درس زندگی

درس زندگی 

قلبت را با موعظه و اندرز زنده کن،

(و هواى نفست را) با زهد و بىاعتنائى بمیران، دل را با یقین نیرومند ساز  و با حکمت و دانش نورانى نما، و با یاد مرگ رام کن و آن را به اقرار به فناء دنیا وادار ، و با نشان دادن فجایعدنیا او را بصیرگردان! و از حملات روزگار و زشتیهاى گردش شب و روز برحذرش دار!اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما! و آنچه را که بهپیشینیان رسیده استیاد آوریش کن، در دیار و آثار مخروبه آنها گردشنما و درست بنگر آنها چه کردهاند، ببین از کجا منتقل شدهاند و در کجا فرودآمدهاند، خواهى دید از میان دوستان منتقل شده و به دیار غربت بار انداختهاند٬ گویا طولى نکشد که تو هم یکى از آنها خواهى بود.(بنابر این) منزلگاهآینده خود را اصلاح کن، آخرتت را به دنیایت مفروش، و در مورد آنچه نمىدانى سخن مگو، در آنچه موظف نیستى کسى را مخاطب نساز و در راهىکه ترس گمراهى در آن دارى قدم مگذار! چه اینکه خوددارى به هنگامبیم از گمراهى، بهتر از آن است که انسان خود را در مسیرهاى خطرناک بیفکند.امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشى،با دست و زبانت منکراترا انکار نما،و از کسى که عمل بد انجام مىدهد به سختى دورى گزین و درراه خدا تا سر حد توان تلاش کن،و هرگز سرزنش سرزنشگران تو را ازتلاش در راه خدا باز ندارد. در دریاى شدائد و مشکلات در راه حق هر جا که باشد فرو رو، در دین تفقهکن!خویشتن را بر استقامت در برابر مشکلات عادت ده که شکیبائى در راه حق از اخلاق نیک به شمار مىرود،در تمام کارها خویشتن را بخدا بسپار که خود رابه پناهگاهى مطمئن و نیرومند سپردهاى.بهنگام دعا با اخلاص پروردگارترا بخوان!که بخشش و حرمان بدست او است و همواره از خدا بخواه کهآنچه خیر و نیک ستبرایت پیش آورد،در وصیتم دقت کن و آن را سرسرى مگیرچه اینکه بهترین گفته آنست که سودمند باشد.
اگر درباره جهان و حوادثش مشکل بغرنجى براى تو پیش آمد آن را برنادانى خود حمل کن زیرا تو در نخست جاهل و نادان آفریده شدى و سپس عالم و آگاه گردیدى، و چه بسیار است آنچه را که نمیدانى، و فکرت در آن سرگردان و چشمت در آن گمراه مىگردد٬ اما پس از مدتى آن را مىبینى! بنابر این به آن کس که تو را آفریده، و روزیت داده و آنچه لازمه خلقتت بوده بتو بخشیده پناه ببر! و پرستش تو ویژه او باشد، میل و رغبتت بسوى او، و تنها از او بترس.
کسانیکه دنیا را خوب آزمودهاند،همانند مسافرانى هستند که در سرمنزلى بى آب و آبادى و پر مشقت که قابل ماندن نیست قرار گرفته،و قصد کوچ بسوى منزلى پر نعمت و به ناحیهاى که در آن آسایش و راحتى است نمودهاند (اینها براى رسیدن به آن منزل) مشقتهاى راه را متحمل شدهاند، فراقدوستان را پذیرفته، سختى مسافرت و غذاهاى ناگوار را با جان و دل قبول نمودهاند، تا بخانه وسیع خویش و سر منزل قرار و آرامش خود گام نهند. از هیچکدام از این ناراحتیها و مشکلات دراین راه احساس درد و رنجى نمىکنند، هزینههاى مصرف شده را غرامت نمىانگارند، و هیچ چیز برایشان محبوبتر از آن نیست که آنان را به منزلشان نزدیک و به محل آرامششان برساند. اما کسانى که به دنیا مغرور شدهاند،همانند مسافرانى هستند که درمنزلى پر نعمت قرار داشته، سپس به آنها اعلام مىشود که باید بسوى منزلىخشک و خالى از نعمت حرکت کنند، نزد آنان هیچ چیز ناخوش آیندتر و ناراحتکنندهتر از مفارقت آنچه در آن بودهاند و حرکتبسوى ناراحتیهائى که بایدتحمل کنند و در آن قرار گیرند، نیست!
