ترانه های خاص خود را نیز می خواندند .

روستاییان که وارد شهر شده بودند و هنوز در فرهنگ دوز و کلک لمپنها وارد نشده بودند عمدتا مورد تمسخر قرار می گرفتند و بدلیل فقر وبیکاری که با آن روبرو بودند ، خیلی سریع تحت تاثیر آنها قرار گرفته و از تجارب آنها استفاده نموده و به مشاغل مشابه روی میاوردند.

طبقات حاکمه اغلب از این افراد برای سرکوب وگوش مالی دادن مخالفین خود سود جسته و با مبلغی آنها را به خدمت می گرفتند. آنان برای پشیزی به راحتی خود را در اختیار طبقات مرفه قرار می دادند و برای آنها مزدوری می نمودند. مثلا تجار فرش وقتی کارگرانشان اقدام به برپایی دار قالی می نمودند از اینان بهره جسته و به کارگاه های کوچک و حتی خانگی آنها حمله نموده و نخ ها را پاره می کردند. این خریدن و به مزدوری گرفتن آنها اغلب در خفا صورت می گرفت و علیرغم اینکه ممکن بود که آسیب دیده ها بدانند که این ضربات از چه ناحیه ای است، اما بدلیل نداشتن مدرک غیر قابل استناد وثابت کردن بود.

 اولین باری که لمپن ها عریان و واضح به خدمت گرفته شدند در ۲۸ مرداد سال ۳۲ بود که رژیم شاه برای کودتای ننگین علیه دولت مصدق از آنها به شکل عریان استفاده نمود و در کنار ارتش به طرفداری از کودتا شعار می دادند. لمپنها در این روز حتی شعارهایی با فرهنگ خود می دادند. و پیرمردها بیاد دارند که در آن روز « اشرف وپری» دو نفر از فواحش معروف تهران چگونه پشت بلند گو قرار گرفته و فریاد می زدند: شاه بچه شهر نو است وکسی حق ندارد بچه محل های آنها را مورد شماتت قرار دهد و قسمت هایی از بدن خود را برای تحریک دیگر لمپنها نشان می دادند. در حدی که بعضی از افسران کودتا از آنها می خواستند که بعضی مسایل « عفت عمومی » را رعایت کنند. و خیلی ها بیاد دارند که شعبان جعفری معروف به بی مخ ،چگونه قمه به دست به همراه نوچه های خود انقلابیون و طرفداران مصدق را مضروب و تهدید می نمودند.

 وقتی  شاه با کودتا به حکومت برگشت و در ازای این عمل لمپنها ، به آنان امتیازاتی داد ، شعبان ورزشگاه خود را تاسیس نمود واجازه حمل سلاح یافت. حتی در یکی از ترورهای مجاهدین که وی را هدف قرار داده بودند، وی با اسلحه شخصی مبادرت به تیراندازی نمود و علیرغم ۳ گلوله که به او اصابت نموده بود، جان سالم بدر برد. و یا اشرف و پری دو فاحشه یاد شده در فوق، باندهایی ترتیب داده و دختران را یا اغفال نموده و یا می ربودند و پس از گرفتن سفته و وادار کردن آنها به اعمالی بی شرمانه آنها را تهدید نموده و برای تمام عمر به خدمت نمودن در فاحشه خانه ها وا می داشتند. کار به جایی رسیده بود که آنها تحت عنوان « استخدام» ، آزادانه در روزنامه های وقت آگهی می دادند و دخترانی که به آنجا مراجعه می نمودند را به دام انداخته و وادار به همکاری می نمودند وشهربانی وسازمان امنیت، علیرغم آگاهی از این قضیه به دلیل اینکه آنها در ۲۸ مرداد شرکت جسته بودند ، دست آنها را باز گذاشته و به قولی حتی در این تجارت بعضی نیز حق السکوت دریافت می نمودند.

لمپنیسم را باید محصول افسردگی و یأس اجتماعی دانست. یأسی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است و برای این ادعا اشاره به کتاب مدینه های فارابی سند معتبری است ، چرا که این دانشمند اسلامی نیز از لمپنها به عنوان علفهای هرزه یاد می کند.

[ ۱۳۸۸/٤/٢ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ الهۀ امید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلامی که سینش سرای تو باد/ و لامش لقای صفای تو باد / سلامی که آیش امید دلت / و میمش محبت برای تو باد روانشناس بالینی، استاد روانشناسی دانشگاه، شاعر، نویسنده
موضوعات وب
صفحات دیگر
فال حافظ

mouse code|mouse code

كد ماوس