اندرحکایت انتخابات و مناظره موسوی و احمدی نژاد

چهارسال قبل وقتی آقای احمدی نژاد رییس جمهور محترم بعنوان ریاست جمهوری انتخاب شد، مطلبی نوشتم تحت عنوان « مسافران سردرگم » که درآن به « آینده ی حکومتها » از دید خودم اشاره ای مختصر نمودم. دیشب که شاهد مناظره ی آقایان احمدی نژاد و موسوی و سپس واکنشهای مردم به این مناظره بودم، برآن شدم تا ضمن یادآوری آن مطلب، نظرخودم را تلویحاً بیان نمایم:

اما ابتدا آن مطلب را بخوانید:

مسافران سردرگم

همه جا تاریک بود .درحالیکه اکثر سرنشینای کشتی فرو رفته در تاریکی ، دورتا دور ناخدایی نشسته بودن که فانوس بدست ادعا میکرد « نور فانوسش آخر نوره و اونو از پدرانش به ارث برده »، کمی اونطرفتر، چند نفر به طرفداری از پیرمردی که خبر از یه منبع عظیم نور میداد ، تغییر مسیر کشتی رو خواستار بودن . اما فانوس بدست زیر بار نمیرفت که نمیرفت. کم کم طرفدارای پیرمرد با تعاریف زیادی که از دنیای پراز نور میکردن ، موفق شدن مسافرا رو از دور فانوس بدست به دور خودشون جمع کنن و با یه نقشه از قبل طراحی شده ، ناخدای فانوس بدست رو به اعماق دریا پرتاب کنن و جشن و پایکوبی....

...حالا پیرمرد ( که خلوص نیت رو از چهره شکسته شده اش میشد فهمید ) همراه با طرفداراش سکان کشتی رو بدست گرفت و مسیر حرکت کشتی رو کاملا عوض کرد ( صد و هشتاد درجه ) . اوایل همه چیز بظاهرخوب پیش میرفت . اون دور دورا یه کور سویی از نور پیدا بود. اما معلوم نبود چرا هر چی پارو میزدن بازم به نور نمیرسیدن. و باز هم تاریکی. بعد از مدتی پیرمرد فوت کرد. باز هم گذشت. یه مدت ناخدای چپ دست ، یه مدت هم ناخدای راست دست ، سکان هدایت کشتی رو بدست گرفته و اونو هر کدوم به یه طرف هدایت میکردن. اما یه معمای حل نشده برا اکثرمسافرا وجود داشت: « چرا همه ناخداهایی که تا حالا این کشتی رو هدایت میکردن و قول رسوندن اونو به دنیای پراز نور میدادن ، و حتی متفاوت از همدیگه هم حرف میزدن ، بعد از مدتی باز هم کشتی به سمت تاریکی میرفت؟ » خیلی ها جوابی برای این معما پیدا نمیکردن. بعضی ها هم اصلا قبول نداشتن که کشتی داره به سمت تاریکی میره ، لذا اصل معما رو زیر سوال میبردن. بگذریم..... باز هم گذشت. تا این که یه نفر اومد با حرفای تازه : « آقا اصلا علت اینکه کشتی ما نمیتونه به سمت نور حرکت کنه ملوانان سودجو هستن. ملوانایی که تاریکی به نفعشونه و راحتتر میتونن عشق و حالشونو بکنن . باید سردسته های این ملوانا رو عوض کرد تا مشکل حل بشه. اگه من ناخدا بشم چنین میکنم و چنان و شما رو به نور میرسونم ». خلاصه آقا ناخدا شد. حالا همه منتظرن که ببینن بالاخره این کشتی به دنیای سرشار از نور میرسه یا نه..... شایدم برسه اما...

اما میدونین دوستان ، مشکل این کشتی ناخدا و ملوان و این حرفا نیست. مشکل این کشتی خودشه. مشکل اینه که خود این کشتی در دریایی شناوره که این دریا بخشی از یک ناو بسیار بسیار بزرگتره که مسافرای کشتی قادر به احساس اون نیستن . نمیتونن درکش کنن. اونا اونقدر تو کشتی خودشون غرق شدن که اصلا تصورشو نمیکنن که دریای اونا فقط بخشی از استخر یک ناو بزرگتره. و تا مادامی که اون ناو بزرگتر به سمت تاریکی حرکت کنه ، تلاشهای سرنشینای کشتی که خواه نا خواه متاثر از حرکت اون ناو بزرگ هست ، فقط بصورت مقطعی جواب میده و در دراز مدت باز آش همون آشه و کاسه همون کاسه. لذا درد مسافرای کشتی با عوض شدن ناخدای خودشون درمون نمیشه. باید یه ناخدای بسیار بزرگ بیاد و اون ناو بزرگ رو به سمت نور حرکت بده. اونوقت خواهیم دید که مسافرا بالاخره به دنیای نور خواهند رسید. بامید آن روز.

