طلب عشق

 

حتما خوانده اید یاشنیده اید که : « یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم » نمیدانم این جمله از کیست ، اما به نظرم بیانش در مورد عشق از جهتی اشتباه است. اصولا عشق گرفتنی نیست که بخواهیم آنرا طلب کنیم. آنانکه عاشق میشوند و با عشقشان دنبال کاسبی هستند و اگر کمترین خواسته شان را برآورده نکنی ، طلبکارانه فریادشان بلند است و آبرویت را پیش عالم و آدم میبرند ، اساسا عاشق نیستند ، آنان صیادانی هستند که برای صید ، تور انداخته و بیشتر دنبال منافع حاصل از یک بازی روانیند که در نتیجۀ آن اگر تو را بدست آورند تا آخر عمر یا تا زمانی که اسیرشان هستی ، چنان حبست میکنند که دنبال راهی برای فرار بگردی و به شیوه ای بخواهی از شرشان در امان باشی ؛ و یا اینکه با بدست آوردن تو میخواهند برندۀ یک بازی باشند که در آن مثلا میخواهند پوز همۀ فامیل را بزنند که چشم باز کرده بودند ببینند طرف با کی ازدواج میکنه!!

اما عشق واقعی ورزیدنی است نه گرفتنی. در عشقواقعی معشوق روفقط براخودت نمیخوای ولی درکاسبی فقط براخودت میخوای. درواقعی بودنش برات آرامش بخشه درکاسبی داشتنش. درواقعی اخم و لبخندشو با هم دوست داری درکاسبی فقط لبخندشو. در واقعی از انتظارش لذت میبری درکاسبی عصبانی میشی. درواقعی خودتو برا او میخوای درکاسبی اونو برا خودت. درواقعی نامشروط براش کارمیکنی درکاسبی مشروط. درواقعی دلبستشی درکاسبی وابستش. درواقعی اعتماد غلبه داره درکاسبی شک. درواقعی هرچی نزدیکترمیشی عطشت بیشترمیشه درکاسبی کمتر. درواقعی نگران برنده یا بازنده بودن نیستی درکاسبی هستی. درواقعی بفکرشی درکاسبی میخوای که بفکرت باشه. درواقعی بهش میگی دوستت دارم درکاسبی ازش میپرسی دوستم داری؟پس بهتر است بگوییم: « یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، عشق ورزی به هر بی سروپایی نکنیم » هرچند در مورد بی سروپایش هم بحث دارم.

تبریک: به سوگند ارجمند دانشجوی خوبم بخاطر قبولی در مقطع کارشناسی ارشد و به سارا بنیادی بخاطر تلاش شایسته اش

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فادیا

عشقهای واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند...

فادیا

عشق از منظر امام خمینی: عشق منزلی بس خطرناک است و هرکس را بدان راه نیست، در راه عشق باید از سر گذشت. شرط عشق، رستن از خود و خودی است.

پروانه

اگر دل بسته ای بر عشق جانان، جای خالی کن که این میخانه هرگز نیست جز مأوای بی دل‏ها ... بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای که میان تو و او ، جز تو کسی حایل نیست...

مسافر

مقایسه بسیار بجا و زیبایی بود... عشق واقعی ترسیم شده بی نظیره! چو از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست!

برکه تنهایی من

ازالطا ف بی دریغ شما ممنونم ودرصد بالایی از موفقیتم را به خاطر راهنمایی های به جا ی شما و اثرات درمانم تحت نظر شما میدانم از خدایم خواهان بهترینها برایتان هستم.

تسنیم

سلام استاد... دوست داشتن، عشق... برداشت: متاسفانه در عصر ما، تفکیک عشق (دوست داشتن بی قید و شرط دیگری) با دوست داشتن نیازهای درونی خود در کلام آسان ولی در عمل بسیار دشوار است. اکثر افراد بر اساس نبازهای درونی خود با دیگران ارتباط می گیرند به این معنا که فرد متقابل را پلی برای رسیدن به اهداف و نیازهای خود می بیند، و چون این ارتباط تداوم پیدا میی کند کم کم تبدیل به یک عادت رفتاری می شود که فرد این عادت را به دوست داشتن تعبیر می کند. واقعا عشق واقعی کجاست!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تسنیم

عشق يعني رسيدن به مقامي که رفاه معشوق به نياز تو مقدم باشه. در عشق واقعي علاقه وابسته به نياز تو نيست. وقتي که علاقه در پي نياز باشه هنوز خودخواهي جايي براي حضور عشق باقي نگذاشته. عشق مشروط نيست، همه چيز علت مي‌خواد جز عشق. و کسي که براي تجربة عشق نيازمند دليله، سرگرم چيزي جز عشقه. بالاترين مرتبه عشق، تعالي دو جانبه و دوطرفه است. اونجا که يکسو پله‌اي مي‌شه براي صعود طرف ديگه، بالا رفتن و اوج گرفتن فردي، با پايين موندن و زير پا گذاشتن فرد ديگه حاصل بشه، عشق هرگز به شکوفايي استحقاقش نرسيده. عشق يعني صعود باهم. فتح اوج در سايه همراهي و همدلي باهم، يعني همراه و همسفر بودن در سختي و آسوني، همپاي غم و شادي هم شدن تو پستي و بلندي‌هاي زندگي. عشق يعني وفا، صداقت، صميميت، احترام، اعتقاد، اعتماد و ايثار. يعني رستن از دليل من، رسيدن به خاطر تو، براي تو. عشق همچون جادوي بي‌نظيري است که خاطره‌اش حتي بعد از گذشت سال هاي سال هم هر وقت پا به ذهنت بذاره، قلبتو مي‌لرزونه.

الهه

سلام بازم میگم مطالبتون فوق العاده است. براتون در این شب قدر بهترین ها رو آرزو میکنم. خیلی دلم می خواد فامیلتون بدونم استاد.

زهرا

تو پاساژها دقت کردین بعضی مردا دست خانومشونو میگیرن... . میدونید چرا ؟؟؟ . . . . چون اگه دستشو ول کنن میرن خرید میکنن. رمانتیک بنظر میرسه ولی درحقیقت اقتصادیه

زهرا

امروز یه دختره رو دیدم .. لامصب باغ وحشی بود برا خودش . . . . . . . ... ساپورت گورخری ، مانتو پلنگی ، چشاش مث آهو، رونش مثل اسب، قد زرافه ، لب شتری، اخلاق سگی ، صداش عین غاز، دندوناش مثل قاطر، ناخن هاش مثل گراز، راه رفتنش مثل کبک .... از همه جالبتر اینکه اسمشم پروانه بود!