فراموشی عشق آری یا نه؟

فراموشی عشق آری یا نه؟

فکر کنید شما یه آدمی هستید که تا بحال عاشق نشدید و فکر میکنید که واقعا اینا که عاشق میشن دیوونه هستن. بعد خلاصه میشیند هی اونا رو سرزنش میکنید: دختری که عاشق یه پسر کوچیکتر از خودش میشه، پسری که عاشق یه زن ده سال بزرگتر از خودش میشه، زن شوهر داری که عاشق یه مرد یا یه پسر دیگه میشه، دختری که عاشق پسری میشه که هنوز اصلا اونو ندیده، مردی که بعد از سالها از زندگی متاهلی خودش دوباره عاشق یه زن دیگه شده، پسرها و دخترهای زیادی که با یه نگاه عاشق هم میشن، دختری که عاشق یه پیرمرد شده و پیرزنی که عاشق یه پسر شده و بسیاری موارد دیگه، و شما پیش خودتون اصلا باورتون نمیشه که یه آدم اینقده عقلشو از دست بده و چه کارایی که برای رسیدن به معشوقش انجام نده. بعد ممکنه به خودتون بگید: من که هیچوقت اینجوری نمیشم. اما یه روز نمیدونید چطوری ولی یه دفعه به خودتون میایید میبینید که ای بابا بدجوری درگیر عشق شدید. حتی ممکنه پیش خودتون فکر کنید که عشق شما با موارد قبلی که از دیگران سراغ دارید فرق داشته باشه. خلاصه مگه یه معجزه شما رو از این هیجانات شدید خلاص کنه، هیجاناتی که گاهی حتی فکر میکنید اگه به نتیجه هم نرسه بازم دوست دارید داشته باشینش. اما یه وقتایی هم در اوج همون عشق حس میکنید که دارید از طرف متنفر میشید. این احساس معمولا اوایل عاشقی به کسی دست نمیده ، اما با گذشت زمان ممکنه تجربه اش کنید. بعد ممکنه نهایتا از اولی متنفر بشین و بعد از مدتی حالا یه فرد جدید و یه عشق جدید. بعد طرفم ممکنه همینطور باشه. اونوقته که دوباره روز از نو و روزی از نو. اون بهت میگه تو با همه قبلیا فرق داری. اصلا تو از آسمون اومدی. انگار خدا  تو رو برا من فرستاده و خلاصه کلی تعاریف مختلف. ممکنه ساعتها بشینید و یه جمله ای که براتون آف گذاشته یا اس ام اس زده به موبایلتون یا تو وبلاگش براتون نوشته رو هی بخونید و هی بخونید. خلاصه خواب و خوراک رو ازتون میگیره و ممکنه دوستانتون سرزنشتون کنن که بابا تو دیگه کی هستی. آخه چند بار باید از یه سوراخ گزیده بشی؟ به این پسرا اعتماد نکن و ... اما یه روز چشمتو باز میکنی میبینی که همونی که بهت میگفت به این پسرا اعتماد نکن خودش عاشق یه مرد شده با یه زن و چند تا بچه همسن و سال خودش. بگذریم حالا تکلیف چیه؟ میشه چنین عشقهایی رو کنار گذاشت؟ میشه در جریان چنین عشقهایی منطقی عمل کرد؟ شاید اینطوری اگه جوابتون رو بدم بهتر قضیه دستتون بیاد: چنین عشقهایی زیربنای خودآگاه نداشته و بیشتر زیر بنای ناخوداگاه داره یعنی فرد هشیاری به جریان عشق نداشته و در دریایی از هیجاناتی که هیچ دلیل منطقی برای آن نمیشناسه غرق میشه. لذا معمولا اکثر افرادی که چنین عشقی رو تجربه نکرده باشن نمیتونن یه فرد عاشق رو که درگیر این نوع از عشق شده درک کنن و حتی ممکنه خود عاشق امروز هم یه روزی یه نفر دیگه رو که درگیر چنین عشقی شده رو درک نکنه و مثلا بهش بگه که تو داری اشتباه میکنی و من یه بار این راه رو رفتم و بهتره تو این راه رو نری. در واقع او یادش رفته که ویژگی چنین عشقی اینه که تو کنترلی بر قوای روانی خودت نداری و این تو نیستی که عشق رو هدایت میکنی بلکه این عشقه که تو رو هدایت میکنه. لذا من آدمایی که درگیر چینین عشقهایی هستن رو درک میکنم و بهشون میگم که شما خواه ناخواه باید این راه رو برید و فایده ای هم نداره. نمیخواد باهاش مبارزه کنید. بهتره که مواظب باشید که یه جوری رفتار کنید که طرف رو از دست ندید: برای این کار همون چیزایی که از اول تو شما بود و باعث شد که طرف رو جذب شما کنه رو در خودتون حفظ کنید و کاری نکنید که ازتون هی پشت سرهم برنجه. مثلا شمایی که یه روز بهش نمیگفتید بالا چشت ابرو هست و کاری به برنامه هاش نداشتینو هیچ توقعی ازش نداشتینو اگه بهتون زنگ میزد کلی ممنون میشدین که زنگ زده حالا یه دفعه مثل یه طلبکار برخورد نکنید که چرا زنگ نزدی، گوشیت چرا اشغال بود، تو به من اهمیت نمیدی، تو باید همه وقتت رو به من اختصاص بدی، چطور آنلاین شدی لامپتو برامن روشن نکردی و برا فلانی روشن کردی، کی بهت گفت با فلانی اسکیت کنی، بله دیگه با فلان دختر رفتی کوه و از این حرفا. خلاصه اینجوری از یه مراحم بمرور زمان تبدیل میشید به یه مزاحم. از یه هم سلولی  کم کم تبدیل میشید به یه زندانبان: و اینجاست که او کم کم نقشه میکشه که از دستتون فرار کنه: مثلا آنلاین میشه لامپشو براتون روشن نمیکنه، یا با یه آی دی جدید میاد که تو نداری، یا پشت سر هم مجبور میشه بهتون دروغ بگه و خلاصه رابطه شما دوتا که اولش حول محور قربونت برم فدات شم و این حرفا دور میزد حالا به حلقه های تکراری گلایه و بازپرسی تبدیل میشه و کم کم اخم و داد و قهر و خلاصه آخرش اونی میشه که نباید بشه. لذا بازم تکرار میکنم سعی کنید یه کاری کنید که روز بروز بیشتر جذبتون بشه نه اینکه ازتون زده بشه. و در ثانی دعا کنید که خدا کمکتون کنه که عشقتون سرانجام خوبی داشته باشه....