خویشتن را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران بگیر! پس آنچه را که براى خود دوست مىدارى براى دیگران دوست دار، و آنچه را که براى خود نمىپسندى بر دیگران نیز مپسند. ستم مکن! همانگونهکه دوست ندارى بتو ستم شود. نیکى کن، همانطور که دوست دارى نسبتبتو نیکى کنند، براى خویشتن چیزى را زشتبدان که همان را براى دیگرى قبیح مىشمارى، بهمان چیز براى مردم راضى باش که براى خود مىپسندى. آنچه نمىدانى مگو، اگر چه آنچه مىدانى بسیار اندک است! و آنچه را کهدوست ندارى به تو بگویند به دیگران نیز مگو.
بدان که عجب و غرور،ضد صواب و راستى و آفت عقل است.نهایتکوشش و تلاش را در زندگى داشته باش! (و از آنچه به دست آوردهاى انفاق کن) و براىدیگران اندوخته مکن!، و آن گاه که در راه راست هدایتیافتى، در برابر پروردگارت سختخاضع و خاشع باش.
بدان! راهى بس طولانى و پر مشقت در پیش دارى و نیز بدان در این راه از کوشش صحیح، تلاش فراوان، و اندازهگیرى توشه و راحله به مقدار کافى بىنیاز نخواهى بود، و با توجه به اینکه باید در این راه سبکبار باشى،بیش از تاب و تحمل خود بار بر دوش مگیر! که سنگینى آن براى تو وبال خواهد بود و هر گاه نیازمندى را یافتى که مىتواند زاد و توشه تو را تا رستاخیز بر دوش گیرد و فردا که به آن نیازمند شوى بتو پس دهد آنرا غنیمتبشمار واین زاد را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت بر جمع آورى چنین زاد و توشهاىرا دارى هر چه بیشتر فراهم ساز و همراه او بفرست، چرا که ممکن است روزىدر جستجوى چنین شخصى برآئى ولى پیدایش نکنى. هنگامى که بىنیاز هستى اگر کسى قرض بخواهد غنیمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستىات ادا نماید. بدان که پیش روى تو گردنههائى صعب العبور وجود دارد (که براى عبور از آنها) سبکباران حالشان به مراتب بهتر از سنگین باران است. و کندروانحالشان بسیار بدتر از سرعت کنندگان. بدان که نزول تو سرانجام یا در بهشت است یادر دوزخ بنابر این براى خویش پیش از رسیدنت به آن جهان وسائلى مهیا ساز و منزل را پیش از آمدنت آماده نما. زیرا «پس از مرگ عذر پذیرفته نمىشود» و راه بازگشتى بدنیا وجود ندارد.
بدان! همان کسى که گنجهاى آسمانها و زمین در اختیار دارد بتو اجازه دعا و درخواست را داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، بتو امر کرده که از او بخواهى تا بتو عطا کند و از او درخواست رحمت نمائى، تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسى را قرار نداده که حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته که بشفیع و واسطهاى پناه ببرى. و مانعت نشده که اگر کار خلافى نمودى توبه کنى. در کیفر تو تعجیل ننموده و در انابه و بازگشت بر تو عیبنگرفته است. در آنجا که فضاحت و رسوائى سزاوار تو است،تو را رسوا نساختهو براى بازگشت و قبول توبه شرائط سنگینى قائل نشده است. در جریمه با تو به مناقشهنپرداخته و تو را از رحمتش مایوس نساخته است٬ بلکه باز گشت تو را از گناه٬ حسنه و نیکى قرار داده، گناه و بدیت را یک، و نیکیت را ده بحساب آورده است و در توبه و باز گشت و عذر خواهى را برویت گشوده است پس آنگاه که ندایش کنىبشنود،و آن زمان که با او نجوانمائى سخنت را میداند، پس حاجتت رابسوى او مىبرى، و آن چنانکه هستى در پیشگاه او خود را نشان مىدهى. هر گاه بخواهى میتوانی با او درد دل کنى و ناراحتى و مشکلاتت را در برابر او قراردهى. از او در کارهایت استعانت جوى، و از خزائن رحمتش چیزهائى را بخواه که جز او کسى قادر باعطاء آن نیست: مانند عمر بیشتر، تندرستى بدن،و وسعت روزى. بار دیگر تاکید مىکنمکه خداوند کلیدهاى خزائنش را در دست تو قرار داده، زیرا بتو اجازه داده کهاز او در خواست کنى،بنابر این هر