بیاد مادرم

بیاد مادرم... گرچه دیگر نیست... او را چشم در راهم

شب بی رحم جدایی
دل من مضطر مامی............... چه شب سخت و بدی بود...
... مامی قلبش مثه گنجشکا میزد
    مثه رگبار بهاری
    مثه چیک چیک توی ناودون
چشای قشنگ مامی دیگه داشت خواب میشد
دیگه داشت شمع نگاهش رو به خاموشی میرفت
توی دشت شب بی ستارهء آسمونا
مثل یک گولهء برف ، چیکه چیکه آب میشد
صبح که شد آسمونم گرفته بود
مامی آخرین نفسهارو میزد
برای مسافر قصهء ما ، آخر راه شده بود
چشای مامی مثه شبهای مهتابی نبود
مثل اون نیمهء پنهون شدهء ماه شده بود
دلهامون پر از شکایت
ولی لبها خشک و خالی
چشای مامی برام از غم تنهایی میگفت
از غم آهو تو جنگل
از غم گل روی قالی
مامی جون
مامی جون! دنیا چه بی رحمه مامی!
روی این زمین صدرنگ غریب
کسی حرفام رو نمیفهمه مامی!
... مامی رفت و منو با خودش نبرد
    بجز از غصه و غم ، توی اون روز پلید
    تا حالا
    این دل واموندهء من ، هیچی نخورد
روزها ، هفته شدن
ماهها ، سال شدن
مرغای عشق غزلخون ، رو کاج باغچهء مون
همه از رفتن بی رحم مامی ، لال شدن
ساعت دیواری مادربزگ
تیک تیک عقربه هاش خسته شدن
لحظه ها ، ثانیه ها ، از اون به بعد
مثه یک قفس پر از مرغای پربسته شدن
چی بگم ؟ قصه ؟ دیگه قصه جایی نداره
حالا این همسفر تنهائیا
واسهء پریدن از زندون شهر غصه ها
دیگه پایی نداره...
... یاد اون غروب آفتابی بخیر
    که مامی دلش میخواست پنجره رو ، به روی باغ باز بکنه
    یاد اون تپهء سرخابی بخیر
    که مامی دلش میخواست از بالای قلهء اون
    یه شبی تنهایی پرواز بکنه
    بره رو پرهای ابرای سفید ، پیش خدا
    صندوق کهنهء درد دلشو باز بکنه
مامی خوب و قشنگم!
یه بار دیگه بیا
دستاتو بده به من
بیا که باز پر بزنیم
به تموم آدمای خوب و بد ، سر بزنیم
خوبی رو یاد بگیریم از خوباشون
بدی رو جدا کنیم از بداشون
شایدم ما بد باشیم! کی میدونه
شاید اونها آزادن ، آسمون ما زندونه!!
... مامی خوب و قشنگم ، یه روزی
    میآیم پیش تو ، توی آسمون
    جایی که فقط خدا رو ببینیم
    جایی که رو ابرای سفید و زیبا بنشینیم
    جایی که بالهامونو باز بکنیم
    برای زندونیای رو زمین ، ناز بکنیم
    تا که شادیهامونو ساز بکنیم
    قصهء رفتن غصه هارو آواز بکنیم
    قصهء رفتن غصه هارو آواز بکنیم
                                              بااجازهء آ . ی

میلاد رسول اخلاق بر همهء دوستدارانش مبارک

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

سلام . منم تسليت ميگم ... شبی که در صبحش رفتی باران چه تند و بی رحم می بارید ... و تو چه ارام و تهی برايم لالايی خواندی ، مادر .

پروانه

مادر ای خلاصه زيبا ييها در سراچه دل تو را می جويم تو را که زمزمه دلتنگی مرا در گريه بی صدايم حس می کنی تو را که زندگی را فقط در با تو بودن معنا ميکنم من در همه بی کرانها تو را می جويم .

باران

سلام . براي عرض تسليت خدمتتان نه شعري يافتم كه نهايت تاثر و هم دردي ام را برساند و نه حرفي . تبديل زندگي مادران تنها جايي است كه فقط قلب فرزندي كه عمري از سرچشمه جوشان وجود مادر سيراب و اكنون آتش وجودش بي آب آن چشمه مانده است تا عمق وجود درك مي شود . اين تبديل زندگي درهمه ما خواهد بود مهم اين است كه در ان سرا مادرشما هر لحظه به خاطر بزرگي ها و خلوص مداوم فرزند خلفشان برايشان خير و سلام مي رسد

یه ادم دیگه

سلام...توی کامنتی که برای آقای احسان گذاشتيد منظورتون منم؟؟؟/ منتظرم!

الهه ناز

سلام... کلی استفاده کردم... ممنون. راستی الهه اميد کيه؟؟؟؟؟...

یه ادم تنها

مادرم مانند گلی بود برايم که زيبا بود مادرم مانند سنگی بود برای دردودلای من مادرم مانند اسمان بود برای بالای سرم مادرم مانند زمينی بود برای قدمهای من مادرم...مادرم برايم بهشت زمين بود.الهی غم نبينی گلم. نبود مادر سخته ولی سختر بودنو دور بودن ار اونه مادر الهه مهربانی صبوری زيبايی. نبود گل زندگيتو بهت تسليت می گم.

احمد(خورشيد تابان )

مادر بي تو تنها وغريبم .......اتاق خونه ام بي تو چه سرده .....سلام...سالگرد در گذشت مادرتون رو تسليت ميگم........

عسل بانو

سلام...اولین روزهای اشناییمون بودکه مادرتون فوت کردن....اصلا یادم نمیره...خدابیامرزمادرتون که چنین فرزندی رو پروراند...روحش شادباد

rohygol

سلام بايد ببخشيد که اينقدر دير خدمت رسيدم واقعا بعد از اينکه يک سال از درگذشت مادرتون گذشته خيلی جا خوردم و اصلا فکر نميکردم که يک سال گذشته باشه. واقعا اين يک سال برای خيلی ها مث ۱۰۰ سال گذشته و برای خيلی ديگه مث يه چشم به هم زدن. اميدوارم که هميشه جای مادرتون با خاطراتش پر باشه.

علی

مادر: دیروز کسی احوالم را پرسید.گفتم رو به راهم.اما ندانست رو به راهی هستم که تو رفتم....