خسته شدم ازین روزای بی کسی        ای همصدا پس کی به دادم میرسی     

  ١۵/٠۴/١٣٨۴

 

و اینک ملت ما درآستانه ی انتخابات بعدی است و تا حدود زیادی مشخص است که چه کسی رییس جمهور میشود، اما صرف نظر از اینکه کدامیک از کاندیداهای محترم، رییس جمهور شوند، ذکر این نکته را ضروری میدانم که هنوز هم به مطلب فوق باور دارم و عقیده دارم که مشکل جامعه ی ما و حتی جامعه ی جهانی با تعویض افراد یا احزاب حل نمیشود. البته بدون تردید تفاوتهایی هست و اینطور نیست که صددرصد مثل هم باشند اما تفاوت اینها در کلیات نیست بلکه درجزییات با هم فرقهای جزیی دارند، لذا با وجود شعارهای متفاوت اما در کلیات عملکرد مشابهی دارند. نکته ی مهم این است که خودشان هم آگاه به این تشابه بنیادین نمی باشند و فکر میکنند با هم فرق داشته و همسو نیستند، لذا مبارزه میکنند و شعار میدهند و همدیگر را میکوبند. امیدوارم مردم ما در این عرصه دچار افراط و تفریط نشوند. نه آنکه با انتخاب یکنفر فکر کنند به آمال و آرزوهایشان میرسند و نه اینکه از فرط ناامیدی فکر کنند که هیچ فرقی نمیکند. بدانند که برای رسیدن به خواسته هایشان لازم است به تغییری بس عمیقتر بیاندیشند: تغییری که به کلام حق از خودشان باید آغاز نمایند: «ان الله لایغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بانفسهم» و آنگاه این تغییر، تغییری بس ساختاری تر و عمیقتر را در ادامه لازم دارد تا ...... تا عدالت جاری شود.

و اما بد نیست بدانید که:

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : در آخرالزمان در میان علمای امت من دشمنی و کینه توزی و جدال واقع میگردد و این گروه راهنمایان امت من در دنیایشان هستند، قسم به آن خدایی که مرا به حق و راستی برانگیخت، هر آینه خداوند ایشان را به زمین فرو خواهد برد و کسی که علم را از آنان یاد بگیرد و از آن برای زینت و محبت به دنیا میل و اراده کند، پس خشم و غضب خدا مستوجب او میشود... .

منبع: نوائب الدهور، ج ١، ص ١٩١؛ به نقل از: بحار الانوار، ج ١٧ص ٢٩؛ در باب وصایای پیامبر (ص)

در آخرالزمان در منابر امر به تقوی میشود، اما گوینده خودش به آنها عمل نمیکند، و بر منبرها دروغ را طرفه و ظرافت میشمارند.

منبع: بشارة الاسلام، ص ۴۴؛ نهج الفصاحه، ج ١، ص٢١۶

/ 10 نظر / 13 بازدید
روانشناسی 82

سلام....به نظر من ما انسانها باید اول خودمونو درست کنیم بعد مملکت خودش درست میشه.....تازه داره باورم میشه که تو این کشور دزد و سارق داشتیم....بیچاره اونایی که برا سیر کردن شکم زنو بچه هاشون دست به سرقت زدن و الان تو گوشه زندان هستند...شعر دزد و قاضی پروین اعتصامی بخونید....استاد جون قدیمی تشکر...[پلک]

روانشناسی 82

برد دزدی را.سوی قاضی عسس خلق بسیاری روان ازپیش وپس گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود؟ دزدگفت:ازمردم آزاری چه سود؟ گفت:بدکردار رابدکیفراست گفت:بدکارازمنافق بهتراست گفت:آن لعل بدخشانی چه شد گفت:میدانیم ومیدانی چه شد گفت:پیش کیست آن روشن نگین گفت:بیرون آردست ازآستین حدبه گردن داری وحدمیزنی؟ گریکی بایدزدن صدمیزنی؟ دست من بستی برای یک گلیم خودگرفتی خانه ازدست یتیم دزدجاهل گریکی ابریق برد دزدعارف دفترتحقیق برد میزدی خودپشت پابر راستی راستی از دیگران میخواستی؟ حاجت ارمارازراه راست برد دیو.قاضی رابه هرجا خواست برد

آرین

حرف نداشت نوشته‌ات. این احادیث رو از کجا پیدا کردی؟ چه دقیقند!

ساناز

سلام استاد.خوبین؟ منظره دیشب که دیگه آخرش بود ....... (کروبی و دکتر....)

roya

سلام استاد[لبخند] مهم هدفه که گاهی ما از آن دور می شیم. ایول داره یه چیز دیگه معمولا اکثریت در اشتباه اند.

سعیده

سلام.

سعیده

جای بسی تامل دارد.

ابوالفضل

سلام امید و الهه امید چقدر کم پیدایی؟ نوشته هایت خیلی بوی امید نمیده. به هر حال باید به تلاشهای آگاهانه خود هر چند کم امیدوار باشیم در غیر اینصورت از پویایی خواهیم افتاد. همچنین وقتی اهداف سنگین و کلی می شوند دسترسی به آن مشکلتر می شود و ضرورت برداشتن گام های کوچک به تدریج مسیری رضایت بخش برایمان ایجاد می کند. زنده باشی استاد حرفهایت همیشه شنیدنی هست

الهه امید

ضمن تشکر از دوستان ابوالفضل جان قبول دارم که بوی امید در حال حاضر نمیده و قبول دارم که اهداف سنگین و کلی سخت قابل دسترس هستندء اما پسرخوب کدام قانون گفته که توی تمام مسایل باید به مردم امیدواهی داد؟ و کدام قانون گفته همیشه باید اهداف در دسترس باشند؟ هرچند که در وبلاگ نویسی بدلیل برخی محدودیتها نیمشه مطلبی بنویسی که جامع همه نکات باشه اما اگه خوبتر دقت میکردی در همین مطلب هم خیلی چیزا گفته شده و البته باید بیشتر دقت میکردی

آرین

يه روز يه عالمي رو توي سلول يه يارو ميندازن. موقع غذاخوردن يارو ميزنه زير گريه. عالمه مي‌پرسه چرا گريه مي‌كني؟ يارو مي‌گه شما غدا كه مي‌خوري ريشت حركت مي‌كنه و من ياد بزم مي‌افتم. اون عالم از اين همه دانايي يارو يكه مي‌خوره و به نگهبان التماس مي‌كنه ببردش سلول انفرادي! اينم هويجوري برا اين كه زبان حالي گفته باشم.