گاه خواستى، مىتوانى بوسیله دعا درهاىنعمتخدا را بگشائى، و باران رحمتخدا را فرود آورى. اما هرگز نباید از تاخیر در اجابت دعا مایوس گردى زیرا بخشش به اندازه نیت استگاه مىشود که اجابت بتاخیر میافتد تا اجر و پاداش و عطاى در خواستکننده بیشتر گردد و گاه میشود که در خواست میکنى اما اجابت نمیگردد درحالیکه بهتر از آن بزودى، و یا در موعد مقررى بتو عنایتخواهد شد و یا اینکه بخاطر چیز بهترى این خواستهات بر آورده نمىشود زیرا چه بسا چیزى را مىخواهى که اگر بتو داده شود موجب هلاکت دین تو مىشود. روى این اصل باید خواسته تو همیشه چیزى باشد که جمال و زیبائیش برایت باقى و وبال و بدیش از تو رختبربندد. مال براى تو باقى نمىماند و تو نیز براى آن باقى نخواهى ماند.
در تلاش براى دنیا اندازه نگهدار. آرام! که بزودى تاریکى برطرف مىشود (و حقیقت آشکار مىگردد) گویا مسافران به سر منزل مقصود رسیدهاند.آن کس که سریع براند به (قافله) ملحق خواهد شد!.
بدان آن کس که مرکبش شب و روز است دائما در حرکتاست،هر چند خود را ساکن مىپندارد. و همواره قطع مسافت مىکند، گرچه ظاهرا متوقف است.
بدان!بطور مسلم هرگز به همه آرزوهایت نخواهى رسید و از اجلت تجاوز نخواهى کرد (بیش از آنچه مقرر شده عمر نخواهى نمود) و تو در راههمان کسانى هستى که پیش از تو مىزیستهاند، بنابر این در طریق بدست آوردن دنیا ملایم باش؟ و در کسب و کار میانه روى را پیشه کن (نه حرص داشته باشو نه طمع) زیرا بسیار شده که تلاش بیحد در راه دنیا منجر بنابودى اموال گردیدهاست؟ چرا که نه هر تلاشگرى به روزى رسیده، و نه مدارا کننده محروم مىشود. بزرگوارتر از آن باش!که به پستى تن دردهى هر چند تو را به مقصودت برساند، زیرا تو نمىتوانى در برابر آنچه از آبرو و شخصیت در این راه از دست مىدهى، بهائىبدست آورى‏ «بنده دیگرى مباش چرا که خداوند تو را آزاد آفریده‏»! آن نیکى که جز با شر و بدى بدست نیاید نیکى نیست و نه آن آسایش و راحتى که با مشقت زیاد. نکند مرکبهاى طمع با سرعتحرکت کنند و تو را به مهلکه بیندازند. اگر توانستى که بین تو و خداوند، صاحب نعمتى واسطهاى نباشد٬ انجامده، زیرا تو قسمتخود را دریافتخواهى کرد، و سهمت را خواهى گرفت، و مقدار کمى که از ناحیه خدا برسد محترمانهتر است از مقدار زیادى که ازناحیه یکى از مخلوقانش باشد،هر چند همه نعمتها از ناحیه او است. تدارک و جبران آنچه بر اثر سکوتت از دست دادهاى آسانتر است، از جبران آنچه در اثر سخنت از دست رفته! چرا که نگهدارى آنچه در ظرف هست با محکم بستن دهانه آن امکانپذیر است. و نگهدارى آنچه در دستدارى نزد من محبوبتر است از درخواست چیزى که در دست دیگرى است. تلخى یاس و نادارى بهتر است از در خواست از مردم. ثروت کم همراه باعفت و پاکى و درستکارى بهتر است از ثروت فراوان توام با فجور و گناه.
انسان اسرار خویش را بهتر از هر کس دیگر نگهدارى مىکند.بسیارند کسانىکه بر زیان خود تلاش مىکنند.کسى که پر حرفى کند حرفهاى بى معنى زیادخواهد زد.هر کس اندیشه کند٬بینائى خواهد یافت. به نیکوکاران نزدیکشو که از آنان خواهى شد. از اهل شر و بدى دور شو تا از آنها بر کنارباشى. غذاى حرام بدترین غذاها است! ستم بر ناتوان بدترین ستم است!. آن گاه که رفق و مدارا کردن شدت بحساب آید، شدت، رفق و مدارائىخواهد بود.گاه مىشود که دارو مایه بیمارى، و بیمارى داروى نجاتبخش است. چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست اندرز داده، و آن کس که ازاو درخواست نصیحت شده خدعه به کار برده است! از تکیه کردن بر آرزوها بر حذر باش،که سرمایه احمقان است. عقل،نگهدارى تجربهها است. بهترین تجربه

