سکوت مادر

اخیرا تو ماه رمضونیه یه سریال شبکه سه سیما گذاشت به نام زیر زمین. قصه ی یه سری آدم کلاهبردار بود که دنبال پول بودن و این پوله هم هی این دست اون دست میشد و آخرشم رسید به یتیمها. خب اینم درس آموزنده ای بود که آدم بره کلاهبرداری کنه و بعد پولشو بده به یتیمها. اونم شش میلیارد تومان رو... تو تلویزیون ایران هر اتفاق عجیبی میفته. اما یه نکته که تو این سریال خیلی برای من جالب بود و به نظرم کارگردان قشنگ روش کار کرده بود سکوت مادر قربون بود. در خیلی صحنه ها قربون با مادرش حرف میزد یا سوال میپرسید و مادر فقط با سکوت و نگاه مهربونش نگاهش میکرد. اصولا هر چی محرک مبهم تر باشه به ضمیر ناخودآگاه بیننده بیشتر مجال میده که وارد عمل بشه و بیننده اون چیزی رو ببینه یا بشنوه یا بفهمه که خودش تمایل داره. و فکر میکنم تمام بیننده های این سریال از سکوت مادر قربون همون چیزی رو شنیدن که دوست داشتن. و این سکوت گرچه سکوت بود ولی سرشار بود از گفته ها و ناگفته ها. آفرین به دست اندرکاران این سریال. دلم برای نگاههای مادرم و پدرم تنگ شده. قدر والدینتونو بدونید. سعی کنید احساسشون کنید و نگاههاشونو ببینید. خوب ببینید. تا فرصت هست بینید. همین الان.....

راستی دوستان شنیدم یکی از دانشجویان خوبم به نام احسان اخیرا مقطع فوق لیسانس قبول شده اونم روانشناسی بالینی. بهش تبریک میگم و منتظر حضور سبزش بین روانشناسا بطور جدیتر هستم

/ 9 نظر / 11 بازدید
rag mez

بنام حق..جشم ...حتما ...

شقایق

سلام...اول... جدا برای منم سوال بود که این پول که جز اموال دیگرانه و در حقیقت حق الناس چی شد که اینقدر راحت بخشیده شد؟ اگه پول از دسترنج خودشم بود اینجوری انفاق میکرد؟ سکوت مادر...نگاهش...نوازشش...آغوشش... فریاد پدر....نگاه خسته از کارش...طنین صداش... دستای پینه بستش... وای خدا به من توان قدردانی از اونها رو بده. امیدوارم پدر و مادرتون در سایه رحمت الهی و شما در اسیه دعاهای اونها باشین.

سحر

سلام به نظرمن فقط همون يتيما لياقت مصرف اين پولا رو داشتن نه کسايی که طمع دارن به بيشتر داشتن در مورد سکوت مادر قربون هم بايد بگم اين سکوتهاست که آدمو ديوونه ميکنه اميدوارم خداوند اونهايی رو که در کنارتون هستن براتون حفظ کنه واونايی رو هم که در قيد حيات نيستند ودستشون از دنيا کوتاست غريق رحمت خودش قرار بده(آمين) راستی اين آدرس سايت جديدمه خوشحال ميشم سر بزنيد البته نظر يادتون نره

ســـاناز

سلام.من هم دیده ام ، چشم هایی که حرف می زنند! زبان نامرئی یی را که در کاسه ی چشم ها پنهان است و لبهای پلک ها آن را در پناه گرفته اند،باید نه به حرف زدن،بلکه به حرفهایی که میزنند بسنجیم ؛ من، نه امروز، که مدتهاست موقع دعا کردن اموات ،پدر و مادر شما را هم در ذهن دارم .شاید از زمان دوستی با دوستی جدید ! شاید هم برای تشکر از پدر و مادر به رحمت خدا رفته ای که هدیه ای از طرف محبوبم را از آنها دریافت کردم ......

الهه

قشنگ وزیبامثل احساسهای شما.......

مهربان

سلام .باد اورده را باد ميبره واقعآ چشمهای مادر قربون حرف ميزد

مانی

سلام......استاد شديدا شرمنده کرديد واقعا از لطف شما سپاسگزارم...زحمات شا را فراموش نمی کنم

طاهره

سلام به شما استاد برجسته حرفهای شما هميشه به دل ميشينه (حالا چه سری داره نمی دونم؟) مخصوصا اين يکی که منو ياد اشکهايی انداخت که خيلی وقته منتظرشون هستم و با خوندن اين مطلب سرازير شدند .خدا رحمت کنه پدر و مادر شما و همسرتونو که من هر موقع ياد مادر خودم ميکنم امکان نداره ياد اونا نباشم.منم دلم خيلی تنگ شده برای نگاه مادرم، برای صدازدنهاش،برای دستهاي مهربونش که روی شونه هايم ديگه حسشون نمی کنم و برای همه چيز...هر کی مادر داره نميدونه چی داره وهرکی نداره ميدونه چی نداره. تقریباتا آخر ماه رمضون بود که هر شبو بایادش و اشکهایم به خواب می رفتم اما یه روز وقتی دختر عموم یه خوابی از مادرم تعریف کرد دیگه نتونستم گریه کنم و این برام سخت بود تا الان که این مطلب شما رو خو.ندم خدا خیرتون بده.(در حدیثی خوندم خدا وقتی برای بنده اش خیری بخواد حاجت مردمو تو دستای اون قرار میده.)به امید موفقیت و بهروزی روزافزون شما که مایه ی افتخار و الگوی دانشجویان و مراجعینتون هستید.

طاهره

سلام به هنرمند خلاق زندگی صحنه ی زيبای هنرمندی ماست. هر کس نغمه ی خود خواند و از صحنه رود. خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد.