مرز وفاداری و خیانت

خانمی میانسال بود که احساس ورشکستگی عاطفی میکرد. خیلی ناراحت بود. دلش شکسته بود. اخیرا بارها این آهنگو با خودش زمزمه کرده بود که : ازتوباید میگذشتم ، ولی افسوس نتونستم ، توعروسک بودی و من ، آخر قصّه دونستم ، تو وجود خالی تو ، جز دروغ هیچی ندیدم ، کاش میشد به این حقیقت ، پیش از اینها می رسیدم ، سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم ، کاش تورو از روز اول ، مثه امروز می شناختم ... آخه اون مدتها به پای همسر خودش ایستاده بود و به همۀ وسوسه ها پشت پا زده بود. هیچکس به چشمش زیبا نمیومد ، صبحشو با بیدار کردن او و شبهاشو با شب بخیر گفتن به او سپری کرده بود. با غمهای او غمگین و باشادیهاش شاد میشد..... و در حالیکه او خودشو وقف همسرش کرده بود ، ویروس خیانت وارد زندگیش شده بود. میگفت: دیگه مثه قبلنا بهم محل نمیذاشت ، ناراحتیم براش مهم نبود ، براش شده بودم مثه دیوار. گویا بود و نبودم دیگه براش مهم نبود. نگاههای مصنوعی و ابراز محبتهای ظاهریش ، شاید کمی دلخوشم میکرد ، اما بیشتر نگرانم میکرد. رفتارهاش مشکوک شده بود. و نهایتا چیزی که ازش میترسیدم به سرم اومد: خیانت. اول فکر میکردم فقط با یکنفره ، اما بعدا فهمیدم پای افراد دیگه ای هم وسطه. اولش که بهش میگفتم انکار میکرد ، اما بقول رامیلا خائن مثه کبک میمونه. وقتی سرش تو برف خیانته ، فکر میکنه کسی متوجه نمیشه. اما خیلی واضحه. داد میزنه.

« هجوم افکار مختلف داره دیوونم میکنه. وقتی فکر میکنم به لحظاتی که من تو فکر او بودم و او با یکی دیگه بوده ، آتیش میگیرم. وای خدای من. چرا این افکار رهام نمیکنه؟ »

چه دردناک .... ناراحت بود ، کلافه بود ، میخواست سربه بیابون بذاره ، « خدااااااااااااااااااا ، خدایا به سرش بیار ، خداااااااااااا ، خدا حلالش نمیکنم ، خدای من تقاص منو ازش بگیر!!!! »

سعی کردم کمی بهش دلداری بدم. اما آروم نمیشد. میگفت: آقای تقی پور ، تا توی چنین موقعیتی قرار نگیری ، نمیتونی درک کنی که من چه رنج عظیمی رو تجربه میکنم. بهش حق دادم و سعی کردم آرومش کنم....

هرگاه بین یک زوج ، بمرور و بدلایل مختلف فاصله بیفته ، و طرفین یا برای هم تکراری بشن ، یا از هم خسته بشن ، یا یکی تنوع طلب باشه و نتونه به یکی اکتفا کنه ، و نیز به دلایل دیگه ، کم کم سروکلۀ کبک خیانت بینشون پیدا میشه. و معمولا یکی وفادار میمونه و دیگری شروع میکنه به بیوفایی. خائنه اولین بار که خیانت میکنه ، احساس گناه میکنه ، اما بمرور زمان براش عادی میشه. حتی ممکنه اوایل قصد اصلیشم خیانت نباشه اما به اون سمت بره. کم کم فرد ، خائن و بمرور مرزی میشه: مرز بین خیانت و وفا. او بارها تصمیم میگیره خیانت نکنه ، اما با کوچکترین سردی و ناراحتی که با جفت خودش پیدا میکنه ، چون لب مرزه ، بلافاصله هوس خیانت به سرش میزنه. درمان خیانت ، کار سختیه. خائن تا وقتی که در مرز بین وفا و خیانته ، بسیار در معرض لغزشه. او باید خودشو درمان کنه. و البته روابط زوجین هم نیاز به بازسازی داره. معمولا ( اما نه در همۀ موارد ) هر دو نفر در وقوع خیانت نقش دارن. خائن با بی احتیاطیهاش و نیز با معضلات اخلاقیش ، و قربانی هم با بی توجهی هاش.

به تمام کسانی که هنوز درگیر خیانت به زوجشون نشدن ، پیشنهاد میکنم ، همان ابتدای مسیر ترمز کنن و برگردن. مسیر فریبنده ایه. اولش ممکنه حتی بانیت خوب شروع بشه اما کم کم به جای بد کشیده میشه. باور کنید این مسیر مثل باتلاقه. چنان شما رو می بلعه که دیر بجنبید غرق شدید. پس بهوش باشید و هرگز نزدیک مرز خیانت نشید. اونجا ابتدای مسیر جهنمه

/ 9 نظر / 34 بازدید
دختر با وقار

سلام انصافا وبلاگ خوبی داری اینو جدی میگم دلم میخواد هر روز بهت سر بزنم به شرطی که هر روز پست جدید و جالب بدی برای اینکه آدرست داشته باشم بیا هم یه سری به سایت من بزن هم آدرس وبلاگتو تو سایت من ثبت کن منتظر

آرزو

مطلب جالبی بود موفق باشی بیا با هم در ارتباط بیشتری باشیم می خوام بیای تو وبلاگ من و وبلاگت بذاری تو وبلاگم باشه ؟ بیا حتما

ستایش

سلام عزیزم وب خوبی داری من وبت را پسندیدم دلم میخواد ادرست را تو سایت من ثبت کنی یه سری به من بزنم منتظرتم عزیزم

مستانه

سلام مستانه هستم انصافا وبلاگ خوبی داری بهت سر زدم تو هم به من سر بزن و آدرستو برام بذار

خیلی مفید وبه جابود متشکرم

لیلی

سلام پوریا جان وب بسیار جذاب وزیبایی داری همچنین امید بخش من یکی که خیلی خوشم اومد بد نیس به وب منم سری بزنی مطمئن باش پشیمون نمی شی اگه اودی منو لینک چون تورو لینک کردم

mooryjon

سلام مهربون منو با اسم پسر دل شکسته لینکم میکنی؟