/ 5 نظر / 9 بازدید
ابوالفضل

سلام استادم زنده باشی و همشه شيعه ای باشی که که زمزمه گر تنهایی علی است. چند بيت از مثنوی شيعه مرحوم آقاسی:... حيدرا يك جلوه محتاج تواَم / دار برپا كن كه حلاج تواَم / جلوه اي كن تا كه موسايي كنم / يا به رقص آيم مسيحايي كنم / يك دو گام از خويشتن بيرون زنم / گام ديگربرسر گردون زنم / گام بردارم ولي باياد تو / سر نهم بر دامن اولاد تو / مرهم ما جز تولاي تو نيست / يوسفي اما زليخاي تو كيست / شاهد اقبال در آغوش كيست / كيسه نان و رطب بر دوش كيست / كيست آن كس كز علي يادي كند / بر يتيمان من امدادي كند / دست گيرد كودكان درد را / گرم سازد خانه هاي سرد را / اي جوانمردان جوانمردي چه شد / شيوه رندي و شب گردي چه شد / بنده گي تنها نماز و روزه نيست / آب تنها در ميان كوزه نيست / كوزه را پر كن ز آب معرفت / تا در او جوشد شراب معرفت /

ابوالفضل

ادامه:/ حرف حق را از محقق گوش كن / وز لب قرآن ناطق گوش كن / شد زمين لبريز مسكين و يتيم / ما گرفتار كدامين هيأتيم / با يتيمان چاره " لا تَقهَر" بود / پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود / دست بردار از تكبر وز خطا / شيعه يعني جود و احسان و عطا / باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش / "يُنفِقون" بنيوش و در انفاق كوش / هم بنوش و هم بنوشان زين سبو / "لَن تَنالوا البر حتي تُنفِقوا" / يا علي امروز تنها مانده ايم / در هجوم اهرمانها مانده ايم / اين دو روز عمر مولايي شويم / مرغ اما مرغ دريايي شويم / مرغ دريايي به دريا مي رود / موج برخيزد به بالا مي رود / آسمان را نورباران مي كند / خاك را غرق بهاران مي كند / ليك مرغ خانگي در خانه است / روز و شب در بند مشتي دانه است / تا به كي در بند آب و دانه اي / غافل از قصاب و صاحب خانه اي / ....

عسل بانو

سلام...متن جالبی بود...علی يارتون

وكيل

سلام از انتخاب اين مطالب ممنون.

زهراساعی

ممنون استاد.استفاده کردیم.زیبا بود[گل]