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تابنده

سلام ... سعدی می گويد : هر کس که نتوان گفت که صاحبنظر است / عشق بازی دگر ونفس پرستی دگر است / عشق هايی که پی رنگی بود عاقبت ننگی بود / عشق آيينه بلند نور است / شهوت زحساب عشق دور است/ هرکجا زيبايی است عشق نيز حضور دارد وخدا زیباست پس عشق اصلی و واقعی اوست .

پارسا

سلام .... با تشکر از مطلبی که مطرح نموده اید دوست دارم که پیرامون آن بیشتر مطلب بنویسید زیرا که هر کس به تناسب حال وشناخت خود از آن چیزی می فهمد ودرک میکند .

باران

سلام .خدا قوت و ..........

پوریا

سلام و با تشکر از همه دوستان! در پاسخ به سوالات دوست عزيز متين: از آنجايی که معنای عشق بسيار گسترده است ممکن است من بگويم خوب است و چيزی را در نظر داشته باشم و شما بگوييد بد است حال آنکه چيز ديگری را در نظر داشته باشيد. اما فکر ميکنم خوب يا بد بودن عشق و اصولا بسياری از چيزها بستگی به عوامل مختلف دارد: مثلا آنکه عاشق شده آيا اساسا ميداند دنبال چيست؟ آيا ميداند که آن چيز را در معشوقش ميابد يا ممکن است بعد از مدتی به اين نتيجه برسد که اين معشوق آن معشوقی نيست که من دنبالش بودم و ... آيا اين عشق سبب پيشرفت او ميشود يا سد راه پيشرفتش؟ و .... پس نميشود بگوييم مطلقا خوب است يا بد. بستگی به نتيجه اش دارد. البته نظر شخصی بنده اين استکه تنها عشقی که مطلقا خوب است عشق واقعی و آگاهانه به خداست. خوبی يا بدی بقيه عشقها نسبی است.

پوریا

اما سوال دوم دوست عزيز متين: من نگفتم عشق درمان ندارد. اساسا نميتوانيم بگوييم که عشق لزوما يک مشکل يا بيماری است که نياز به درمان داشته باشد. گاهی عشق خودش هم درد است هم درمان(دردم از يار است و درمان نيز هم... دل فدای او شد و جان نيز هم... اين که ميگويند آن بهتر زحسن... يار ما اين دارد و آن نيز هم) و در اين مورد که سراغش نرويم با شما موافق نيستم چون اساسا مگر انسان نباشيم که بخواهيم عاشق نشويم(بقول مولانا: مرا ميگفت دوش آن يار عيار... سگ عاشق به از شيران هشيار) اما در مورد رنج عاشقی: اساسا لذت و رنج اموری نسبی هستند. گرسنگی رنج آور است اما گاه که بقصد روزه گرفتن گرسنگی ميکشی اگر اعتقاد داشته باشی چنان اين گرسنگی برايت لذت بخش ميشود که تو گويی از تمام غذاها خوشايندتر است. پس هر گرسنگی ای رنج آور نيست و عشق نيز همينطور: که البته ويژگی عشق اينست که عاشق مطلق نگر ميشود و لذا هم چيز معشوق را خوب ميبيند حتی اذبت و آزار او را لذا برای عاشق رنج اساسا معنا ندارد. به هر حال بين رنج با رنج تفاوت هست( دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه... هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا)

پوریا

و يه نکته مهم هم اينکه آنکس که عاشق ميشود نگران رنجها نيست( در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم... سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور) و اگر نگران رنج است پس نه عاشق است و نه عشق را ميشناسد( بقول مولانا: تو به يک خاری گريزانی ز عشق؟! ... تو بجز نامی چه ميدانی ز عشق؟؟ ... عشق را صد ناز و استکبار هست... عشق با صد ناز می آيد به دست !! .... عشق چون وافی است وافی ميخرد... در حريف بی وفا می ننگرد !!) اما عشق مراتبی دارد که بحثش مفصل است و طولانی و از وقت اينجانب فعلا خارج و از حوصله اين مطلب بيرون.

lidasher

سلام استاد...خيلی جالب بود .با خواندن اين مطالب احساس خاصی به من دست داد... به ویژه بعضی از مطالب خيلی برايم تکان دهنده بود .((...شمایی که یه روز بهش نمیگفتید بالا چشت ابرو هست و کاری به برنامه هاش نداشتینو هیچ توقعی ازش نداشتینو اگه بهتون زنگ میزد کلی ممنون میشدین که زنگ زده حالا یه دفعه مثل یه طلبکار برخورد نکنید که چرا زنگ نزدی، گوشیت چرا اشغال بود، تو به من اهمیت نمیدی، تو باید همه وقتت رو به من اختصاص بدی، چطور آنلاین شدی لامپتو برامن روشن نکردی و برا فلانی روشن کردی... خلاصه اینجوری از یه مراحم بمرور زمان تبدیل میشید به یه مزاحم. از یه هم سلولی کم کم تبدیل میشید به یه زندانبان: و اینجاست که او کم کم نقشه میکشه که از دستتون فرار کنه: مثلا آنلاین میشه لامپشو براتون روشن نمیکنه، یا با یه آی دی جدید میاد که تو نداری...))بله اینها اتفاق می افتد و بد است...موفق باشيد

لیلا

درسته ممکنه دیگه زیاد بهش فکر نکنیم ولی هرچیزی باعث میشه یادش بیفتی من مطمعنم تا اخر عمر فراموشش نمی کنم یعنی نمی توانم

سعید

سلام همه این پست درسته من کسیو که دوس داشتم از دست دادم 3 سال با هم بودیم و اون رفت اوایل واسم همه چیز بود ئ در نهایت شدم کنترلگرش اون دور میشد و من ب دنبالش به قول مشاور، آدما درجات متفاوتی از نظر احساسی دارن که به عوامل زیادی مثل خونواده و ... بستگی داره اگه طرفت هم حست نباشه کارت به انجا میکشه دوستمم از خانمش جدا شد واسه همین من و دوستم دکتراییم و نه خیلی کم اطلاع عشق یه رابطه دو طرفس من که وابسته شده بودم نمیدونید چه کارها که نکردم یکطرفه همیشه بذارید اونم بخادتون اگه میتونید به خاطر خودشم که شده "زیاد باشی، زیادی میشی" الان منم با یه کوه درد سرشار از نا امیدی